خانه / شعر / سوگند من به نام شماست

سوگند من به نام شماست

قسمت اول: بلاغت

چکیده

‌یادداشت حاضر نقد و تحلیلی است بر کتاب «سوگند من به نام شماست» که مجموعه مدایح و مراثی مذهبی سهیل محمودی است. ابتدا فصول ده‌گانۀ کتاب که شعرهایی با قالب‌ها و فضاهای مختلفند بررسی شده‌اند و بر اساس قراین زبانی، تلاش شده تقدم و تأخر سروده‌ها مشخص شود. سپس شیوۀ استفاده از آرایه‌های بیانی و بدیعی در اشعار مورد بررسی قرار گرفته است. کمیت این آرایه‌ها متعارف و معمول است و شعر محمودی از این حیث شاخص نیست. همچنین در بعد کیفی اغلب آرایه‌ها آسان‌یاب هستند. آرایه‌ها در سروده‌های متأخر کتاب روان‌تر و طبیعی‌تر به کار گرفته شده‌اند.

‌تلاش شده نحوۀ خیال‌پردازی محمودی و نسبتش با تخیل مرسوم دهۀ ۷۰ بازنمایی شود. خیال محمودی در عین شباهت‌هایش با تخیل نوگرایان و سپیدسرایان، شخصی و غیرتقلیدی است. همچنین نوع عاطفه و نحوۀ بروز و ظهور آن نیز بررسی شده است.

‌در عرصۀ محتوا، تلاش شده ریشه‌ها و بن‌مایه‌های فکری شاعر کشف شود و نحوۀ بیان اندیشۀ محمودی با دیگر شعرای هم‌فکرش مقایسه شود. در شعر محمودی اندیشه‌ها به شکل خام عرضه نمی‌شوند؛ بلکه نتیجۀ دانسته‌های تاریخی و اجتماعی و عرفانی، به شکل عباراتی عاطفی جلوه می‌کند و بدین ترتیب شعر او را عمق می‌بخشد.

 

احوال و آثار شاعر:

سید حسن ثابت، مشهور به سهیل محمودی، شاعری پرکار است که در موسیقی نیز ورودی دارد. سال‌‌ها در صدا و سیما فعالیت کرده و در سال‌‌های اخیر، در انجمن شاعران ایران و برخی فعالیت‌‌های خیریه حضور دارد. ارتباطات بسیار گسترده‌ای با اغلب شاعران و اهل هنر دارد و به تازگی به همراه ساعد باقری چاپ مجموعه‌ای را شروع کرده که به معرفی، نقد و نقل گزیده شعر بزرگان شعر معاصر می‌پردازد. انشارات امیرکبیر تاکنون ۱۸ جلد از این مجموعه را منتشر کرده است. مجموعه شعر‌های محمودی عبارتند از:

دریا در غدیر، ۱۳۶۴، حوزۀ هنری. فصلی از عاشقانه‌‌ها، ۱۳۶۹، جمهوری. ترانه‌‌ها، ۱۳۷۹، نقش سیمرغ. عشق ناتمام (مجموعه غزل)، ۱۳۸۰، نقش سیمرغ؛ ۱۳۸۳، برگ زیتون. عاشقانه در پاییز (گزیده شعر)، ۱۳۸۱، نقش سیمرغ. حرف آخر من و تو، ۱۳۸۲، نقش سیمرغ. می‌خواهم عاشقانه‌تر بخوانم، ۱۳۸۳، نقش سیمرغ. سوگند من به نام شماست، ۱۳۸۳، نقش سیمرغ. خانه‌ای روی ابرها، ۱۳۸۴، فردوس برین. پرنده‌‌ها یک‌دیگر را دوست دارند، ۱۳۸۴، فردوس برین. شادی ستاره‌ها، ۱۳۸۶، ثانی. شهر دیریست که رفته‌ست به خواب، ۱۳۸۶، ثالث. سپید، غزل، ترانه، ۱۳۸۷، انجمن شاعران ایران. پیش از تو یاس نام گلی بود، ۱۳۸۷، انجمن شاعران ایران. رویای درخت ریشه‌دار است، ۱۳۸۸، ثالث. خانه هنوز سیاه است، ۱۳۸۸، نگاه. بهارادامۀ پیراهن توست، ۱۳۸۸، ثالث. دختری که می‌خواست پرنده باشد، ۱۳۸۸، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. حالا هر دو تنهاییم، ۱۳۸۹، ثالث. از شلوغی پیاده‌رو‌ها (شعر‌های سال ۱۳۸۶)، ۱۳۸۹، نگاه

‌بازی‌های زبانی محمودی در حد تناسب‌ها و ایهام‌های آسان‌یاب و لطیف است. محمودی شعرش را با همین آرایه‌ها – و نه الفاظ ثقیل و آرایه‌های معماگونه – از نثر ساده جدا می‌کند.

معرفی کتاب:

‌سهیل محمودی در بهار ۸۳ مجموعه‌ای را منتشر کرد با نام «سوگند من به نام شماست». این مجموعه به گفتۀ شاعر در یادداشت آخر کتاب، همۀ اشعار آیینی اوست تا به آن روز؛ چنان که می‌شود سیر تکامل شاعری او را در این دفتر دید. در این نوشته ابتدا ساختار کلی دفتر مرور می‌شود و سپس راجع به هر یک از فصل‌های دفتر نکاتی دربارۀ لفظ و محتوا گفته خواهد شد.

فصل اول: صبح روز سیزدهم: سیزده شعر سپید نسبتا کوتاه است که تماما به ستایش امیرالمؤمنین (ع) اختصاص دارد؛ از ولادت تا شهادت آن حضرت.

فصل دوم: ظهر روز دهم: شعرهای سپید عاشورایی است؛ چهار شعر برای سید الشهداء (ع)، سه شعر برای حضرت عباس (ع)، یک شعر دربارۀ کلیت عاشورا و کنایاتی به جنگ تحمیلی ایران و عراق و دو شعر برای حبیب بن‌مظاهر اسدی.

فصل سوم: برای مرد دوازدهم: شانزده شعر سپید به هم پیوسته که همگی را ترانه نام نهاده است. عاشقانه‌هایی ملایم که به استناد یادداشت شاعر، برای امام دوازدهم سروده شده است.

فصل چهارم: به یاد خانۀ علی و فاطمه (ع): پنج قطعه شعر نیمایی به هم پیوسته.

فصل پنجم: شش شعر نیمایی عاشورایی که نسبت به اشعار پیشین تصریح بیشتر و عریان‌تری به موضوع دارند.

فصل ششم: خاطرات تا ابد: شش چهارپارۀ چهاربندی؛ دو تا برای حضرت فاطمه (س)، دو تا امام حسن (ع)، یکی حضرت عباس (ع) و یکی حضرت علی‌اکبر (ع).

فصل هفتم: آینه‌ای از غزل: یازده غزل در ستایش اهل بیت (ع)؛ هفت شعر مهدوی، دو عاشورایی، یک علوی، یک رضوی

فصل هشتم: مثل سادگی: دو چهارپاره علوی و یک مثنوی مهدوی. هر سۀ این اشعار از زبان شکسته بهره می‌برند.

فصل نهم: کجایید ای شهیدان خدایی: چهار رباعی و هشت دوبیتی عاشورایی. سه تا از دوبیتی‌ها بیشتر مربوط به دفاع مقدس به نظر می‌آیند تا عاشورا.

فصل دهم: لحظه‌های باشکوه: پنج قصیده دربارۀ مبعث، امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه، حضرت عباس و امام زمان (ع).

تاریخ سرایش:

‌ترتیب تاریخی شعرهای «سوگند من به نام شماست» به طور دقیق مشخص نیست. تنها چهار فصلش تاریخ سرایش دارد: صبح روز سیزدهم: تابستان ۸۲، برای مرد دوازدهم: تابستان ۶۸، به یاد خانۀ علی و فاطمه (ع): زمستان ۷۰ و لحظه‌های باشکوه: ۶۲-۶۳٫

‌اما با توجه به قراین زبانی می‌توان ترتیب سرایش را حدس زد. چهارپاره‌های این مجموعه از همه قدیمی‌تر به نظر می‌آیند؛ زبانشان هنوز پخته نیست و نشانه‌هایی از زبان شعرای مکتب بازگشت را در خود دارد؛ یعنی استفاده از واژگان کهن و مخفف؛ اما نه از سر دانش گسترده و به رخ کشیدن اطلاعات (چنان که مثلا در شعر علی معلم دیده می‌شود)؛ بلکه به علت کمی تسلط به زبان و راضی شدن به حداقل‌های ممکن. به عنوان مثال در شعر زیر، غیر از مختصات زبان بازگشت که مشخص شده‌اند، خیال‌پردازی هم حرف نویی ندارد و تکرار مکررات است:

‌عاشقانه‌تر است و سرخ‌تر است                               نامت ای اکبر! از همه گل‌ها (ص۱۱۹)

‌در «عاشقانه‌تر» اشباعی صورت گرفته که از زیبایی و غنای موسیقایی آن می‌کاهد. «ای اکبر» غیر از پر کردن وزن کارکرد مهم دیگری ندارد. در سال‌های بعد که محمودی شاعرتر می‌شود، چنین تصریحات عریان و آشکاری در شعرش به ندرت دیده می‌شود.

‌به سوی علقمه رفتی که با خود                               بیاری از کرم تا خیمه‌گه آب

فتد آتش به جان، خاکش به سر باد                           که شد در پیش رویت رو سیه آب (ص۱۱۷)

‌«خیمه‌گه، فتد و سیه» مخفف‌هایی هستند که در زبان شعر امروز جایی ندارند. «از کرم» فقط وزن را پر کرده است. کل بیت اول هیچ خبر بزرگ و نویی را در بر ندارد و بالاخره علاقه به ردیف کردن چهار عنصر در بیت دوم، نوع سلیقه و بینش شاعری محمودی در آن روزگار را نشان می‌دهد. بنا بر این گونه قراین می‌توان چهارپاره‌ها را از اولین تجربه‌های شاعری محمودی دانست.

‌قصاید و غزلیات زبانی پخته‌تر دارند. خصوصاً قصیدۀ «دریا در غدیر» با حفظ تمام اجزای سنتی قصیده، خیال و زبانی باشکوه و امروزین را عرضه می‌کند:

‌شب رفت و صبح دید که فرداست                           پلکی زد و ز خواب به پا خاست…

دریا ـ که مثل خاطره دور است ـ                              دریا ـ که مثل لحظه همین جاست ـ

این حجم بی‌نهایت آبی                                         تلفیقی از حقیقت و رؤیاست

این پاک، این کرامت سیّال                                     آمیزه‌ای ز خشم و مداراست

گاهی چو یک حماسۀ بشکوه                                 گاهی چو یک تغزل شیواست

مثل علی، به لحظۀ پیکار                                        مثل علی، به نیمۀ شب‌هاست

مردی که روح نوح و خلیل است                             روحی که روح‌بخش مسیحاست

روحی که ناشناخته مانده                                       روحی که تا همیشه معماست… (صص۱۶۸-۱۶۹)

‌در این شعر هنوز از «ز» و «چو» اثر هست؛ ولی ساختار کلی زبان و نیز خیال دگرگون شده است. ابیات چهارپاره‌ها را می‌شد به یکی دو قرن قبل نسبت داد؛ ولی این قصیده جز در روزگار ما نمی‌تواند سروده شده باشد.

‌غزل‌ها نیز همین وضعیت را دارند؛ آمیزه‌ای از نشانه‌های بازگشت و نشانه‌های نوجویی:

‌ای صدایت خوش‌تر از آواز آب                              تشنگان را نیست دیگر صبر و تاب

از حجاب ابر غیبت، ماه من!                                   پای رجعت نه، به چشمان رکاب…

بی‌جواب از تو نماند پرسشم                                  پرسشم از تو نماند بی‌جواب (صص۱۳۳-۱۳۴)

‌غیر از مواردی که مشخص شده‌اند، بیت پایانی و آرایۀ طرد و عکس‌اش، سلیقۀ قدمایی شاعر در روزگار سرودن را نشان می‌دهد. اما ابیاتی از غزل‌ها هم نشانگر تلاش شاعر برای یافتن زبان و خیالی نو محسوب می‌شوند:

‌تو با تنهایی‌ات از خود فرا رفتی به تنهایی                   ولی در خود فرو ماندیم، ما جمع تماشایی

تو در اندازه‌های ناگزیر ما نمی‌گنجی                            تو را هم با تو می‌سنجیم در عزم و شکیبایی

کسی مثل تو لفظ عشق را معنا نخواهد کرد                 کسی مثل تو، مثل تو، به این ایجاز و شیوایی… (صص۱۴۳-۱۴۴)

‌نوع تکرارهای هدفمندِ مفیدِ تأکید در بیت آخر نشان می‌دهد که شاعر در حال تحول است. ترکیب‌ها و عباراتی مثل «فرا رفتن از خود، فرو رفتن در خود، اندازه‌های ناگزیر و …» نیز نشان از نوجویی زبانی دارند.

‌محمودی در چند شعر زبان شکسته را امتحان کرده است که آن هم گونه‌ای تلاش برای نوآوری به نظر می‌رسد. در این شعرها زبان یک دست نیست و به تناسب وزن و دیگر اقتضاهای شعری گاهی کلمات شکسته‌اند و گاهی نه. ابیات زیر شاهدی بر این مدعایند:

‌یکه و تنها و غریب                                             مثِ یه کوه سربلند

با قله‌ای که آدما                                                 هرگز به اون نمی‌رسند (ص۱۴۷)

‌فقط به پاس‌داشت قافیه، «نمی‌رسن» جای خود را به «نمی‌رسند» داده است؛ هر چند که «بلند» هم اگر «بلن» می‌شد، بهتر بود. ضمن این که «هرگز» در این مجموعه کلمات نامتناسب است و بیش از اندازه رسمی است.

‌مثل بهاری برا من                                               بهانۀ شکفتنی

یه اتفاق ناگهان                                                  تو شب خالی منی

دنیا پر از تاریکی بود                                           تو چون حضور آفتاب

زمین کویر تشنه بود                                             تو چون صدای پای آب» (ص۱۴۹)

‌در این شعر «مثل» آمده در حالی که در شعر قبل همین کلمه «مث» بود. «بهانه» باید «بهونه» می‌بود. «چون»ها از «هرگز» شعر قبل هم نامتناسب‌ترند؛ چرا که علاوه بر رسمی بودن، کهنه هم هستند. «آفتاب» با دو هجای کشیده موسیقی شعر عامیانه و زبان شکسته را خراب کرده است.

سید حسن ثابت، مشهور به سهیل محمودی، شاعری پرکار است که در موسیقی نیز ورودی دارد. سال‌‌ها در صدا و سیما فعالیت کرده و در سال‌‌های اخیر، در انجمن شاعران ایران و برخی فعالیت‌‌های خیریه حضور دارد. ارتباطات بسیار گسترده‌ای با اغلب شاعران و اهل هنر دارد و به تازگی به همراه ساعد باقری چاپ مجموعه‌ای را شروع کرده که به معرفی، نقد و نقل گزیده شعر بزرگان شعر معاصر می‌پردازد.

‌با این نمونه‌ها می‌توان گفت محمودی در شکسته‌سرایی موفق عمل نکرده است؛ هرچند یکی از مشهورترین شکسته‌های معاصر، سرودۀ محمودی است و در همین دفتر:

‌ دوس دارم صدات کنم تو هم منو نیگا کنی                            من تو رو نیگات کنم تو هم منو صدا کنی» (ص۱۳۹)

‌نکتۀ قابل توجه این که این شعر موفق، در بخش غزل‌ها آمده نه فصل «مثل سادگی» که مختص زبان شکسته است؛ یعنی ظاهرا زمان سرایشش با آن‌ها فرق دارد و غزل‌ها که پخته‌ترند پس از شکسته‌ها سروده شده‌اند.

‌با توجه به تمام نکات فوق، می‌توان نتیجه گرفت که شعر جدی و قابل داوری محمودی، پنج فصل نخست است؛ یعنی نیمایی‌ها و سپیدها. این سروده‌ها به طور تقریبی محصول دهۀ ۷۰ هستند؛ به طور مشخص از تابستان ۶۸ تا بهار ۸۳٫ به همین خاطر، در این جستار، عاطفه و خیال و دیگر عناصر شعری بیشتر در این شعرها بررسی شده‌اند.

‌البته ناگفته نماند که قصاید و غزل‌ها به عنوان بخشی از شعر دهۀ ۶۰ نکات قابل توجهی دارند؛ مثل شعر «واقعه» که در سال ۶۳ به بعثت پیامبر (ص) پرداخته و به زنجیرۀ مبعث‌سرایان آن سال‌ها حلقه‌ای افزوده است[۱].

چنین اتفاقی را می‌توان قبول سفارش زمانه نامید. یعنی تأثیر گرفتن از روح حاکم بر زمان و حرکت در راستای آن که بدیهی است نکته‌ای منفی به حساب نمی‌آید و فرزند زمان خویش بودن است.

‌در طرف مقابل، در همان سال قصیده‌ای در رثای حضرت فاطمه (س) دارد که دقیقا خلاف جهت حرکت فرهنگ عمومی است. در شعر آن سال‌ها به دلایلی که هنوز برای نگارندۀ این سطور آشکار نشده، حضرت فاطمه (س) به طور محسوسی غایب است؛ با آن که از جهت معترض بودن، دفاع از امام و ولی زمان، شهادت، حجاب و … می‌تواند به راحتی به عنوان الگو معرفی شود. نماد اعتراض آن روزگار ابوذر است که مشخصا تحت تأثیر تعالیم دکتر شریعتی به نماد تبدیل شده است. اما حضرت فاطمه (س) حتی با وجود سخنرانی و کتاب مشهور شریعتی، «فاطمه فاطمه است»، باز هم فراموش‌شده و کنار گذاشته شده است.

 

قالبهای سپید و نیمایی:

‌پنج فصل نخست کتاب به اشعار سپید و نیمایی تعلق دارند. زبان محمودی در این سروده‌ها نرم و به دور از پیچیدگی و اغلاق است. اما در نظر مخاطب عام جذابیت و قوت چندانی هم ندارد.

‌نقطۀ قوت این اشعار طرز خیال و عاطفۀ نیرومند آن‌هاست. در ادامه ابتدا مختصری دربارۀ نقاط قوت زبانی و سپس دربارۀ خیال و عاطفه در این شعرها بحث خواهد شد.

 

آرایهها:

‌بازی‌های زبانی محمودی در حد تناسب‌ها و ایهام‌های آسان‌یاب و لطیف است. محمودی شعرش را با همین آرایه‌ها – و نه الفاظ ثقیل و آرایه‌های معماگونه – از نثر ساده جدا می‌کند. چند نمونه:

‌- ایهام استخدام‌: «اگرچه/ خود کمر گرسنگی را/ فقط با نان جوین/ به زانو/ شکسته بودی»(ص۱۵). در این سطور شکستن هم برای کمر گرسنگی به کار رفته هم برای نان جوین.

‌- تناسب: گرمای نفس تو باز/ اصحاب زر را نقره‌داغ کرد و/ …»(ص۱۷)

‌- واج‌آرایی: «تکلف تکلیف را/ از کف راهروانه‌ات/ تکاندی/…/فیض و فضیلت و فُزتُ/ فواره‌ای شد/ به آسمان رفت/ …»(صص۲۳-۲۴)

‌- شعر «سیزده» بر مبنای بازی با اصطلاحات ریاضی ساخته شده است: «حساب اعداد را/ پاک کردی/ جهان با تو تقسیم شد/ تو توان عالم بودی/ هستی با تو در ذرات ضرب شد/ کل شد/ …» (ص۲۵)

‌- ایهام تبادر: «آسمان خاموش است/ تنهایی،در چاه/ زیبایی در چاه/ بینایی گریان/ مهربانی بر دار/ …»(ص۷۳)

‌عبارات چاه و زیبایی به یوسف (ع) مربوط است و بینایی و گریان به یعقوب (ع). در این فضا «بر دار» «برادر» را به ذهن متبادر می‌کند؛ یعنی برادران یوسف را.

 

 


[۱] شعرای متعددی در آن سال‌ها برای بعثت پیامبر (ص) شعر گفته‌اند؛ مثل: سید علی موسوی گرمارودی، مهرداد اوستا، نعمت آزرم، علی معلم، مهدی سهیلی و …

‌در سال ۱۳۴۷ دو اتفاق مهم مربوط به بعثت افتاد: یکی فراخوان شعر بعثت از سوی حسینه‌ی ارشاد و دیگر تأسییس انتشارات بعثت به حمایت آیت‌الله میلانی و مدیریت فخرالدین حجازی.

همچنین ببینید

لحظه در تور حضور است

با سپاس بسیار از همراهی‌های محمدحسین عباسی قرارمان ساعت ۱۰صبح است. با همان شوق همیشگی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *