خانه / داستان / رویای نیمه شب و کابوس صبحگاهی

رویای نیمه شب و کابوس صبحگاهی

مثال معروفی میان فیلسوفان مدرسی وجود داشته که مانند بسیاری از مباحث مطروحه در آن دوره ریشه‌ای در فلسفه ارسطو دارد. این مثال معروف شده است به الاغ بوریدان. ژان بوریدان فیلسوف مدرسی قرن چهاردهم این مسئله را بدین شکل مطرح می کند: الاغ گرسنه ای را تصور کنید که دو طرف او و در فاصله ای یکسان دو ظرف پر از یونجه قرار دارد. هر کدام از آنها می تواند خواست الاغ را به صورت یکسانی تامین کند و هیچ امتیاز و یا انگیزه مضاعفی برای انتخاب یکی از آنها در برابر دیگری برای الاغ وجود ندارد. بوریدان معتقد است که الاغ داستان ما پیش از آنکه بتواند تصمیم خود را بگیرد و به یکی از این ظرفهای یونجه نزدیک شود از گرسنگی خواهد مرد. در نوشتن این متن نویسنده این سطور نیز خودش را در موقعیتی نزدیک به موقعیت الاغ بوریدان احساس می کند و به درستی نمی داند نوشته اش را به کدام سو می بایست ببرد. این الاغ را اینجا داشته باشیم تا دوباره به سراغش بیاییم.

از یک سو با رمانی روبروست که به مدد برنامه های حمایتی و مسابقات کتابخوانی به نوبت چاپ شصتم و هفتادم رسیده و از طرفی با داستانی روبروست که سردستی و تیتروار نوشته شده است و هیچ توجه خاصی به جزئیات و عناصر درگیر در داستان نشده است. این امر این مسئله را در ذهن نویسنده این نقدواره ایجاد می کند که کدام طرف را باید گرفت؟ آیا می بایست به این کتاب بابت موفقیت نسبی اش در بازار آفرین گفت و یا به خاطر پیروی اش از یک سری کلیشه های تکراری خرده گرفت؟

در کل نویسنده نتوانسته است داستان را در فضا و موقعیت واقعی خودش تصور کند و یا اینکه نیازی به این کار نمی دیده که این امر ما را دوباره برمی گرداند به دوره قرون وسطی و فیلسوفان مدرسی و شباهت رفتار آنان در قبال داستان و اسطوره با رفتاری که نویسنده این رمان با داستان خود داشته است. رمان رویای نیمه شب روایتی ست از ماجرایی واقعی. ماجرای شفای ابوراجح حمامی به دست امام عصر (ع) که در شهر حلب و حوالی قرن هشتم هجری رخ داده است. نویسنده این رمان این ماجرای واقعی را در دل یک داستان عشقی چند ضلعی برای ما روایت می کند. اما تصویرپردازی ها و توصیفات و در مجموع فضاسازی هایی که نویسنده داستان ایجاد کرده است مناسبت چندانی با موقعیت تاریخی و جغرافیایی داستان ندارد. شهر حله یکی از زیباترین شهرهای سرزمین عراق در آن دوره با باغها و نخلستان های وسیع که باعث شد به این شهر لقب حله فیحاء (حله خوشبو) را بدهند. این شهر همچنین اقامتگاه بسیاری از علمای بزرگ شیعه و سلسه روحانیونی است که هنوز هم نامشان بر سر زبانها جاریست و در دوره ای حدود قرن هفتم هجری مرکز حوزه علمیه شیعه بوده است. اما در این داستان هیچ یک از این موارد در نظر گرفته نشده است. ما با شهری به ظاهر آرام و پرت روبرو هستیم که حاکمی احمق و لوده دارد و بی هیچ دلیل خاصی مردم را می کشد و شکنجه می دهد. نویسنده واژه رافضی را در داستان استفاده می کند ولی به هیچ وجه بار تاریخی و معنایی این واژه را بسط نمی دهد تا مخاطبان بدانند که رافضی فحش نیست بلکه بار معنایی خاصی دارد که در آن دوران و به واسطه سیطره حکومت عباسیان و تبلیغات امویان در واقع خودش نوعی حکم ارتداد محسوب می شده است.

از سوی دیگر روابطی که نویسنده داستان میان شخصیت ها طرح ریزی کرده است هیچ مناسبتی با وضعیت فرهنگی و اجتماعی آن زمان جامعه مسلمین و هنجارهای اجتماعی آن دوره ندارد. در داستان دختران و پسرانی توصیف می شوند که عاشقانه در کرانه رودخانه قدم می زنند و یا روی پل کنار هم نشسته اند. یا شخصیت اصلی داستان را می بینیم که با دختر حاکم آزادانه اینطرف و آنطرف می رود و یا با زنان وارد گفتگوهای عجیب و غریب می شود. توصیفاتی داریم از اتاق شخصیت اصلی داستان که تختش را کنار پنجره اتاقش قرار داده که دیدی به بیرون دارد و به دیوار اتاقش طراحی های خودش را نصب کرده است و موارد بسیار دیگر. سبک زندگی مردمان آن زمان اگر چنین بوده است چندان تفاوتی را وضعیت امروز ما نداشته است.

در کل نویسنده نتوانسته است داستان را در فضا و موقعیت واقعی خودش تصور کند و یا اینکه نیازی به این کار نمی دیده که این امر ما را دوباره برمی گرداند به دوره قرون وسطی و فیلسوفان مدرسی و شباهت رفتار آنان در قبال داستان و اسطوره با رفتاری که نویسنده این رمان با داستان خود داشته است. دوره قرون وسطی برای اسطوره شناسان دوره افول تولید اسطوره و همچنین تفکر در مورد آن است حال آنکه بیشترین استفاده از اسطوره های یونانی و رومی و حتی اسطوره های بین النهرین در این دوران صورت گرفته است. ارباب کلیسا با وسواس بسیار زیاد تقریبا هر نوع داستان تمثیلی ای را که به دستشان می رسیده ترجمه می کردند و آنها را به کار می بردند. در این دوره داستانهای اسطوره ای بیشتر حکم مثالهایی را بازی می کنند در توضیح مطالب دشوار. می توان از آنها کمک جست. خود داستان به هیچ وجه از اهمیت برخوردار نیست و تنها وقتی مورد استفاده قرار می گیرد که با مفاهیم اخلاقی و یا کلامی ای که اربابان کلیسا می خواستند آن را بیان کنند سازگاری داشته است. از همین رو تمام مواردی که یک داستان را از دید یک خواننده و یا شنونده معمولی داستان می سازد از نظر آنها بی اهمیت بوده و هیچ نوع تلاشی برای پرداخت داستان و یا پرداخت روایی آن صورت نمی گرفته. این رویه باعث شد در طول این دوره داستانهای اسطوره ای به داستانهای پند آموز کوچک و جمع و جوری بدل شوند که تنها به جهت آن تمثیل هایی که در خود دارند مورد استفاده قرار بگیرند و نه بیشتر.

کتاب توانسته به میزان قابل توجهی راه خود را در بازار کتاب باز کند به دلیل همان جذابیت های ذاتی ای که یک داستان عاشقانه می تواند برای خوانندگان داشته باشد.

این رویه برای ما ایرانی ها که داستان های پند آموز را قرن هاست در ادبیات خود تجربه کرده ایم و هنوز هم با آنها روبرو هستیم بسیار معمولی و روزمره است تا به آنجا که ناخودآگاه بعد از پایان هر کتاب و یا حتی هر فیلم به دنبال نکته اخلاقی آن هستیم و نتیجه اخلاقی آن را مرور می کنیم.

رمان رویای نیمه شب هم نمونه ای از این خروار است که تمام شاخصه های این نوع داستان گویی را در خود نشان می دهد. می بینیم که نویسنده توجه چندانی به وضعیت تاریخی و جغرافیایی داستان خود نداشته شخصیت های داستانش را چندان نپرداخته و در نهایت متوجه می شویم که او دارد از فرمولی پیروی می کند که برای ما بسیار آشناست. داستان پند آموز (که سندیت تاریخی هم دارد)+داستان های فرعی ای که داستان اصلی را جذاب می کند تا خواننده را به خود جذب کند (معمولا داستان عشقی)+ یک سری کلید واژه های مهم روز (مانند اتحاد شیعه و سنی. ایرانیان خیلی خوب هستند و صورت زیبای ظاهر هیچ نیست ای برادر سیرت زیبا بیار).

از سوی دیگر وقتی که به بازار کتاب مراجعه می کنم و وضعیت کذا و کذای آن را می بینم و بعد به تیراژ شگفت انگیز این کتاب نگاهی می اندازم اندکی در فکر فرو می روم. به عنوان کسی که از بازار کتاب اطلاعاتی دارم می دانم این کتاب به واسطه حمایت هایی که داشته و برنامه های کتاب خوانی ای که برایش برگزار شده توانسته به این تیراژ برسد و از سوی دیگر می دانم که دست اندر کاران برگزاری این برنامه های حمایتی و ترویجی پتانسیل فروش این کتاب را در بازار بالا ارزیابی کرده بودند و تخمین هایشان هم پر بیراه نبوده است. کتاب توانسته به میزان قابل توجهی راه خود را در بازار کتاب باز کند به دلیل همان جذابیت های ذاتی ای که یک داستان عاشقانه می تواند برای خوانندگان داشته باشد.

در اینجا دوباره به خر سرگردان بوریدان می رسیم و نویسنده این نقدواره. به کدام سو می بایست برود نقد نویسی که می داند این رویه داستان پردازی تغییری نخواهد کرد؟ بنشیند و تک تک اشکالات روایی و اغلاط تاریخی متن را برشمارد و نویسنده را محکوم کند به گرته برداری سر دستی از یک واقعی تاریخی و ترکیب آن با رمانهای عاشقانه جین آستین و ارسال پیامهای لخت و بی معنا در سراسر متن. نویسنده را محکوم کند به اینکه در داستان مدام برادری شیعه و سنی را به میان می کشد اما می بینیم که در نهایت مصادره به مطلوب می کند و برادری را وقتی به حد کمال می رساند که همه شیعه می شوند و یا اینکه شخصیت اصلی داستان شاهزاده ایرانی خطاب می شود و خودش مدام این امر را به ما متذکر می شود که بسیار زیباست و خیلی خوشگل است و حتی توصیفی که از امام زمان (ع) هم ارائه می دهد تنها معطوف به ظاهر آن حضرت است. ایشان هم زیبا هستند. آیا نویسنده این نقدواره می بایست بنشیند و یکی یکی مهره های این تسبیح بلند بالا را بشمارد و یا آنکه سرش را پایین بیندازد و در وضعیت وانفسای بازار کتاب به این رمان که توانسته توفیقی در بازار برای خود کسب کند تبریک بگوید؟ و یا مانند خر سرگردان بوریدان سر جایش توقف کند و در نهایت از گرسنگی بمیرد؟ به وضعیت فعلی خودم که می نگرم درمی یابم که ظاهر راه سوم را برگزیده ام.

همچنین ببینید

فنجان خالی آقای روزبه معین

 بی تردید برای سنجش عیار هر اثر ادبی و یا هنری،  معیارهای نوشته و نانوشته‌ای …

یک دیدگاه

  1. به فهرست پرفروش‌های هفته و ماه و سال که نگاه می‌کنم، و نمی‌دانم هم که این این چه خودآزاری ابلهانه‌ای‌ست که بس نمی‌کنم‌ش، هر بار، چند تار مو به سفیدهام اضافه می‌شود و بلند می‌شوم و در همین اتاقی که اندازه‌ی چای و سیگار است، قدم می‌زنم و شب تیره‌ی نابیدار آنقدر کش می‌آید که از آمدن صبح، به تمامی ناامید می‌شوم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *