خانه / داستان / سگ‌سالی‌های مارون

سگ‌سالی‌های مارون

«سگ‌سالی» رمانی کوتاه است با سوژه‌ای تقریباً نو. داستان مردی به نام قلندر که از سمپات‌های سازمان مجاهدین خلق است. او پس از وقایع سال ۶۰ از تهران به شهر و روستای خودش در کرمان باز می‌گردد تا از بگیربگیرها در امان باشد. از بازگشت او فقط پدر و مادرش مطلع می‌شوند و با هم‌فکری هم تصمیم می‌گیرند او برای مدتی در طویله پنهان شود. پنهان شدنِ او ۲۴ سال طول می‌کشد. و در این سال‌ها او از همان طویله نظاره‌گر تغییرات جامعه کوچک اطرافش است و از طریق رادیو نیز به تغییرات جامعه بزرگ‌تر آگاه می‌شود. او با ترسی توهم‌گونه ۲۴ سال در انفعال طویله‌نشین می‌شود و باعث به‌وجود آمدن مشکلاتی برای اطرافیانش.

ریتم داستان سریع است و فصل‌ها کوتاه. پیش از آنکه بخواهم صفحات بعدی را نگاهی بیندازم تا ببینم چقدر تا انتهای فصل مانده، تمام می‌شدند. این موضوع به‌طورکلی می‌تواند حسن یک داستان و رمان باشد اما درباره سگ‌سالی اوضاع متفاوت است. در بسیاری از نقاط عطف داستان شما انتظار توضیحات، توصیفات و جزئیات بیشتر و نزدیک‌تر شدن به شخصیت‌ها را می‌کشید اما انتظارتان بی‌پاسخ می‌ماند. این انتظار تقریباً در تمام داستان درباره شخصیت محوری یعنی قلندر با من همراه بود. علاوه‌بر‌این رنگ شخصیت‌ها هرچند سیاه‌وسفید نیست اما به دو سر طیف نزدیک است. این داستان پر است از شخصیت‌های پررنگ: حسینعلی، اسفندیار، مش رقیه …

در بسیاری از روایت‌های این کتاب به‌عنوان شخصی که سعی در بی‌طرفی داشتم، نگاه ناهمدلانه را با اقتضائات زمان جنگ می‌یافتم. هرچند به‌نظرم در ادبیات شعارزده دفاع مقدس ما جای خالی نگاهی به دور از شعار و کلیشه احساس می‌شود اما از فضای این روایت بوی متمایل شدن به یکی از طرف‌های بوم استشمام می‌شود. نگاهی که آرمان‌های از‌دست‌رفته نسلی را نشان می‌دهد. نگاهی تلخ به آرمان‌گرایی که آن نسل خیری از آن ندید و شاید تلویحاً نسل‌های بعد از خودش را از آن برحذر می‌دارد. این برحذر داشتن گرچه انتقال تجربه است و نیاز جامعه اما تا زمانی که بغضی را همراه خود دارد یا مؤثر نمی‌افتد یا اثرش موجب افراط و تفریط است.

نکته دیگری که در تمام داستان احساس می‌شود انفعال آدم‌هاست. اگر انفعال قلندر را بپذیریم و عمد و قصد نویسنده را در آن بیابیم انفعال پدر و مادرش پذیرفتنی نیست. ضمناً دنیای ذهنی و روانی قلندر محسوس و قابل‌درک نشده است؛ مخاطب با لحظاتِ او همراه نمی‌شود و از خودش سؤال می‌کند: چرا قلندر خسته نمی‌شود و چرا اوضاعی که دارد، عاجزش نمی‌کند؛ نه اینکه لزوماً آن عجز به فعلی وادارش کند اما افسردگی، توهم یا حالات درونی‌ای که این وضعیت می‌تواند برای انسان بسازد هم در او نمی‌بینیم. ترس‌های قلندر مخاطب را نمی‌ترساند و اضطرابش آدم را مضطرب نمی‌کند، درحالی‌که این سوژه می‌توانست عمیقاً در روح و روان انسان رسوخ کند و مخاطب را به فهم فضای قلندر نزدیک کند. توقع می‌رود قلندر سلامت روانی خودش را آرام و نرم‌نرم از کف بدهد و دچار انواع توهمات شود، حتی انواع بیماری‌های جسمی. نویسنده همه این توقعات را در سطحی‌ترین حدش برآورده ساخته است اما شاید نوعی شتابزدگی مانع هم‌ذات‌پنداری و باورپذیری آنها شده است. قلندر چندبار خسته می‌شود و قصد می‌کند از خانه بیرون برود اما ترس‌ها و توهمات خودساخته‌اش مانع می‌شوند. اما این ترس‌ها و توهمات در نیامده است.

دو نکته دیگر که برای نقد یا اظهار نظر درباره این کتاب به‌نظرم می‌رسد این است که اول: گذر زمان ۲۴ ساله‌ای که قلندر در آن طویله طی می‌کند اصلاً محسوس نیست. در پایان کتاب من حس می‌کردم نهایتاً با ده سال از روزگار این مرد همراه بوده‌ام؛ دوم اینکه سرتاسر کتاب نگاه زنانه بر متن غالب است. شاید نتوان این موضوع را به‌عنوان نقد وارد دانست اما بسیاری از افکار و احساسات و بینش‌های دانای کلِ راوی داستان نتوانسته خالی از نگاه زنانه باشد و در بسیاری از توصیف حالات روانی غلبه این نگاه احساس می‌شود.

و اما «مارون»…

«مارون» آخرین اثر منتشر شده از بلقیس سلیمانی است. این کتاب نیمه بهمن ۹۵ توسط نشر چشمه منتشر شده است و جزو چهار اثر پرفروش این  انتشارات در اسفند ماه بوده است.

«مارون» داستان خانواده‌ای اهل شهر کوچکی به همین نام در کرمان است که در سال‌های منتهی به انقلاب زندگی می‌کنند و خواسته و ناخواسته انقلاب زندگی آنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. داستان بر محور اعضای همین خانواده می‌گردد و در کنار وقایعی که برای آنها رخ می‌دهد نقبی هم به اوضاع سیاسی  و اجتماعی آن روزگار و مردم شهر می‌زند.

پیش از هرچیز باید اعتراف کنم نوشتن نقد این کتاب برایم سخت است. من این داستان را با همه کاستی‌هایی که ممکن است یک رمان داشته باشد دوست داشتم. نگاهی نو و بدیع دارد و زاویه‌ای جدید از روزهای انقلاب و مردمان درگیر با آن را نشان می‌دهد. شاید اگر منتقد ادبی بودم و یا حتی مخاطبی حرفه‌ای‌تر به‌راحتی می‌توانستم ساختار و محتوای این داستان را نقد کنم اما نیستم.

در این نوشتار سعی خواهم کرد آنچه به‌عنوان نقد یا نظر از خواندن کتاب به ذهنم رسیده را بیان کنم و در پایان نیز نگاهی مقایسه‌ای به این کتاب در نسبت با «سگ‌سالی» داشته باشم.

کتاب شروعی طوفانی دارد. طوفان اما همانند طوفان‌های کویر سرد و خشک است. شما در همان ابتدای داستان با صحنه‌ای روبرو می‌شوید که می‌تواند بسیار تکان‌دهنده باشد اما راوی داستان با سردی خاصی آن را نقل می‌کند. این شاید عمده‌ترین نقد من به آخرین اثر بلقیس سلیمانی باشد که در جای‌جای داستان با آن روبرو بودم. «مارون» چهارمین اثری است که از این نویسنده خواندم. ریتم همه داستان‌ها سریع است و همه فصل‌های کوتاه دارند و در بسیاری از فصل‌ها واقعه‌ای که داستان را به اوج می‌برد وجود دارد که اغلب اتفاقات هولناک، تکان‌دهنده و سرنوشت‌ساز هستند. اما تقریباً در همه آثاری که از این نویسنده خوانده‌ام این نگاه سرد را حس کرده‌ام. گویی نویسنده کنار شخصیت‌ها راه نمی‌رود، دردهایشان را درد نمی‌کشد، ترس‌هایشان را نمی‌ترسد، با آنها اشتباه نمی‌کند و مثل آنها دودل یا پشیمان نمی‌شود. شاید راویِ دانای کل باید همین کار را بکند، اما خصوصاً در «سگ‌سالی» و «مارون» فضای گرمِ روستاییِ ترسیم شده توسط نویسنده با این نگاه یخ می‌کند و سرد و تیره می‌شود. گویی راوی از نقطه‌ای بسیار دور جریانات را روایت می‌کند. شاید جای خالی‌ای که در آثار سلیمانی دیده می‌شود همین عدم همدلی و سردی باشد. در «سگ سالی» و حالا هم «مارون» من به‌عنوان مخاطب، خودم یا نویسنده را در هیچ‌یک از شخصیت‌ها و حتی جایی نزدیکشان نمی‌یافتم. نویسنده بیش‌ازاندازه از شخصیت‌ها و داستان فاصله می‌گیرد. شاید این کار او را تبدیل به راوی بی‌طرف کند اما احساسات مخاطب را کمتر درگیر و در بهترین حالت تنها فکرش را مشغول می‌کند.

نکته دیگر این است که شخصیت‌های داستان عموماً افرادی منفعت طلب، ناآگاه و بازیچه دست هستند. جامعه‌های کوچکی که سلیمانی ترسیم می‌کند پر است از این نوع آدم‌ها که خالی از فکر هستند و تنها به منافع شخصی کوتاه‌مدتشان می‌اندیشند؛ من به‌شخصه چنین جامعه‌ای را می‌شناسم اما آنچه تاکنون از نسل انقلاب در ذهن ما بوده نسلی است پر از آرمان، فکر و ایدئولوژی. در تأیید یا رد ایدئولوژی و آرمان‌گرایی حرفی نمی‌زنم اما به‌نظرم نویسنده عمداً شخصیت‌های داستانش را از میان ناآگاهان انتخاب می‌کند. شاید به‌قصد آسیب‌شناسی و نگاهی واقع‌بینانه به تمام ابعاد یک حرکت اجتماعی-‌سیاسی اما آرامش یک نگاه منتقد بی‌طرف را کمتر می‌یابیم. نکته‌ای که گفتنش را ضروری و شرط انصاف می‌دانم این است که من و نسل من انقلاب را ندیده بلکه شنیده است و تنها چیزی که می‌توانم بر آن پافشاری کنم همین است که دیدگاه و روایت نویسنده را تاحدی گران‌بار از نظریه می‌بینم. هرچند این امر در «مارون» در مقایسه با «سگ سالی» بسیار کمتر دیده می‌شود. آدم‌های «مارون» نسبت به آدم‌های «سگ سالی» خاکستری‌ترند همچنین نگاه جاری در داستان حاضر در قیاس با «سگ‌سالی» کمتر سیاسی و بیشتر اجتماعی و انسانی است.

نویسنده در این داستان از شخصیت‌های زیادی نام می‌برد و به سؤالاتی که درباره‌شان در ذهن مخاطب می‌سازد آرام‌آرام پاسخ می‌دهد اما بعضی از شخصیت‌ها احتمالاً به‌دلیل همان دور ایستادن نویسنده تا پایان مبهم می‌مانند: آقاکور، درویش، خاتون و حتی شاید مظفر…

اگر بخواهم مقایسه دیگری میان این دو رمان داشته باشم باید به روند گذر زمان اشاره کنم. برعکس «سگ‌سالی» که ۲۴ سال را بسیار کوتاه روایت کرده، تا حدی که زمان داستان بسیار کمتر به‌نظر می‌آید در «مارون» زمان کِش می‌آید و به‌نظر بلندتر می‌رسد. در بسیاری از نقاط داستان حتی ممکن است زمان را گم کنید و چندین صفحه بعد دوباره پیدایش کنید. گاهی نویسنده در نقاطی  از داستان شما را با جمله کوتاهی درباره آینده یکی از شخصیت‌ها در انتظار تغییر روند داستان می‌گذارد درحالی‌که این تغییر روند هرگز رخ نمی‌دهد…

شاید با نگاهی عمیق‌تر به کتاب بتوان بسیاری نکات دیگر درباره آن نوشت: مثلاً موضوع خرافاتی که مردم با آن درگیر بوده و هستند، یا گودال که شاید استعاره‌ای از اوضاع جهان و انسان باشد و حتی آدم‌هایی که نه روزگار تغییرشان داد نه آنها روزگار را تغییر دادند اما آن را به آینده‌ای حواله می‌دهم که سردبیر «نقد بدون تعریف و تمجید» نخواسته باشند.

با تمام اینها «مارون» را بخوانید اگر می‌خواهید از پنجره‌ای جدید به وقایع انقلاب و آدم‌های درگیر با آن نگاه کنید..

 

 

درباره‌ی مارون همچنین بخوانید:

غلط‌های مارون

مارون سلیمانی زنجیر پاره کرده است

حرف نو

همچنین ببینید

یک مرد معمولی

کسی حواسش به او نیست. آدم‌ها می‌آیند، دست روی سینه می‌گذارند و به عبدالعظیم حسنی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *