خانه / شعر / معدل معجون

معدل معجون

در لحظه، از همینجا آغاز می کنم که شعر خوب را نمی توان تعریف کرد اما می توان شعر بد را نمایاند؛ تا در نهایت شعر خوب از آن بازشناسانده شود. قصدم بیان تعریفهای مختلف شعر نیست. می خواهم به نقطه ای برسم که دریچه ای مناسب است برای ورود به این بحث. بدون تردید هر مخاطب شعری با سلیقه ای که دارد ویژگی خاصی را مایه ی آبرو و برتری یک شعر نسبت به شعری دیگر می داند. یکی معتقد است که زبان شعر باید در نهایت سلاست باشد و شعر خوب را نیز بر همین اساس بر می گزیند. دیگری برآن است که شعر خوب باید تصاویر بکر و مناسب داشته باشد و به همین منوال دیگرانی هم به ویژگی ها و عناصر دیگر شعر توجه می کنند و بر همان اساس اثر خوب را از بد تفکیک می کنند.

ممکن است در حدت و شدت یکی از این برجسته سازی ها و توجه ها اختلافی وجود داشته باشد، اما به طور کلی همه ی این ویژگی ها لازمه های یک شعر خوبند. به این معنا که کسی هم که به زبان شعر توجه و علاقه ی بیشتری دارد  می داند شعر باید تصویر هم داشته باشد اما میزان توجه اش به تصویر کمتر است و بالعکس.

در نهایت می خواهم به اینجا برسم که برای داشتن شعر خوب باید به معدل و میانگین خوب برسیم. یعنی شعرمان در همه ی این زمینه ها حداقل، نمره ی قابل قبولی بگیرد. توجه نکردن به این اصل اساسی بسیاری از شاعران دیروز و امروز را دچار رکود و اشکال کرده است. مثلا کسانی در برهه ای از زمان به سودای نوآوری آنچنان غرق در نوسازی زیربنا و روبنای شعر شده اند که یادشان رفته شعر وجوه و عناصر دیگری هم دارد. در به در به دنبال ایده های نو گشته اند وپس از یافتن ایده به هر ستمی آن را وارد شعر کرده اند غافل از اینکه ماحصل کار ممکن است نو شده باشد اما در نهایت شعر نشده است.

یا از سویی دیگر کم نیستند شاعرانی که به سودای استواری زبان تا حد توان، مشغول سمباده کشی خشونتهای زبان شعر خویش شده اند و از فرط توجه، حتی فراموش کرده اند که این زبان سخته و پیراسته را باید برای چه هدفی به کار می گرفتند. اگر بخواهم به تفصیل بیان کنم متن طولانی خواهد شد. چنانکه بدون تفصیل هم انگار طولانی شده است. اما ناچارم این مقدمه ها را بنویسم تا بتوانم در باره ی شعر “قاسم صرافان” دقیق تر صحبت کنم.

برای داشتن معدل خوب، بی شک “حسین منزوی” در غزل امروز بهترین مثال است. این نکته را پیش از این هم جایی نوشته ام که مزیت منزوی نسبت به دیگر غزلسرایان هم عصرش داشتن میانگین خوب در شعر است. منزوی ممکن است از نظر زبان آوری نمره ای بیشتر از سایه نگیرد، از نظر نوآوری نمره ای بیشتر منوچهر نیستانی نگیرد، یا مثلا در عاطفه نمره اش بیشتر از محمدعلی بهمنی نباشد اما در مجموع میانگین نمراتش بالاتر از این بزرگان است. زیرا مثلا هوشنگ ابتهاج که در زبان پهلوانی می کند در نوآوری نمره ای نه چندان مطلوب می گیرد یا نیستانی که در نوآوری قهار است در زبان چنان مشکلاتی دارد که نمره اش را به عددی نامطلوب می رساند. اما منزوی در همه ی این درسها نمره ی مطلوب و معمول و البته یکسانی می گیرد و در نهایت با معدلی بیشتر کارنامه اش را تحویل مخاطب می دهد.

برای اینکه سریع از کلی گویی گذشته باشم بلافاصله به این نکته می رسم که  شعر خوب شعری ست که از تمام جهات نمره ی قابل قبولی بگیرد و به همین قیاس شعر بد نیز در نقطه ی مقابل، شعری ست که تقریبا از همه ی جهات در حد غیرقابل قبول باشد و نمره ی خوبی نگیرد.

ناگفته پیداست که شاعر در جزییات این معماری دخالت مستقیمی ندارد. بلکه خودآگاه و ناخودآگاه او که تربیت یافته ی سالهای گذشته ی عمر شاعر است او را به سویی می برد که می خواهد. مثلا شاعری که هیچ گاه در طول عمرش چنان که باید شعر نخوانده و به دیوانهای شاعران گذشته سری هم نزده است حتی اگر بخواهد نمی تواند از پس زبان بربیاید. چون به طور کلی زبان را نمی شناسد. وقتی کسی از شگردی آگاهی نداشته باشد چگونه می تواند از آن استفاده کند؟ یا مثلا کسی که هیچ گاه دغدغه ی نو شدن و نو اندیشیدن نداشته چگونه می تواند در لحظه اراده کند و نو بنویسد؟ یا اگر بخواهد چنین کند از کجا می تواند تشخیص بدهد که آوردن هر کلمه ی نو و روزمره ای عامل نو شدن شعر نیست. مثلا بی هوا “مترو” را کشان کشان وارد غزلش می کند و گمان می کند که همه ی ایستگاههای عالی شعر را فتح کرده است.

انتخابهای شاعر در زمان سرودن شعر از قفسه ای است که خود او در وجودش ساخته است. قفسه ای که می تواند پر از کتابها و تجربه های ارزشمند باشد و دست شاعر را تا حد اعلا باز بگذارد و می تواند آنقدر خالی باشد که شاعر را دچار کمبود کلمه و حس و اندیشه و… کند. پس در عمل حتی وقتی او اراده می کند شعری بسازد می تواند از مصالحی استفاده کند که در وجودش انباشته است. چنین است که برای شاعران معضلی دیگر پیش می آید. معضلی که حاصل عدم تطبیق تصور شاعران از واقعیت شعرشان با آن حس آرمانی و مطلوب درون وجودشان است. این تفاوت گاهی حتی ممکن است منتج به فاجعه شود. تبختر و غرور و…. از اولین شکلهای بروز این معضل بزرگ است.

با این مقدمات می خواهم درباره ی آثار قاسم صرافان صحبت کنم. شاعری که در چند سال گذشته آثارش را در مجموعه هایی منتشر کرده و حضور جدی اش را در میان شاعران و مخاطبان شعر اعلام کرده است. آنچه از او منتشر شده ترکیبی از شعرهای مذهبی، عاشقانه، حماسی و حتی گاهی سیاسی است. برای اینکه در بخش بعدی بتوانم به جزییات بپردازم این نکته را یادآوری می کنم که مشکل شعر صرافان دقیقا از همینجا آغاز می شود. یا اگر از اینجا آغاز نشود در این نقطه به اوج خود می رسد.

 

 

درباره‌ی صرافان همچنین بخوانید:

هرکه عاشق شده پای تو وسط می‌آید

سختی سهل‌انگاری

تصنع در عاشقانگی

همچنین ببینید

دوباره شعر بخوانیم (۱)

در این سلسه نوشته‌ها که ان شاءالله اگر عمری باشد و فراغتی، هر هفته یکی …

۳ نظرات

  1. سلام،کاملا با این نیمچه مقاله ی کاملا جبهه گیرانه مخالفم…آخه شعرای آقای صرافان کجا و تبختر کجا…واقعا از آقای طریقی انتظار همچین قضاوت تند و بی ملاحظه ای رو نداشتم…کاش یکی باشه که به امثال این آقای طریقی بگه باشه شما استاد همه چی دون…لازم نیست با توهین به کسائی که حالا صرفا چون رفیقت نیستن،خودت رو معروف کنی که!!

  2. صرافان هنوز در شعرش مشکل وزنی دارد و این را خودش هم می داند. لااقل وقتی که با وجدان خودش تنهاست، این را تأیید می کند. پس ناراحت شدن از حرف کسی که لااقل وزن را بلد است، نهایت ناسپاسی است. قاسم جان! خودت هم می دانی که جای شعر طریقی ۱۰۰ است و جای شعر تو در حوالی ۲٫ نصیحت برادرانه ام این است که بپا گول جمعیت هیئت را نخوری و کف و سوت سالن جوگیرت نکند. به جای حواشی، شعرت را قوی کن. آنقدر شعرت را قوی کن که اگر طریقی هم لطف کرد و شعرت را نقد کرد، نیازی به ناراحتی و پاسخ دادن نبینی چون خیالت راحت باشد که مخاطب عاقل می فهمد که شعرت خیلی خوب است. نگرانی و رنجش الان تو به خاطر آن است که خودت هم در خلوت خودت به طریقی حق می دهی فقط ناراحتی که چرا کسی دارد ضعف های تو را علنی می کند و بازارت را کساد. نگران کسادی بازار نباش قاسم عزیز. وقتی شعرت قوی شود مشتری خودش را خواهد داشت و اگر همین طور که هست بماند هم مشتریهایش را خواهد داشت و چه بسا فراوان تر. متاع کفرو دین بی مشتری نیست. فایده ی هیئت رفتن دست کم باید این باشد که به تو بیاموزد حرف حق را بپذیری.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *