خانه / روایت / بر بلندای بلخ

بر بلندای بلخ

«در هوای بلخ انگار افسون جریان دارد. شعر مولانا شناور است… دنیا بین خاک و آسمان متوقف می شود و تو با سپیدارها قد می‌کشی، دلت میخواهد مثل همان درخت ها ریشه ات را ثابت کنی و تا قیامت به بالای سرت دست به دعا برداری…»

این متن را که در پست اینستاگرام می‌گذارم، دلم لنز تله و ماکرو می خواهد برای عکاسی. ویس دوربین نیکون حرفه‌ای خودش را به دستم می دهد که عکاسی کنم. محو عکاسی از شکوفه‌ها می شوم. چشم را که از ویزور برمی دارم می‌بینم گوهرشاد با پسرها رفته توی استخر و در شیب آن می دود و روی کاشی ها سر می خورد. معلوم است با هردفعه ای که این کار را انجام می دهد دل این بالا مهتاب هری میریزد پایین. یکی دوباری هم زمین می خورد اما سریع بلند می شود به روی خودش نمی‌آورد و ادامه بازی. بلاخره با اصرار و وعده و تهدید به رفتن رضایت می دهد و با لباسهای خاکی می آید تا برای ادامه گردش به سمت بلخ برویم.

هرچه بیشتر به شهر نزدیک می شویم بیشتر به یاد پدرم می افتم. او عاشق ادبیات و تاریخ است و در این زمینه زیاد کتاب می خواند. هربار درباره بلخ صحبت می کند چشمانش برق میزند. شب قبل هم که برای احوال پرسی با او تماس گرفتم گفت آرزوی دیدن آن را دارد. کاش بشود روزی به همراه او به اینجا بیاییم.

از کوچه باغهای خاکی روستا دوباره به آسفالت می رسیم. فاصله بلخ تا مزار ۲۰ کیلومتر بیشتر نیست. اینکه مرکز ولایت بلخ مزارشریف است و نه خود بلخ یعنی مزار توانسته درگذر زمان آرام آرام به شهری بزرگتر و مهمتر از بلخ تبدیل شود. کسی نمیداند این روند از کی شروع شده ولی وقتی ویرانه های گسترده قدیمی اطراف بلخ را هنگام عبور از جاده می بینیم متوجه آن می شویم. شهر در حکومت های مختلف دستخوش تغییر بوده اما انگار اینجا بعد از چنگیز دیگر هیچ وقت آن بلخ گذشته نشده است. مثل اتفاقی که برای شهر مهم و پر رونقی مثل نیشابور افتاده یا پایتخت های قدیمی حکومت های مختلف در کشورمان که حالا تنها یک شهرستان کوچک هستند و زیرسایه مرکز استان که قدمت کمتری دارد.

اولین نشانه بلخ به محض ورود به این شهر بقایای دیوار قدیمی این شهر در سمت جنوب است. باروهای بسیار مرتفع و قطور که یک دژ شکست ناپذیر جلوه می کند. از جاده فرمان را به سمت چپ می چرخانیم در یک مسیر خاکی که دو طرفش باغ است و زمین کشاورزی. از کنار یک مقبره می گذریم که می گویند مزارملاممدجان است که در دو سه سال اخیر شناسایی شده. عارف و شاعر قرن دهم که شعری معروف خطاب به اوست «بیا بریم به مزار، ملاممدجان! / سیر گل لاله زار، با ما دلبر جان!…» سازه ای فلزی و ساده برمزار اوست. یک سقف و گنبدی ساده به رنگ سبز و چهارستون به رنگ سفید. سراغ گل لاله زار را که می گیریم پاسخ می شنویم که باید اردیبهشت برای دیدنش بیایید که دشت پر می شود از لاله های سرخ.

فاتحه ای میخوانیم و عبور می کنیم تا اینکه پای دیوار متوقف می شویم که هنوز بعد از این همه سال و فرسایش طبیعی ابهت خود را حفظ کرده. می گویند لشکر چنگیز نتوانست از این دیوار بگذرد و مقاومت شهر در هم نشکست. اما چنگیز آنقدر پشت دروازه های شهر ماند تا اینکه بلاخره محاصره طولانی مدت جواب داد و گرسنگی، مقاومت را درهم شکست. شهر تسلیم شد و مغول ها همه مردان و زنان و کودکان را از دم تیغ گذراندند و شهر را آتش زدند و…

از سراشیبی خاکی آرام آرام بالا می رویم تا جایی که پله ها شروع می شود. قبل از آن گوهرشاد سرکشی می کند که خودش به تنهایی و بدون کمک بالا بیاید اما صحنه ای خطرناک رقم می زند. پایش لیز می خورد و کله پا می شود در شیب خاکی. یکی دو متری سر می خورد تا متوقف شود. اما بلافاصله انگار نه انگار که اتفاقی افتاده بر می خیزد و این بار رضایت می دهد که دست مادرش را بگیرد.

یکی از برجهای این قلعه هنوز سر پاست. هشت ضلعی است و به نظر می رسد در سالهای اخیر بازسازی شده باشد اما روی تمام جداره گچی داخل جای یادگار نوشته ها با خودکار و زغال و کنده کاری به چشم می خورد. به این تنها برج باقی مانده از حصار شهر برج عیاران نام داده اند. ارتفاع بلندی دارد و به تمام دشت مسطح اطراف اشراف کامل. غیر از ما چند گروه جوان افغان هم با لباس های رنگارنگ مردانه آنجا هستند. مشغول شوخی و خنده و عکاسی. جالب است که همگی علاقه دارند برای عکس گرفتن به بالاترین جای ممکن بروند یعنی روی سقف گنبدی شکل! همه عکسها هم لو انگل (low angel) از آب در می آید! نمایی از زوایه دید پایین که سوژه را مقتدر و مسلط تر، مرموز و با شکوه نشان می دهد. با اینکه شدت باد این بالا بیشتر است یک گروه هم بساط چای به راه کرده اند و از آن منظر زیبا لذت می برند. قدری روی دیوار قدیمی هم راه می رویم. حس خوبی دارد پا جای پای تاریخ گذاشتن.

همچنین ببینید

اصالت امر غیراصیل

از روایت که حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ این اساسی‌ترین پرسشی بود که بعد …

یک دیدگاه

  1. شهر مزار از زمان تیموری ها و با ساختن گنبد مزار امام علی رونق یافت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *