خانه / روایت / مصاف

مصاف

بعضی بودند و بعضی نبودند. بعضی داشتند و بعضی نداشتندــــ غرفه‌های دولتی نمایشگاه کتاب بولونیا را عرض می‌کنم. بعضی از کشورها با غرفه‌ای که نشان می‌داد دولتی و متعلق به وزارت فرهنگ‌شان یا چیزی شبیه این است بودند و بعضی کشورها نه . بعضی کشورها به اسم کشورشان غرفه داشتند و بعضی نه. از میان‌شان فرانسه، چین، ترکیه و کُره را خوب یادم است که غرفه‌ای وسیع داشتند و به فونت بزرگ انگلیسی بالای غرفه اسم کشورشان را حک کرده بودند. آنها که نداشتند را طبعاً یادم نیست. البته هیچ بعید نیست کشورهایی مثل انگلستان، آلمان، کانادا و آمریکا غرفه‌ی دولتی نداشته باشند و همه‌چیز را به بخش خصوصی که همان ناشر و اتحادیه‌ی ناشران‌شان است واگذار کرده باشند.

غرفه‌ی چین  و کره را در نمایشگاه کتاب مسکو ندیده بودم. غرفه‌ی چین نمائی یک دست قرمز داشت. غرفه‌ی کره دکوری کودکانه و رنگی داشت. در همین غرفه‌ی کره سوالی پرسیدم و یکی از غرفه‌داران با لبخند و انگلیسی سلیس و روان جوابم را داد و همان طور که ایستاده بودم و داشتم کتابی را ورق می‌زدم کسی آمد و به فرانسوی سوال پرسید و باز با لبخند و فرانسوی سلیس جواب گرفت. غرفه‌ی فرانسه و ترکیه به همان ترکیب و شکل و شمایل نمایشگاه کتاب مسکو بود. غرفه‌ی ترکیه سازه‌ای دایره‌ای بزرگ در وسط داشت و با تیروتخته بخش‌های مختلف را جدا کرده بود. غرفه‌ی فرانسه نمای ساده‌ای داشت اما نمای دودی‌رنگش با دیواره‌هایی که کل غرفه را پوشانده بود و در ورودی برایش درست کرده بود و پنجره‌هایی به بیرون تعبیه کرده بود به چشم می‌آمد. همه برگزیده‌ای از کتاب‌های همان سال‌شان را آورده بودند و اگر سراغی از کتاب‌های مثلاً دو سال قبل می‌گرفتی موجود نداشتند. اینها برای نمایش آثار کشورشان آمده بودند و راهنمائی‌هایی مثل اینکه چطور از مترجمان حمایت می‌کنند یا چگونه می‌شود با فلان ناشر مذاکره کرد و قوانین کشورشان چیست.

ایران هم با یک نماینده‌ی دولتی حضور داشت‌ــــ موسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران. به اختصار غرفه‌ی موسسه‌ی نمایشگاه‌های فرهنگی ایران را غرفه‌ی ایران می‌نامم. غرفه‌ی ایران نه بزرگ بود و نه کوچک. هم غرفه‌هایی تقریباً چهار برابر غرفه‌ی ایران دیدم و غرفه‌های نصف یا کمی کمتر از نصف. غرفه‌ی ایران دکوراسیون اختصاصی و سازه‌ای خاص نداشت و از سازه‌ی معمول نمایشگاه استفاده کرده بود. گزیده‌ای از کتاب‌های ایرانی در غرفه بود و سه میز و چند صندلی و گز اصفهان. نماینده‌ی غرفه از اینکه دست‌اندرکاران نمایشگاه بولونیا علی‌رغم درخواست‌شان میز و صندلی کافی نداده بودند حسابی شاکی بود. دیواره‌ی غرفه با بَنِری آبرومندتر از بعضی از نمایشگاه‌های دیگر  پوشیده شده بود. طبق گفته‌های نماینده‌ی موسسه و آنچه به چشم می‌آمد غرفه با کم‌ترین هزینه مهیا شده بود و در مقایسه با غرفه‌های دیگر نه جلب توجه عمومی می‌کرد و نه جلب مشتری عبوری. احتمالاً کسانی که به غرفه مراجعه می‌کردند آدم‌هایی بودند که از قبل غرفه را می‌شناختند یا کاری داشتند یا به زحمت مسوولین غرفه‌ی ایران به غرفه مراجعه می‌کردند.

اما در همان دقائق کوتاهی که در غرفه‌ی ایران بودم یکی از تلخ‌ترین خاطرات زندگی‌ام رقم خورد. مرد میانسال میان‌قدی با ریش‌های میانسالی و عینک ته‌استکانی به غرفه مراجه کرد. مسوول غرفه چند کلمه‌ای با ناشری که مراجعه کرد صحبت کرد و به من ارجاعش داد. مرد کتابی در دست داشت و سخت برافروخته و ناراحت بود. علت را جویا شدم. گفت کسی در ایران کتاب مرا دزیده است و کتاب را به سَمتم گرفت. بعد توضیح داد که خودش هم خبر نداشته و نویسنده در جایی تصویر کتابش را دیده و پیگیر شده و خبردار شده که ناشری ایرانی بدون اجازه کتاب را چاپ کرده است. برایش توضیح دادم که ایران جزء معاهده‌ی بین‌المللی حقوق مولفان و مصنفان نیست اما توضیح این مساله برای یک ناشر خارجی مثل این است که به هم‌‌وطنی بخواهم توضیح بدهم اگر اموالش را از خانه‌اش برده‌ام اسمش دزدی نیست و فقط نیاز داشته‌ام و نیازم هم مبرم بوده است. فکر کنم از استیصال و شرمندگی‌ام کمی آرام شد اما باز شاکی بود که اگر چاپ کرده چرا قطع کتاب را تغییر داده و کیفیت تصویرگری کتاب با این قطع خراب می‌شود. غیر از عذرخواهی جواب دیگری نداشتم.

مساله‌ی غرفه‌ی ایران نمائی از همین مواجه است‌ــــ سلسله‌ای از «اما و اگر»های بی‌شمار. منکر زحماتی که همه‌ی دست‌اندرکاران غرفه‌ی ایران می‌کشند نمی‌شوم. کم‌وبیش با مشکلات متعددی که کشور با آنها دست به گریبان است آشنا هستم‌ــــ از وضعیت سیاسی ـ اقتصادی گرفته تا هزارتوی سیستم برورکراسی پیچیده‌ی اداری. همچنین باید اشاره کنم به ابتکار همراهی نویسندگان و تصویرگران به نمایشگاه‌های خارجی که قطعاً لازم و ضروری است. (بنده از طرف هیچ نهاد دولتی و شبه‌دولتی و خصوصی‌ای در نمایشگاه حضور نداشتم). اما این مانع از آن نیست که به صراحت بگویم غرفه‌ی ایران در شان ایران نیست. چنانچه موسسه نمایشگاه‌ها هدفی غیر از رایزنی‌هایی در خصوص نمایشگاه کتاب تهران و دعوت از ناشران و موسسه‌های دولتی برای حضور در نمایشگاه کتاب تهران ندارد و غرفه را چون دفتری برای نمایشگاه تهران در نظر می‌گیرد، یا اگر به همین ویترین مختصر کمتر از حدود ۱۰۰ کتاب که بعضی از آنها سالها پیش چاپ شده‌اند و به دلائل متعددی چون تعداد بالای تیراژ در غرفه بودند راضی‌ست، یا اگر به چاپ کاتالوگ و برروشور قانع است به اهدافش دست یافته و حرفی نمی‌ماند. اما اگر غرفه‌ی ایران قرار است بازتابی از وضعیت نشر کشور باشد و همین مختصر تلاش‌های ناشران را بر اساس استانداردهای کیفی ارائه دهد؛ آنچه دیدم چنان نیست. به گمانم برای این هدف دوم حضوری پررنگ، جهت‌دار و برنامه‌ریزی شده در دو ـ سه نمایشگاه گزینه‌ی بهتری نسبت به حضوری همه‌جانبه در تمام نمایشگاه‌ها باشد.

نمی‌دانم کسی دیگر در کشوری دیگر شبیه این گزارش را می‌نویسید یا نه اما امیدوارم مثل من فقط نام کره و فرانسه و چین و ترکیه در ذهنش نمانده باشد و اسم ایران را در گزارشش بیاورد.

 

 

همچنین ببینید

گنج و رنج

در زبان افواهی مثالی وجود دارد که بهترین کاربردش درباره‌ی ناشران خصوصی است‌ــــ چاردیواری، اختیاری. …

۲ نظرات

  1. کاش وضعیت کپی رایت تو ایران سر و سامان پیدا می کرد. این وضعیت فقط فساد به دنبال داره. ممنون از آقای شیروانی بابت گزارش های خوبشون.

  2. بله آقای شیروانی. کنار گود نشستید و فقط نق می زنید. متاسفم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *