خانه / شعر / خط قرمز فرم، روی مشق تخیّل

خط قرمز فرم، روی مشق تخیّل

زبان‌زد نانوشته‌ای هست که می‌گوید: «سومین کتاب هر شاعر، محک پختگی اوست و شعر شاعر را تازه می‌توان بر اساس آن قضاوت کرد». درست نمی‌دانم سروکله‌ی چنین متر و معیاری از کجا پیدا شده و بر چه بنیانی. امّا آن را تا به حال از دهان سه چهار شاعر سن‌وسال‌دار ـ از جمله از گل‌رخسار صفی؛ شاعر تاجیک ـ شنیده‌ام. این گرچه نمی‌تواند قاعده‌ی همه‌گیری باشد، ولی اگر چهل سالگی را با آن باور کهن، سن کمال بگیریم و شاعر فرضی را اندککی سخت‌گیر و باوسواس، چنین گمان و گمانه‌ای خیلی بی‌راه هم نیست.

«مهدی اشرفی» زاده‌ی سال ۱۳۵۹ است و اگر این شاعر جوان هم‌روزگار ما از آن جماعتی نباشد که چند سالی پس از چاپ نخستین دفتر شعرشان، آن را دل‌چسب نمی‌یابند و دیگر به عنوان اولین اثر از سلسله‌آثارشان قبولش ندارند، باید با یک حساب سرانگشتی، از «اولتیماتوم» و «اتاق پرو» بگذریم و «افراد» را سومین دفتر شعر مهدی اشرفی بنامیم. با این حساب، طبعاً باید با مکث و تأمل بیش‌تری از کنار این سومین کتاب دوست شاعرمان عبور کنیم و با نیم‌نگاهی به آن نقل قول، مجدّانه‌تر تورقش کنیم.

با نگاهی سرسری به سیر شعرهای سه کتاب اشرفی، نکته‌ای که روشن‌تر از هر چیز دیگری از لابه‌لای سطرها سرک می‌کشد، این است که شاعر ما بیش از آن که شاعر جذبه و کشش باشد، شاعر کوشش است؛ و این گزاره واجد حسن یا قبح ذاتی نیست.از بخت خوش، این‌روزها دیوار شعر «الف‌یا» برای راه انداختن آتش‌بازی‌های جمع‌وجور جای خوبی‌ست؛ آتش‌بازی‌های یک‌هفته‌ای نُقلی برای جشن گرفتن و پاس‌داشت و بازخوانی قابل توجّه‌ترین کتاب‌های شعر چاپ‌شده در سال ۹۵ با چاشنی تند و ملایمی از نقد. قصد ما الف‌یایی‌ها از برپا کردن این نیمچه‌کارناوال‌ها، هم این بوده که بفهمی‌نفهمی رونقکی به آتش کم‌جان کوره‌ی نقد شعر روزگار بدهیم و در حد وسع‌مان در آن بدمیم، و هم این‌که ناخنکی بزنیم به آشی که شاعران زنده‌ی این زبان شیرین در سال پیشین پخته‌اند، و ضمناً بکوشیم تا دریابیم که مزه‌ی دهان منتقدان در باب سروده‌های هر کتاب چیست؛ تا بلکه با غربال کتاب‌های شعر و انگشت گذاشتن روی فراز و فرود هرکدام، به خیال خودمان پیش‌پیش کمکی هرچند اندک کرده باشیم به جریان بزرگ‌تری به نام جشنواره‌ی شعر فجر که مثل هر سال در یکی دو ماه پایانی سال جاری برپا خواهد شد.

با نگاهی سرسری به سیر شعرهای سه کتاب اشرفی، نکته‌ای که روشن‌تر از هر چیز دیگری از لابه‌لای سطرها سرک می‌کشد، این است که شاعر ما بیش از آن که شاعر جذبه و کشش باشد، شاعر کوشش است؛ و این گزاره واجد حسن یا قبح ذاتی نیست. ممکن است در نظاره‌ی نخستین این طور به نظر برسد که شاعران مجذوب، نزد الهه‌ی شعر مقرّب‌ترند و سخن‌شان پیش شعردوستان پسندیده‌تر، امّا بسا کسان که دست بر زانوی خود نهاده‌اند و برخاسته‌اند؛ برخاستنی! و چه بسا که همّت اینان ستودنی‌تر باشد. البته مقصودم هرگز این نیست که هیچ پرتوی از جبروت عرش شعر بر کلام مهدی اشرفی نتابیده، بلکه بیش‌تر بر این معنا نظر دارم که تقلاهای او در شعرش برای این‌که خودش به شعر شخصی خودش شکل بدهد و برسد، تقلاهایی برملاست.

این دست و پا زدن‌ها مخصوصاً در دو حوزه چشم‌گیرتر است؛ یکی زبان که حیطه‌ی رستگاری نسبی اشرفی‌ست و یکی فرم که به نظرم مهدی در این عرصه هنوز به ثبات مطلوب خودش نرسیده است.

زبان شعرهای اشرفی که از همان کتاب نخست او ساده و سالم است، هرچه به کتاب آخر او نزدیک می‌شویم، زبان فنّی‌تر امّا شسته‌رفته‌تری می‌شود. در حقیقت، زبان شعرهای وی گرچه به مرور از سادگی بیان فاصله می‌گیرد و در تعامل و هارمونی با دیگر اجزا و ارکان شعر پیچیده‌تر می‌شود، امّا هم‌چنان با مخاطب غریبگی نمی‌کند و صمیمیتش را حفظ می‌کند. آنچه که این زبان را سرپا نگه‌داشته و قوام داده و دل‌نشینش کرده، علاوه بر زاویه‌ی حدیث نفس، عاطفه‌ی تعبیه‌شده در بیان است؛ که هرچند تقلای تعبیه‌گری در آن پنهان نیست، ولی توانسته به لطایف‌الحیلی فضای ارتباطیِ سالم و بهینه با مخاطب را برقرار نگه‌دارد.

امّا منظورم از این‌که شعر اشرفی هنوز در فرم به ثبات نرسیده، این است که هم‌چنان نوعی پریشانی در محور عمودی برخی از شعرهای او دیده می‌شود؛ این بی‌سامانی، هم از تجربه‌گرایی او و امتحان‌های پیاپی‌اش در آزمودن شکل‌های ورود به شعر و پیش بردنش و خروج از آن مایه می‌گیرد و هم ـ اگر بخواهیم بدبین باشیم ـ از سرگردانی شاعر در هجوم شهودهای شاعرانه. بله، بلاشک در هرکدام از شعرهای اشرفی، شاعر به شکار لحظاتی ناب و شاعرانه رفته است. هیچ‌کدام از شعرهای او را نمی‌توان یافت که در آن هسته یا هسته‌های شاعرانه‌ای، سطری، پاراگرافی، تصویری، حرفی، چیزی، نباشد که منِ مخاطب را برای لحظه‌ای هم که شده شوکه کند و به تماشای دوباره و دیگرگونه‌ی جهان وادارد؛ امّا لابه‌لای همین مناظر شهودی که نمی‌توان مربوط بودن‌شان به هم، و اتّصال‌شان را به یکدیگر با نخی نامرئی انکار کرد، با مفاصلی پر شده که می‌توان فهمید قصد شاعر از ایراد آن‌ها پیش بردن شعر و به جلو هل دادنش در راستای فرم غایی، و ربط دادن مشاهد ناب با هم، یا احیاناً تفصیل هر بند و مقدّمه‌چینی و جا باز کردن و پل زدن برای بریده‌ی بعد بوده است. ولی آن قلّه‌های تصویری و شهودی، چنان انتظار مخاطب را از توانایی میخ‌کوب کردن با هر جمله و هر سطر بالا می‌برند که دیگر این مفصل‌های معمولی حشوگونه‌ی قابل حذف، ارضایش نمی‌کنند و برعکس پسش می‌زنند و گاه حتّی حوصله‌اش را سر می‌برند! فاصله‌ای که این مفصل‌های کم‌رنگ‌تر در ذهن من مخاطب ایجاد می‌کنند، حتّی گاهی به این شائبه دامن می‌زنند که شاعر پس از فیش‌برداریِ تکه‌های به‌شدت شعر، صرفاً به دنبال راهی برای منظم کردن و هم‌نشین کردن و مرتبط کردن آن‌ها می‌گشته است. این واقعه مخصوصاً در شعرهای بلندتر اشرفی مشهودترند، و در شعرهای کوتاه‌ترش کم‌تر این احساس گریبان مخاطبش را می‌گیرد. به این ترتیب است که مخصوصاً در شعرهای طولانی‌تر، اگر فرم‌یافتگی‌یی هم در شعری احساس می‌شود، طبیعی و خودبه‌خودی به نظر نمی‌رسد.

«افراد» بی‌گمان یکی از نفحات دهر در سال گذشته بوده است؛ یکی از نادر اتفاقات خوب سال قبل، که به‌گمانم در سال‌های بعد، بیش‌تر درباره‌اش سخن گفته خواهد شد.امّا مهدی اشرفی در همین کتاب‌ها و مخصوصاً دو کتاب آخرش، در خیال‌ورزی و دمیدن روح تخیل در اشیاء و تصاویر و واژه‌های پیرامنش بسیار موفق بوده است. او با زبردستی، از همان سطرهای نخستین هر شعر، یقه‌ی خواننده را می‌گیرد و با پیچ‌وخم‌های سپسین شعر جلو می‌بردش. نیروی محرّکه و جلوبرنده‌ی سطرهای شعر اشرفی، کلیدواژه‌ها، مفاهیم محوری، و تداعی‌ها هستند و بی‌مناسبت نیست اگر سومین برگ برنده‌ی اشرفی را در شعرش، پس از زبان توفیق‌مند و تخیل قوی، چیره‌دستی او در «حرکت» بخشیدن به بازیگران صحنه‌ی شعرش از مبدأ تا مقصد بدانیم؛ نکته‌ای که اغلب ناجی خوبی برای فرم سروده‌های اشرفی بوده است. چهارمین دلیل کام‌رانی و کام‌روایی شعر اشرفی ـ به‌ویژه «افراد» او ـ از دید من، ملغمه‌ی تفلسف و چشم چرخاندن او به مناظر اجتماعی‌ست؛ آنچه که من در خلوت خودم «بازی بزرگان» می‌ناممش؛ واگویه‌ی دردهایی «من»ی فراتر از حیطه‌ی «من»؛ فارغ از این حدس و داوری که این روی‌کرد تا چه حد وقوعی و انگیخته و ازدل‌برآمده باشد و چه قدر ارادی و برساخته و مصنوعی. پنجمین بخت «افراد» امّا، بستر حدوث آن است؛ زاده شدن در بوستانی نیمه‌اردیبهشتی، پس از چند سال خَجوجاتِ سَموم؛ سوسویی در ظلام.

سروده‌های «افراد» به ما می‌گویند: مهدی اشرفی گرچه شاعر جوانی‌ست؛ امّا جوانی‌ست که باید جدّی‌اش گرفت و سخت به آینده‌ی شعرش امید بست. در شرایطی که شعر جوان روزگار ما به آفات پیدا و پنهانی مبتلاست، همین که شعر اشرفی مراقب سلامتش هست و در کنار جسارت و عزم تجربه، احتیاط و حلم و حزمِ پله‌پله فراتر رفتن را ـ به جای تنسته گرداگرد خود تنیدن از احلام پرواز ـ پیشه‌ی خود کرده و با فروتنی، به ایستایی تن نداده است، غنیمت بزرگی‌ست که باید قدرش را دانست. اگر سطرهای بالا را گواهی بر انصاف منِ کم‌ترین یافته باشید، خوب است این را هم از این بنده‌ی حق بشنوید که: «افراد» بی‌گمان یکی از نفحات دهر در سال گذشته بوده است؛ یکی از نادر اتفاقات خوب سال قبل، که به‌گمانم در سال‌های بعد، بیش‌تر درباره‌اش سخن گفته خواهد شد.

همچنین ببینید

لحظه در تور حضور است

با سپاس بسیار از همراهی‌های محمدحسین عباسی قرارمان ساعت ۱۰صبح است. با همان شوق همیشگی …

۲ نظرات

  1. به نظر می رسد که نویسنده از روی دوستی با شاعر با اغماض از نکات ضعیف شعرهای این کتاب عبور کرده است. کتاب قبلی اقای اشرفی صعود خوبی داشت ولی این کتاب برای شاعر قطعا یک تنزل و ایستایی محسوب میشود. کسی که اشعار گروس عبدالملکیان را خوانده باشد این شعرها را رونویسی و کپی دست دومی از روی اشعار گروس خواهد دانست. از یک طرف فرم شعرها گاهی عینا همان تکرار اشعار کتاب حفره های گروس است و از طرف دیگر اشرفی تلاش کرده با دستکاری ایماژهای گروس مثلا شعر تازه ای خلق کند. در محافل آوانگارد شعر امروز دیگر دست این شاعر جوان برای همه رو شده و تقلیدش از سبک گروس او را به شاعری درجه دو بدل کرده. ای کاش سایت شما مصاحبه ای رودر رو با جناب اشرفی برگزار کند و نظر او را در مورد اینکه آیا از نظر خودش تحت تاثیر گروس هست یا نه بپرسد. از فضای دموکراتیک پایگاه الفیا جهت ابراز نظر همگانی متشکرم

  2. در مورد شاعر دست دوم چرا باید نوشت واقعا؟
    نویسنده ی مطلب کیه؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *