خانه / شعر / گریز از روزمرگی‌ها

گریز از روزمرگی‌ها

بخش مهمی از فرم در شعر نیمایی همچون قوالب سنتی شعر فارسی به مثابه‌ی همان قالب است. به عبارت دیگر، فرم شعر نیمایی را می‌توان یک قالب دانست، قالبی که با اتصال شعر موزون به شعر منثور، مسیر نوآوری شعر فارسی را کمی طولانی اما تسهیل کرد و پذیرفتنی نمود.

شعر نیمایی مدت‌هاست از نظر کمّی دچار نوعی فترت و رکود شده است. از سرایش شعر نیمایی استقبال نمی‌شود. دفترهای شعر نیمایی طی حداقل دو ـ سه دهه‌ی گذشته به چند نام آشنا بیش‌تر مزین نیست: منصور اوجی، قیصر امین‌پور، محمدرضا عبدالملکیان، مرتضی امیری اسفندقه، حسن فرازمند، و از جوان‌ترها علی‌محمد مؤدب. حالا سؤال این‌جاست که چرا قوالب سنتی شعر فارسی با صدها سال سابقه به این سرنوشت دچار نشده است؟

آیا ویژگی‌های متفاوت موسیقایی شعر نیمایی هنوز نتوانسته بر مذاق مخاطبان شعر فارسی، خصوصاً مخاطب عام، خوش بنشیند؟ مخاطبانی که صدها سال با تقارن موسیقایی قوالب سنتی خو گرفته‌اند؟

آیا ظرفیت‌های فرمی و موسیقایی شعر نیمایی هنوز به طور کامل مورد شناسایی شاعران قرار نگرفته است و در نتیجه آن‌ها نمی‌توانند از مرزهای تا کنون کشف‌شده‌ی آن فراتر روند؟

آیا زبان و بیان شعر نیمایی، به تأثیر از شاعران بزرگ نیمایی‌سرا چون نیما و اخوان و خویی و آتشی با آن فخامت از یک سو و سپهری و فروغ با آن نرمی و روانی از سوی دیگر، منجر به پیدایش نوعی زبان و بیان پدرسالار شده است که شاعران نیمایی‌سرا ناخودآگاه از آن تبعیت می‌کنند و شعر خود را دچار تکرار می‌کنند؟

آیا با عنایت به عمر فقط چندده‌ساله‌ی شعر نیمایی، انتظار ما برای رونق این قالب کمی زیادتر از حد قابل انتظار نیست و اساساً همین میزان فعلی سرایش شعر نیمایی و اقبال آن به قدر کافی نیست؟ آیا در آینده با پختگی بیش‌تر نیمایی‌سرایان و مخاطبان شعر نو، خودبه‌خود شاهد افزایش رونق شعر نیمایی نخواهیم بود؟ این امر چگونه تحقق خواهد یافت؟ مجموعه‌شعرهایی چون گاهی حواست نیست از پاسخ‌های خوب و جدی پرسش‌های اخیر است.

علی داودی اشعار نیمایی خود را در این مجموعه گرد آورده است: شعرهایی غالباً کوتاه که تمایل شاعر را برای پیوستن به جریان کوتاه‌نویسی امروز نشان می‌دهد. مخاطبان او می‌توانند به‌سرعت کتاب او را ورق بزنند و بخوانند، اما قطعاً نمی‌توانند به همان سرعت فراموش کنند؛ چراکه شعرهای داودی آثاری محتواگرا و اندیشمندانه است، شعرهایی که پس از پایان، دنباله‌های خود را در ذهن خواننده جا می‌گذارد:

کاشکی از آسمان خبر نداشتم/ من/ که/ پر نداشتم…

و آنچه به این تداوم و ماندگاری کمک بیش‌تری می‌کند حضور اشیا و پدیده‌های روزمره در شعر داودی است. اساساً علی‌رغم رویکرد شهودی و عارفانه‌ی داودی با جهان، شعر او عینی‌گرا و جزءنگر است. این عینی‌گرایی و جزءنگری در شعرهایی چون شعر بالا به مفهوم فقدان ظرفیت‌های سمبلیک کلمات نیست، بلکه به این معنی است که شعر او لایه‌دار است. لایه‌ی اول روزمره به‌نظر می‌رسد، اما در لایه‌های درونی‌تر مفاهیم کلی عمیق‌تری یافت می‌شود:

گفت: «حالت چطور است؟»/ گفت: «وضع تو سکه است؟»/ سکه؟/ سکه اما مگر چیست؟/ سکه جز شیر و خطی/ عکس شاهی و روی سیاهی/ هیچ حالی دگر نیست.

ازدست‌رفتن شور و حال معنوی زندگی اصیل انسانی محتوا و درون‌مایه‌ی اصلی شعرهای داودی است: فقدانی اندوهبار در جهانی پرغوغا و بی‌محتوا:

پخت‌وپز/ رفت و روب/ شست‌وشو/ راستی!/ در میان این همه/ سهم عشق کو؟

این عشق در خوانشی عمیق‌تر و کلی‌تر دیگر از سطح عشق‌های خیابانی و اینترنتی این روزگار فراتر می‌رود و ما را به یاد حافظ‌ها و عشق‌های ازلی‌شان می‌اندازد:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

شعر داودی مرثیه‌ای است بر فطرت فراموش‌شده‌ی انسان در جهان مدرن و تکنولوژیک امروز:

برج‌ها برای چیست؟/ برج‌ها که پله‌پله می‌روند ناکجا/ …/ برج‌ها برای سرکشی به کیست؟

***

شاعر گاهی حواست نیست اما کاملاً حواسش هست که شعر، علاوه بر این مفاهیم شاعرانه، از زبانی شاعرانه (و نه لزوماً ادیبانه) هم باید بهره‌مند باشد تا تأثیر در مخاطب خاص و عام را به‌حداکثر برساند.

از یک سو، اوزان عروضی شعرهای این مجموعه، با سلیقه‌ی اخوان، غالباً به انتهای صورت‌های کامل ارکان افاعیلی ختم می‌شود و موسیقی خاصی را به‌وجود می‌آورد که حتی باب طبع مخاطبان سنت‌خواه شعر امروز هم هست و از سوی دیگر، وفور قافیه در این شعرها ضمن نزدیک‌ساختن گاه‌به‌گاه آن‌ها به تصنع و تکلفی ناخواسته، غافل‌گیری جذاب قافیه‌ها را به حدس غالباً موفق قوافی تبدیل می‌کند که اتفاقاً همین مورد هم بیش‌تر باب طبع مخاطبان سنت‌خواه است. این دو ملاحظه در ارتباط با وزن و قافیه در شعرهای داودی صورت شعر او را دارای رویکردی سنتی کرده است.

کاش ابر/ کاش ماه/ کاش آفتاب/ …/ کاش و کاش و کاش/ آه!/ آه!/ آه!/ آسمان‌خراش

*

باز صدا زد:/ آهای!/ هیچ کسی هیچ رهی هست؟/ خلوت و خاموش بود/ کوچه‌ی بن‌بست

*

از تمام گفته‌ها و رفته‌ها/ از کتاب‌های محکم جهان/ این دو سطر یادگار مانده است:/ حرف‌های ماندگار/ در غبار مانده است.

مقایسه‌ی سه شعر فوق و تسری آن به تقریباً تمامی شعرهای مجموعه گویای اهمیت موسیقی کناری نزد شاعر است، موسیقی خاصی که شعر نیمایی به‌وضوح می‌خواهد با نظم و پیش‌بینی‌پذیری آن مقابله کند.

ایجاز، دایره‌ی واژگانی بسیار وسیع، استفاده از جناس‌ها، واج‌آرایی‌ها (اعم از هم‌صدایی‌ها و هم‌آوایی‌ها)، مراعات‌النظیرها و… زبان شاعرانه‌ی گاهی حواست نیست را غنی کرده است، اما به‌ندرت ادبیتی برجسته و متصنع را بر آن تحمیل کرده است. بنابراین، حاصل کارْ شعرهایی صمیمی با حرف‌هایی بزرگ و جدی است، حرف‌هایی که در دل زندگی روزمره‌ی انسان امروز پنهان مانده و علی داودی آن‌ها را از دل شعرهایی به‌ظاهر روزمره بیرون می‌کشد.

همچنین ببینید

حافظ نود سالهٔ سوسیالیست در زمانه فرو افتادن پرچم‌ها

امیرهوشنگ ابتهاج، عمری دراز دارد و در اسفند ۱۳۹۶ش، نود سالگی را پشت سر گذاشت؛ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *