خانه / شعر / نقش خواننده در شعر وطن‌خواه ۱

نقش خواننده در شعر وطن‌خواه ۱

در ابتدا و قبل از وارد شدن به بحث، باید با احترام فاصله‌ای گذاشت بین غزل‌هایی که حمیدرضا وطن‌خواه و چند تن انگشت‌شمار دیگر در پی ارائه‌ی آن‌اند و انواع غزلی که امروزه به وفور شاهد آنیم. تفاوت اصلی و بارز، وجه هنری‌بودن این نمونه‌هاست. نمونه‌هایی را که به وفور پیدا می‌شوند و روزانه هم در حال بازتولید خودشان‌اند نمی‌توان یک شیء هنری به حساب آورد؛ زیرا عناصر و روش‌هایی که باعث تولیدشان می‌شوند، قبل از ساخت این اثرها تولید شده‌اند و وجود داشته‌اند و تولیدشان در خودِ این آثار اتّفاق نمی‌افتد. می‌خواهم بگویم یک فرمول یا چند فرمول از قبل ساخته‌شده موجود است که شاعرانِ قبل‌تر آن‌ها را ساخته‌اند و شاعرانی از این دست با به‌کارگیری آن‌ها اقدام به ساختن شعر می‌کنند. شعر، خلّاقیت است و خلّاقیت باید مترادف باشد با آفرینش. آفرینش هم با تقلید ارتباطی ندارد.

یکی از دلایل غرابت و دیریابی غزل­های نو این است که با شعرهای کلّی‌باف، سهل‌گیر و احساساتی فاصله‌شان را حفظ می‌کنند و این‌گونه است که اذهان آمُخته و آمیخته با ابعاد مرسوم و مألوفِ غزل کلاسیک، غزل‌هایی از نوع غزل‌های موجود در مجموعه‌شعر «روی ساقه‌ی ترخون» را پس می‌زند.

این گونه شعرها چون خودشان خودشان را می‌سازند و از روی دست شاعران دیگر نوشته نشده‌اند، ـ و این چه موهبت بزرگی‌ست! ـ احتیاج دارند در یک نقطه به معرّفی و در نقطه‌ای دیگر به دست‌گذاشتن و گرفتن اشکالات راه‌یافته به درون‌شان.

اوّلین شکلی که با خواندن شعرهای مجموعه‌ی «روی ساقه‌ی ترخون» نقش خود را در ذهن مخاطب می‌زند، ساختمان یک‌پارچه‌ی این شعرهاست. از خصوصیات آثار مدرن، همین وضعیت یک‌پارچه‌ای‌ست که بر کل یک اثر حاکم است. در این‌گونه آثار، پس از خواندن کلّ شعر است که ما پی می‌بریم مجذوبیم و درگیر ساختار کلّی و فضای یک‌دست اثر شده‌ایم و چه‌بسا خودمان هم در ساختش مشارکت داشته‌ایم. اتّفاقات، آدم‌های موجود در اثر، کارها، مکانی که اتّفاق در آن‌ می‌افتد، زبان روایت، ترتیب ماجرا و بسیاری چیزهای دیگر در هم تنیده‌اند و همه به کمک هم شعر را شکل داده‌اند. عدم‌توجّه به جنبه‌های متفاوت این‌گونه آثار، مانع از به‌ثمر رسیدن و نتیجه‌بخش‌بودن و لذّت‌آفرینی آن‌ها می‌شود. «زیبایی‌شناسیِ کهن هم که بیش‌تر ذیل دو عنوان علم بدیع و علم بیان قرار می‌گیرد، همواره از بیان کارکرد عناصر شعری در ارتباط با زیبایی‌شناسی کلیت متن طفره رفته است» و برای بررسی این آثار کمکی به ما نمی‌کند.

روایت، شیوه‌ای اصلی‌ست که از طریق آن انسان‌ها تجربه‌های خود را درون رشته‌رخ‌دادهایی که از نظر زمانی پرمعنا و بااهمّیت هستند، سامان می‌دهند.

انسان‌ها می‌توانند جهان را در قالب روایت درک کنند و این شعرها جهان اطراف را روایت می‌کنند. ما زمانی که متون روایی را می‌خوانیم، معمولاً پیش از هر چیز به داستان‌هایی که نقل می‌شود دل می‌بندیم و به‌ندرت به تمهیدات و شگردهایی که مؤلّفان برای گفتن داستان‌ها به‌کار می‌برند، می‌اندیشیم. از فواید درون‌متنی کاربرد روایت در شعر، این است که باعث انسجام ساختاری بیش‌تر اثر می‌شود.

یکی از دلایل غرابت و دیریابی غزل­های نو این است که با شعرهای کلّی‌باف، سهل‌گیر و احساساتی فاصله‌شان را حفظ می‌کنند و این‌گونه است که اذهان آمُخته و آمیخته با ابعاد مرسوم و مألوفِ غزل کلاسیک، غزل‌هایی از نوع غزل‌های موجود در مجموعه‌شعر «روی ساقه‌ی ترخون» را پس می‌زند.استفاده از شگردهای داستان‌نویسی، مانند خلق شخصیت و عنصر زمان و مکان، نقش مهمی در پیش‌برد روایت شعری این مجموعه دارد. مکان و زمان، دو تمهید اصلیِ تعیین موقعیت هستند که مؤلّفان به خدمت می‌گیرند. مخاطب هم می‌آموزد که معنای صحنه‌ها را درک کند. مؤلّفان با توضیح افکار شخصیت‌ها، اطّلاعات مهمّی درباره‌ی اتّفاقات طرح در اختیار خواننده قرار می‌دهد و مشخّص می‌کند که «شخصیت» چه گذشته‌ای داشته و الآن در چه وضعیتی‌ست.

«اثر ادبی دو قطب دارد که می‌تواند هنری و زیبایی‌شناختی نام گیرد. قطب هنری به متنی که مؤلّف آن را خلق می‌کند ربط می‌یابد و قطب زیبایی‌شناختی به درک زیبایی‌شناختی‌یی اشاره دارد که از سوی خواننده صورت می‌گیرد». این‌گونه آثار، به‌درستی، تلاش می‌کنند از جنبه‌های متفاوت، هنری باشند امّا نکته‌ی مهم در آن‌ها نقش خواننده است در خوانش و کامل‌کردن اثر. پس به یاد داشته باشیم که در این‌گونه آثار خواننده/مخاطب نقشی محوّری دارد، یا می‌توانسته داشته باشد. مؤلّف هم باید به اهمّیت نقش خواننده توجّه کافی داشته باشد.

در ادامه، در مجال کمی که داریم، تمرکزمان را بر نقش خواننده در کامل‌کردن اثر می‌گذاریم و خواهیم دید که مؤلّف این کتاب، چقدر به این مهم توجّه نشان داده است؛ چقدر اجازه داده خواننده در کامل‌کردن شعرهایش نقش داشته باشد و در چه جاهایی باید اجازه می‌داده ولی نقش مهمّ این خواننده‌ی تکمیل‌کننده را خودش به عهده گرفته و به او محوّل نکرده است.

اجزای کلام، پیش از آن‌که به ترکیب و تألیف درآیند، وزن و اعتبار و ارزشی ندارند؛ ولی با قرار گرفتن در زمان و مکانی معیّن، طی حوادثی دارای ارزش و اعتبار می‌شوند. مکان و زمان، دو تمهید اصلی تعیین موقعیت هستند که مؤلّفان به خدمت می‌گیرند و مخاطب هم در این شرایط می‌آموزد که معنای صحنه‌ها را درک کند.

شعرهایی که بیش از همه مقیّد به زمان‌اند و باید همه‌ی حوادث خود را در مدّتی معیّن ارائه کنند، از میان وقایع و صحنه‌ها و گفته‌ها موردی را برمی‌گزینند که قوی‌ترین الهام و تأثیر را دارد. به طور مثال، در شعر شماره‌ی ۱۱ در «راه جنگلی در مه لاغ‌لاغ مینی‌بوس / درّه ناگهان ترمز می‌پری از این کابوس» انتخاب درّه و ترمزِ ناگهانیِ مینی‌بوس ما را ناگهان در مکان اصلی رویداد و لحظه‌ی وقوع کابوس قرار می‌دهد.

زمان از این منظر برای خوانندگان اهمّیت دارد که دوره‌ی زمانی‌یی را که طیّ آن، کنش یک متن صورت می‌گیرد، دریافت کنند.

شعرهایی که بیش از همه مقیّد به زمان‌اند و باید همه‌ی حوادث خود را در مدّتی معیّن ارائه کنند، از میان وقایع و صحنه‌ها و گفته‌ها موردی را برمی‌گزینند که قوی‌ترین الهام و تأثیر را دارد.ـ «نگاه کن به همین ظهر و سایه‌ی کوتاه / به تیره‌روشن افتاده روی برگ گیاه» (شعر شماره‌ی ۸)

ـ «با من لکنته صبح تا شب راه می‌آمد / همراه ماشین درّه‌ای تنها قدم می‌زد» (شعر شماره‌ی ۹)

ـ «پاییز بود و آسمان خورشید می‌تابید / از شاخه‌اش یک برگ افتاد و جهان چرخید» (شعر شماره‌ی ۱۰)

ـ «اجازه هست هیاهوی جمع گنجشکان / حیاط و پچپچه‌ی باد و ظهر تابستان / تو را به پنج‌دری‌های روستا ببرد / رها کند وسط بی‌خیالیِ ایوان» (شعر شماره‌ی ۱۷)

ـ «پاییز حیاط و من، اندوه درختان و برگی که نمی‌ماند/ بر شاخه‌ی انجیرِ پیرِ پدری دیگر گنجشک نمی‌خواند» (شعر شماره‌ی ۳۲)

ـ «در عصری از کلافگیِ واژه‌ها سکوت / گنجشک می‌شود بپرد که درخت توت / با سایه‌ای به وسعت تنهاییِ حیاط / زل می‌زند به پنجره‌ی خیس روبه‌روت» (شعر شماره‌ی ۱۸)

در همین شعر شماره‌ی ۱۸ درهم‌تنیدگی عنصر زمان و عنصر مکان، خواننده را از وضعیتی کلّی به جزئیات هدایت می‌کند. متن با خلق موقعیت، خواننده را در موضع جدیدی از درک زمان و مکان قرار می‌دهد. «وقتی که پشت شیشه نمی‌آیی این جهان / محدود می‌شود به همین تار عنکبوت» این امکان را به‌وجود می‌آورد که خواننده خود را در فضای وصف‌شده تصوّر کند. خواننده به‌مرور متوجّه درک زمان و مکان از منظر متن می‌شود. پنجره و نمای پشت آن، به دلیل طولانی‌شدن زمانِ نیامدن معشوق، به تار عنکبوت تبدیل شده است. این‌جا جایی و نقشی است که شاعر با شناخت درست وظیفه‌ی درک آن را به خواننده سپرده است و بدون این‌که حرفی از زمان سپری‌شده بزند، با نشاندن تار عنکبوت در فضای انتظار، او را با زمان همراه کرده است.

 

 

همچنین در این رابطه بخوانید:

وطن‌خواه؛ شاعر غزل‌های نوآیین

همچنین ببینید

۱۲+۱ کتابی که باید هر غزل‌سرا بخواند

غلامرضا طریقی غزل‌سرایی متبحر است که این‌بار پیشنهادهای برگزیده‌اش را به الفیا ارائه داده است.

یک دیدگاه

  1. از همین مختصر، بسیار آموختم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *