خانه / شعر / وطن‌خواه؛ شاعر غزل‌های نوآیین

وطن‌خواه؛ شاعر غزل‌های نوآیین

حمیدرضا وطن‌خواه برای مخاطبان پی‌گیر غزل معاصر در دو دهه‌ی گذشته، نامی آشناست؛ شاعری که با غزل‌های خاص و نوآیینش شناخته می‌شود. پس از دوازده سال سکوت، دومین و سومین مجموعه از سروده‌های او سال گذشته در قالب دو عنوان کتاب تازه در دست‌رس علاقه‌مندان شعر معاصر قرار گرفت؛ مجموعه غزلی با نام «روی ساقه‌ی ترخون» و «شیر سنگی خواجو» مجموعه‌ای از رباعی‌هایش. به احترام این بازگشت و به بهانه‌ی نقد و بازخوانی مجموعه غزل تازه‌منتشرشده‌ی حمیدرضا وطن‌خواه؛ «روی ساقه‌ی ترخون»، هفته‌ی پیش رو را روی دیوار شعر سایت الف‌یا، هفته‌ی حمیدرضا وطن‌خواه می‌نامیم.

در روزهای آینده، نقدهای مثبت و منفی منتقدان را پیرامون غزل‌های این کتاب خواهیم خواند. گذشته از این، خشنود خواهیم شد اگر شما مخاطب ارج‌مند سایت الف‌یا نیز اگر این کتاب را خوانده‌اید، نقد و نظرتان را درباره‌ی آن برای ما بنویسید. همکاران ما نقدهای قابل عرضه‌ی شما را بر روی دیواره‌ی سایت در معرض دید دیگر مخاطبان خواهند گذاشت و از نویسندگان نقدهای برتر تجلیل خواهند نمود.

بله، این هفته، هفته‌ی نقد و بازخوانی کتاب «روی ساقه‌ی ترخون» است و هفته‌ی حمیدرضا وطن‌خواه. شاعری که در سال ۱۳۵۲ در اصفهان زاده شده است؛ شهری با پشتوانه‌های گران‌سنگ تمدّنی که در طول سده‌های متمادی، بی‌گمان و بی‌گفت‌وگو، یکی از پای‌تخت‌های فرهنگی جهان بوده و به طور خاص در مورد شعر فارسی، دست کم در ابتدا یا اعتلای سه سبک عراقی، هندی و بازگشت نقشی به‌سزا داشته است. در سده‌ی اخیر هم شعر اصفهان ـ بی‌های‌وهوتر از مکتب داستانش ـ پویا مانده و با شاعرانی هم‌چون سیاوش کسرایی، حمید مصدّق، محمّد حقوقی، ضیاء موحّد، بهمن رافعی، خسرو احتشامی و… شعر معاصر را به سهم خود رونق بخشیده است. حمیدرضا وطن‌خواه زاده‌ی چنین شهری‌ست؛ شهری شهره به حفظ سنن فرهنگی که سنّت‌ها را زنجیروار از نسلی به نسل دیگر رسانده است. با این وجود، «سنّتی» نامحتمل‌ترین صفتی‌ست که می‌توان به شعر وطن‌خواه داد! برعکس، نوجویی مدام، شاید مهم‌ترین ویژگی شعرهای حمیدرضا وطن‌خواه ـ از جمله غزل‌های او ـ باشد؛ تقلّا برای پر کردن ریه‌های ابیات غزل از هوای تازه‌ی امروز.

به احترام این بازگشت و به بهانه‌ی نقد و بازخوانی مجموعه غزل تازه‌منتشرشده‌ی حمیدرضا وطن‌خواه؛ «روی ساقه‌ی ترخون»، هفته‌ی پیش رو را روی دیوار شعر سایت الف‌یا، هفته‌ی حمیدرضا وطن‌خواه می‌نامیم. در روزهای آینده، نقدهای مثبت و منفی منتقدان را پیرامون غزل‌های این کتاب خواهیم خواند. گذشته از این، خشنود خواهیم شد اگر شما مخاطب ارج‌مند سایت الف‌یا نیز اگر این کتاب را خوانده‌اید، نقد و نظرتان را درباره‌ی آن برای ما بنویسید.در روزگار نوجوانی، قریب بیست سال پیش، هنگامی که از شهرستان زادگاهم به مرکز استان کوچیدم، وطن‌خواه یکی از سرشناس‌ترین شاعران جوان شهر اصفهان بود که هرچند پیرمردهای کهن‌پسندتر نگران کودتای سرایت شیوه‌ی شاعری‌اش به نوجوان‌ها بودند و بازار گعده‌های شبانه‌ی شاعران جوان‌تر با موافقت و مخالفت با جنس شعرش گرم می‌شد، امّا توانسته بود در کنار دو سه شاعر جوان دیگر از جمله ابراهیم اسماعیلی اراضی و سیامک جهان‌بخش، گونه‌ی ویژه‌ای از غزل روایت‌محور را با زبان و فضا و فرم امروزی، در اصفهان به رسمیت بشناساند و نمایندگی کند؛ گونه‌ای که با وجود قابلیت تقسیمش به انواع فرعی‌تر و سبک‌های شخصی و جغرافیایی خُردتر، بعدها با عنوان کلّی «غزل دهه‌ی هفتاد» نامیدندش. اگر در اصفهانِ آن سال‌ها می‌بودید، درک می‌کردید که فقط همین تثبیت و مستقر و پذیرفته شدن و نفسِ رسمیت یافتنِ شیوه‌ای نو از غزل در فضای اشباع‌شده از شاعران پیش‌کسوت محافظه‌کار اصفهان، برای وطن‌خواه و دیگر شاعران جوان نوگرا چه پیروزی بزرگی بود. برجسته‌ترین تصویری که از وطن‌خواه آن سال‌ها در حافظه دارم، شاعری‌ست با ریش‌های بلند مجعّد و تُنک، که در بعدازظهری خلوت، با دفتر شعری گشوده در برابرش روی چمن‌های کنار زاینده‌رود نشسته بود و شعر زمزمه می‌کرد و من بی سلام از کنارش گذشتم.

در سال‌های پرفرازوفرود پشت سر، یکی از وجوه شخصیتی وطن‌خواه که همواره او را در نگاه من متمایز می‌کرد، معلّمی او بود؛ چیزی که به گمانم او را واداشته بود به وجه نظری و اقناع‌پذیر گونه‌ی شعری خاص خودش بی‌اعتنا نباشد و مانند پیر سپیدموی نوجوی اصفهان، محمّد مستقیمی (راهی) چراغ کارگاه شعر را در اصفهان روشن نگه‌دارد. شاید همین وجه و وجهه بود که موجب می‌شد هر بار که او را می‌بینم یا با شعرش روبه‌رو می‌شوم، ناخواسته به یاد نیما بیفتم؛ آن پیرمرد تنهای جدّی تجربه‌گر اندیشنده به ذات شعر.

شعر وطن‌خواه، هرچند غزل و رباعی باشد، بی‌تعارف و بی‌تردید، شعری نوست. آنچه که شائبه‌ی نو نبودن را از دامان شعرش دور می‌کند، دیده فروبستن بر عمده‌ی تلقّیات کهن از «شعر» است و تقیّد به روایت تجربه‌های زیستی شاعر؛ اغلب با آن مایه از عینیت و جزءنگری و ایجاز و ناگفته‌گویی مکاشفه‌وار، که شعر او را واجد اشاراتی فلسفی می‌نمایاند. ارکان و اجزای سروده‌های وطن‌خواه، همین اشیاء و آدم‌های پیرامون هستند؛ زندگی جاری در شعرهای او، همین زندگی روزمره‌ی ماست با لایه‌ای شفّاف و جداشونده از روزمرگی. نگفته نباید گذاشت که طبیعت هم تکیه‌گاه محکمی در اشعار او دارد. هنر عمده‌ی وطن‌خواه، شعر آفریدن از لحظه‌ی کوتاهی، بُرش کوتاهی، آنِ کوتاهی از زندگی‌ست؛ آناتی قابل اعتنا و دارای ارزش جاودانه شدن، که لازم نیست بستر اتّفاق بزرگ یا مهمّی از آن دست که ما مهم و بزرگ می‌پنداریم‌شان باشند. چرا که از منظر شاعر ما، هر بریده‌ی کوتاهی از زندگی، آن‌قدر مهم و پراتفاق و تأویل‌پذیر و معناخیز هست که ارزش ثبت و نمایاندن و بازنمایاندن داشته باشد. از این منظر، برخی از سروده‌های او با هنرهای تجسّمی پهلو می‌زنند. و نقش واسط و میانجی در این تداعی، «تصویر» است. برای مخاطب مأنوس به شعر مسبوق، اگر نادل‌چسبی‌یی در شعر وطن‌خواه هست، از باب همین دیگرگونگی‌هاست. و به دلیل همین فاصله‌ها و تفاوت‌هاست که گفتم با هیچ متر و معیاری نمی‌توان شعر وطن‌خواه را کلاسیک، کهن، آرکاییک یا از این قبیل دانست؛ هرچند بی‌انصافی‌ست اگر شعر او را از ریشه بی‌اعتنا به سنّت بدانیم.

راهی که وطن‌خواه در دو کتاب اخیرش به آن وسعت بخشیده، اگر نگوییم تکرار، ادامه و امتداد پخته‌تر و سنجیده‌تر همان خط سیری‌ست که در اشعار کتاب «یکی از کلاغ‌ها کم شد» (۱۳۸۳) از او دیده بودیم. به هر روی، آنچه که اهمیت دارد، این است که شاعر چهل و چندساله‌ی معاصر ما، قدمی تازه به جلو برداشته است و نقّاد حقیقی، زمانه است و روزگاران سپسین. بعید است که مخالفان قدیمی غزل دهه‌ی هفتاد برای انتقاد از کلّیت شعرهای دو کتاب تازه‌ی وطن‌خواه نیازی به فراهم کردن ایرادها و نقدهای تازه داشته باشند. تنها چیزی که گفتنش را بی‌ضرر نمی‌بینم، این است که ـ از شما چه پنهان؟! ـ در روزگار پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی، در دورانی که دیگر بازار جنگ سرد داغ نیست، انگ بی‌اعتقادی و بی‌اخلاصی و عدم صداقت و فرصت‌طلبی زدن به سوسیالیست‌های امروزی چندان آسان نیست!

همچنین ببینید

لحظه در تور حضور است

با سپاس بسیار از همراهی‌های محمدحسین عباسی قرارمان ساعت ۱۰صبح است. با همان شوق همیشگی …

یک دیدگاه

  1. آفرین به حمید وطنخواه
    یاد داشت خوبی بود ولی با انتظار نقد تندتری وارد صفحه شده بودم. خوب است که این سایت نقد بیپروا و بی تارف را باب کند و ادبیات را از شر نان قرض دادن برهاند. اسم نویسنده را در صفحه پیدا نکردم نوشته اش مودبانه و خوش ساخت هست ولی اشکالات کار شاعر را یاداوری نکرده و راهکار ارائه ننموده است. من بشخصه به شعر وطنخواه نقدهایی دارم ولی مجموعا این جنس شعر را دوست دارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *