خانه / پرونده / به خاطر یک مشت دلار

به خاطر یک مشت دلار

من مانده بودم و چهاردیواری خانه. ساعت ها و دقیقه و ثانیه ها را می شمردم تا شب شود. دزدکی زندگی می کردم. گوشی موبایلم که زنگ می خورد، سرم را از پنجره می کردم بیرون و صحبت می کردم: سلام مامان…خوبم…خبری نیست…آره دیگه. سرکارم… شلوغم مثل همیشه. عصر که برگشتم خونه بهت زنگ میزنم. بیشتر مواقع خوب پیش می رفت، مگر زمانی که نمکی داد می زد یا وانتی که در بلندگو فراخوان خرید ابگرمکن کهنه و روحی و سماور می‌داد. این طور مواقع گوشی نباید خوب آنتن می داد و یکهویی قطع می شد.
مدیر جدید بیش از ۶ ماه نتوانست با ما ۱۰ کارمند قدیمی کنار بیاید و یک روز عصر یکی یکی صدایمان زد. من که رفتم داخل اتاق تعارف کرد که بنشینم. ویدئو پروژکتور را روشن کرد و یک نمودار میله‌ای روی دیوار انداخت: آقای چگینی! دلار رسیده به ۳۴۰۰ تومن. شرکت دارد ضرر می‌دهد. با این وضعیت ما نمی توانیم در خدمت شما باشیم.
به همین سادگی، قرار شد تا فردا کارمان را تحویل بدهیم. فردا کار را تحویل دادیم و آمدیم خانه.
خانواده من و همسربانو فوبیای بیکاری دارند. یعنی اعتقاد دارند کسی که بیکار شود، بدبخت می شود، بیچاره می شود، شاید معتاد هم بشود و … پس تصمیم گرفتیم در سکوت دنبال کار بگردم. اما کار کجا بود؟ چند بار با سوتی‌هایی که می‌دادم یا حرف‌های نسنجیده‌ای که از دهنم پرید، تا مرز لو رفتن پیش رفتم، ولی باز هم توانستم پنهان کنم.
خانه مادر خانمم نزدیک بود و مجبور بودم از صبح تا عصر در محل آفتابی نشوم و در خانه بمانم. صبح‌ زود می‌رفتم روزنامه همشهری می‌گرفتم و تا ظهر با آگهی استخدام مشغول بودم. از ظهر به بعد هم با راه رفتن و تماشای تلویزیون و فکرهای عجیب و غریب می‌گذشت.
خدا رو شکر بعد از دوماه، کار جدید با شرایطی ایده‌آل پیدا شد. از کار که خیالم راحت شد، ماجرا را به خانواده‌ها گفتیم. جالب بود که هر دو خانواده می‌دانستند و سعی کرده بودند به رویمان نیاورند. کلی خجالت کشیدیم.
حالا اگر به هر علت مرخصی بگیرم و در خانه بمانم، اگر تلفن مادرها را جواب بدهم، باید کلی قسم بخورم که به خدا کار داشتم یا بیمار بودم که مجبور شدم مرخصی بگیرم. شده ام چوپان دروغگو!

همچنین ببینید

روایت سردبیر از دیدار نویسنده‌ها با سید حسن/ مارکز از دست‌مان ناراحت بود/ از پیرامون امام بنویسید

دیدار جمعی از نویسنده‌ها با سید حسن خمینی در جماران چند نکته جالب داشت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *