خانه / روایت / کلاف پیچیده

کلاف پیچیده

هرچه تلاش کنیم از این واقعیت نمی‌توانیم فرار کنیم که نمایشگاه‌های کتاب بین‌المللی تابلو و ویترینی از وضعیت نشر کشورمان است‌ــــ دقیق‌تر آن است که بگویم حضور ایران در مجامع بین‌المللی نمایشی از وضعیت داخلی است. فرقی نمی‌کند شرکت کننده بخش خصوصی باشد یا دولتی، فرقی نمی‌کند ناشر باشد یا مجامع و اصناف و فرقی نمی‌کند غرفه‌ای بزرگ داشته باشد یا کوچک.

فقط تشبیه است اما نمی‌شود پراید و سمند تولید کرد و در نمایشگاه‌های بین‌المللی اتومبیل عرضه کرد و افتخار کرد به چنین حضوری. البته چنین چیزی هر سال اتفاق می‌افتد و گویا مشتریانی از بعضی کشورها برای پراید و سمند پیدا می‌شود و بخشی از جامعه‌ی خودروساز کشور به این امر افتخار می‌کنند و بخشی دیگر پاداش‌ها و تشویقی‌ها می‌گیرند اما واقعیت چیز دیگری‌ست. ما جزء صاحبان صنعت خودرو حساب نمی‌شویم. همان قدر که امیدوارم دست اندرکاران صنعت خودرو این چند جمله را نخوانند، امید دارم دوستان عزیز صنعت نشر کشور هم مشغول امورات نمایشگاه کتاب تهران باشند و فرصت خواندن این مختصر را نداشته باشند. دوستان، به ناچار باید بگویم حقیقت تلخ این است که ما در صنعت نشر در حال تولید پراید هستیم.

صنعت نشر مفهموم گسترده‌ای‌ست که به دیده‌ی بعضی از پیران راه هم چنان گسترده نمی‌نماید. هنوز ناشران آب‌دیده‌ای هستند که کتاب را شامل نوشته و چاپ می‌دانند و چیزی بیش از این توقع ندارند. اسم و رسم و حضور چند دهه‌ای برایشان برند تقدم ساخته و متاسفانه به همین بسنده می‌کنند. حضور ناشران خارجی در نمایشگاه بولونیا ـ گرچه نه تمام ناشران خارجی ـ نشان از صنعتی گسترده برای بعضی کشورها داشت. صنعتی که نویسنده، مترجم، تصویرگر، ویراستار، نمونه‌خوان، طراح جلد، صفحه‌آرا، ناظر چاپ، انتخاب کاغذ، جنس جلد، مدیر تبلیغات، بازاریاب، توزیع و …. را کنار هم می‌نشاند تا محصولی آماده و عرضه شود. اینکه ما نویسنده‌ یا تصویرگری توانا را به بازارها بین‌المللی معرفی کنیم و یک، دو، سه، صد، دویست کتاب را بتوانیم به بازارهای جهانی بفرستیم به معنی توانمندی در صنعت نشر نیست. مگر ما چند درصد و چه قدر از بازار جهان کتاب را در دست داریم؟ کجای صنعت نشر جهانی ایستاده‌ایم؟ بهترین کتاب‌هایمان به چند زبان ترجمه‌ شده‎اند؟ از ۷۵ کشور شرکت کننده در نمایشگاه بولونیا، چند کشور مشتری کتاب‌های ما بوده‌اند؟ کدام کتاب‌مان ـ با تاکید بر یک عنوان خاص و نه مجموع همه‌ی عنوان‌ها ـ به بیش از ۲۰ـ۳۰ زبان ترجمه شده است؟

اولین استدلالی که در برابر این گفته‌ها می‌آید این است که باید از جائی شروع کرد. بدون شک باید از جائی شروع کرد. بدون شک از کسانی که شروع کرده‌اند باید بهره برد و از نظرات‌شان استفاده کرد. بدون شک از خلاء چیزی به وجود نمی‌آید. بدون شک اما شروع کار در بازارهای بین‌المللی نیست و جای اصلی شروع کار در عرصه‌ی بین‌المللی همین جا داخل مرزهای جغرافیایی ایران است.

ما تا وقتی صنعت نشرمان را توسعه ندهیم چیزی برای عرضه نخواهیم داشت و به همین دل خوش خواهیم بود که ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی و ده‌تا و صدتا کتاب دیگر را ناشران خارجی ـ و البته با هزار اما و اگر ـ ترجمه و چاپ کرده‌اند و حضور چشمگیر و دهان‌پرکنی داریم. چنین نیست. ما جریان ادبی نداریم، نویسندگان حرفه‌ای نداریم، ویراستاران حرفه‌ای نداریم و دیگر عوامل نشر حرفه‌ای هم نداریم. اگر هم نویسندگان و ویراستاران و ناشران حرفه‌ای داشته باشیم ــ که داریم ــ پراکنده و دور از هم کار می‌کنیم و زیر بار هم نمی‌رویم و هر کسی دیگری را قبول ندارد و با دیگری کار نمی‌کند. همه خودشان را همه‌چیزفهم نشر می‌دانند و از نوشتن تا توزیع نظر می‌دهند. از طرفی به همه حق می‌دهم که چنین باشند چون کم کج‌رفتاری در هر بخش ندیده‌ایم و هر کدام‌مان کوله‌باری از خاطره داریم از نامردمی دیگری. اما مطمئنم  تا چنین است و چنین باشد به همین حال نزار حضورهای نصفه ـ نیمه‌مان در نمایشگاهی چون بولونیا باید دل خوش کنیم و به این نصفه چرخی که می‌چرخد افتخار. تخصصی بودن نمایشگاه بولونیا در حوزه‌ی کودک و نوجوان بیش از دیگر نمایشگاه‌ها ناهمسازی بخش‌های صنعت نشر را نشان می‌دهدـــ چرا که کتاب کودک و نوجوان بیش از دیگر حوزه‌ها هماهنگی و همدلی خانواده‌ی نشر را می‌طلبد.

به همه‌ی گفته‌های بالا اضافه کنید اینکه ما زبان گفتگوی بین‌المللی نداریم. زبان گفتگو به معنایی وسیع‌تر از تسلط به زبان انگلیسی است که در همین یک قلمش هم پایمان لنگ است و عموم ناشران خارجی از شیوه‌ی بیان‌مان کلافه می‌شوند اما در حد و حدود فهم معنا مماشات می‌کنند. زبان گفتگوی بین‌المللی مجموعه‌ای است از جذب بازدیدکننده به غرفه تا گپ و گفت و  آشنائی با قوانین جهانی صنعت نشر. به نظرم به طور ضمنی همیشه نزاعی ناپیدا بین نمایندگان صنعت نشر کشور در مجامع بین‌المللی وجود داشته و خواهد داشت: کسانی که مسلط به بازار نشر هستند اما با زبان گفتگوی بین‌المللی آشنایی ندارند و کسانی که در عرصه‌های بین‌الملل حضور داشته‌اند یا به مناسبتی چندسالی را در خارج از کشور زندگی کرده‌اند و به یکی دو زبان مسلط‌اند اما کار اصلی‌شان نشر نبوده و به اقتضائی سروکارشان با کتاب و نشر افتاده است. دسته‌ی اول ـــ با زبان بی‌زبانی ــ دسته‌ی دوم را متهم به ندانم‌کاری و نابلدی می‌کنند و دسته‌ی دوم ــ بیشتر صریح ــ دسته‌ی اول را متهم به بی‌سوادی با تاکید بر عدم تسلط به زبان‌های رایج. هر دو دسته کم و بیش از ضعف بازاریابی و آشنائی به قوانین حقوقی و مالی و دیگر ملزومات ضروری دیگر حضور در نمایشگاه کتاب در عرصه‌ی بین‌الملل رنج می‌برند.

جالب اینجاست که هر دو دسته وقتی در نمایشگاه‌های بین‌المللی حاضر می‌شوند از بدیهی‌ترین اصل گفتگو ــ لبخند و خوش‌روئی دائمی ــ غافل می‌شوند و بازدیدکننده از دور با چهر‌ه‌های عبوس و گرفته مواجه می‌شود. پوشش و لباس، زبان بدن، نوع اصلاح مو و صورت و … صدها نکته‌ی ریز و درشت دیگر در تاثیرگذاری حضور ایران اهمیت دارد. چه قدر به اینها فکر کرده‌ایم؟ بارها در نمایشگاه بولونیا از دور به غرفه‌ها نگاه کردم و دقت کردم ناشران بزرگ و کوچک در غرفه‌های بزرگ و کوچک‌شان چه می‌کنند و چطور با مراجعه‌کنندگان‌شان برخورد می‌کنندــــ متاسفانه فاصله بسیار است.

همچنین ببینید

مصاف

بعضی بودند و بعضی نبودند. بعضی داشتند و بعضی نداشتندــــ غرفه‌های دولتی نمایشگاه کتاب بولونیا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *