خانه / پرونده / ماله‌ای برای خراش روح

ماله‌ای برای خراش روح

همیشه دوست داشتم و هنوزهم دوست دارم که نویسنده «بوف کور» من بودم. آن هم فقط بخاطر همان یک جمله طلایی‌اش که ورد زبان هر کور و لنگ و منگی شده‌است: «در زندگی دردهایی وجود دارد که…» اگر این کتاب را من می‌نوشتم، قطعا می‌نوشتم: «در زندگی هر زن، مردی وجود دارد که بی‌شک می‌داند چطور میان شوخی و خنده روح یک زن را خرچ‌خرچ میل بفرماید و هیچ هم به روی مبارکش نیاورد.»

شک ندارم ناشر کتابم هر روز زنگ می‌زد و می‌گفت: «خانوم فلانی! بازهم کلی نامه برایتان آمده. اکثر نامه‌ها هم از طرف زنانی بود که می‌نوشتند همسرها‌ی‌شان توی خوش‌خوشان زندگی، روح لطیفشان را مدام  گاز گرفته و جویده‌اند.»

شاید تک و توک مردهایی هم پیدا می‌شدند که می‌خواستند با منطق و دلیل قانعم کنند که فکرم، دیدگاهم و تصورم به آقایان اشتباه است و شاید چندتایی هم مرا تهدید به مرگ می‌کردند. اگر خیلی کار بالا می‌گرفت، اگر اعتراض‌ها زیاد می‌شد و هی می‌گفتند: «بُهتان است، کدام روح خوردن؟ کدام خرچ خرچ جویدن؟» توی یکی از جلسه‌های نقدی که برای کتابم می‌گذاشتند، آن‌هم فقط بخاطر همان یک جمله، دست رضا را می‌گرفتم و می‌بردمش آنجا. می‌گفتم: «این هم نمونه بارز مردی که روح می‌جود. روح می‌خراشد، عین خیالش هم نیست.»

لابد آنجا هم هر کس نگاه مهربان و لبخند عمیق و رفتار بی‌شیله پیله‌اش را می‌دید، چین‌های ریزی به دور چشمانش می‌انداخت و می‌گفت: «آخیییی…نازی… این مرد رو چه به این کارا.» و رضا هم تند تند عرق سر کچلش را با دستمال پاک می‌کرد و با صدای همیشه آرام و نرمش می‌گفت: «خدایی می‌بینید چه حرفایی در موردم نوشته؟ آخه من بیچاره که صبح تا شب هی سنگ روی سنگ  می‌ذارم و هی سیمان می‌کشم روی در و دیوار، همه فکرم به شاغول و تراز کردن خونه مردم هستش، کی وقت می‌کنم روح این خانم رو بخورم آخه؟»

نمی‌دانم می‌توانستم توی همان جلسه بگویم: «شوهرم برایم ماله آهنی کادو خریده؟؟» اصلا آدم رویش می‌شود توی یک جمع بگوید: «شوهرم بخاطر فلان مناسبت رفته برایم ماله آهنی خریده؟» حالا گیرم که خودم گفتم: «برو با سلیقه خودت برایم یک چیز بخر.» حالا گیرم که خودم گفتم: «هر چه را برای خودت می‌پسندی برای من هم بپسند!» او هم باید دقیقا روی همین موضوع حرف‌شنو می‌شد؟

اینکه تمام روز منتظر بمانی که شوهرت کادو به دست بیاید خانه و تمام ساعت روز را هم فکر کنی «یعنی چه‌چیزی می‌خرد؟» یک طرف. آن ساعتی که می‌آید و چشمت می‌افتد به یک جعبه گل‌منگلی قشنگ و دلت دامبولو دیمبو می‌زند هم یک طرف. اما اینکه با نیش تا بناگوش باز شده جعبه را باز کنی و یک ماله آهنی دسته قرمز از آن داخل بگوید: «دالی!» را نمی‌شود هیچ‌ور دلت بگذاری.

گفتم: «رضا این چیه؟»

گفت: «کادو دیگه. گفتی این دفعه پول نده بهم، خودت کادو بخر. خو منم خریدم دیگه!»

گفتم: «آخه ماله آهنی؟»

با لبخندی که تا عمق عمقش پر از رضایت بود ماله را گرفت دستش و توی هوا چپ و راستش کرد: «خدایی خیلی خوش دسته‌هاا! بگیر تو دستت ببین تو رو خدا» ماله را به زور کف دستم گذاشت. در کف دستی که از فشار ناخن‌هایم به آخ واوخ افتاده‌بودند.

_«ماله الکی نیستا. نیگا مارک موسوی گرفتم»(ابرازهای بنایی با اسم موسوی ابرازهای خوب و شناخته‌شده‌ای هستند)

_ «عه! برند هم هستش که»

_ «پس چی … فکر کردی می‌رم از این الکی‌پلکی‌ها برات می‌خرم؟ دسته‌اش هم همون رنگیه که دوست داری.»

ماله را گذاشتم روی میز. گفتم بروم برای یک بار هم شده حرف این روان‌پزشک‌ها را گوش بدهم و وقت عصبانیت یک لیوان آب سر بکشم. گفتم زشت است با این لباس شیک و صورت آراسته جیغ بکشم و گوله گوله اشک ریمل‌خورده بریزم.

رضا گفت: «خانوم بیا برای کادوت جا هم پیدا کردم.» رد صدایش را گرفتم و رسیدم به اتاقم. ماله را گذاشته‌بود بین کتاب‌هایم  و دست به کمر، لبخند به لب نگاهم می‌کرد.

_«خوبه؟ دوستش داری؟ اگه کادو نبودا فردا می‌بردمش سرکار. دیوار خونه دکتر رو همچین صاف ماله می‌کشیدم که حال می‌کردش.»

نزدیک کتاب‌هایم شدم. تیزی ماله صورت داستایفسکی را خط انداخته‌بود و دسته‌اش رفته‌بود توی شکم یکی از اسب‌های برادران سیسترز. ماله را کشیدم بیرون. توی هوا چپ و راستش کردم. رضا گفت: «خوش دسته نه؟»

گفتم: «با این ماله فقط میشه دیوارا رو سیمان کشید؟ کار دیگه‌ای نمیشه باهاش کرد؟» همین‌طور که عقب‌عقب از اتاق بیرون می‌رفت گفت: «مثلا چیکار؟»

گفتم: «می‌دونی رضا! توی زندگی هر زن یک مردی هست که فقط باید گردنش رو شکست!»

همچنین ببینید

کتاب برای کتاب

مقداری عجیب به‌نظر می‌آید امّا کتاب است و شاید چندان هم بی‌مناسبت نبوده باشد که …

۳ نظرات

  1. خانوم حقیقته این داستانا یا خیالی؟!

  2. کارش باحال بوده. برم، بی‌مناسبت، یه کادو بگیرم برای خانومم. چقدر کار دارم! چقدر ایده‌ی عالی دارم! چقدر روح نجویده دارم!

  3. یعنی عاشقتم که اینقدر خلاقی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *