خانه / سرمقاله / برای ما رویا بیاورید !

برای ما رویا بیاورید !

بسم‌الله الرحمن الرحیم

سلام‌علیکم
اول: دوره‌ی دوم الفیا با بهار و روایت‌های بهاری آغاز شد. بر این گمان بودیم که نوروز یکی از زمان‌هایی است که باید روایت نوشت و روایت خواند. در نوروز هم‌ خانه‌نشینی معنایی متفاوت از خانه‌نشینی‌های دیگر روزهای سال دارد و هم سفر. روایت‌های نوروزی یادآور جمله‌ای است که به باور من باید بر دیوار همه‌ی مسئولان کشور قاب شود: « ایران فقط تهران نیست». در این روزها ایران خراسان هم بود. فنوج سیستان هم بود. اندیمشک هم بود. زنجان هم بود. اصفهان هم بود. تبریز هم بود. بندر هم بود و حتی ارمنستان و افغانستان و رم هم بود. دلمان می‌خواهد بعد از نوروز همچنان ایران بمانیم. بچه‌های ایران کمکمان کنید. خانم دکتر از فنوج برایمان بازهم بنویسید. اینجا کسانی بودند و هستند که باورشان نمی‌شد و نمی‌شود یک پزشک در فنوج روزی سیصد بیمار ویزیت می‌کند با کمترین امکانات. آقای عکاس برایمان بازهم بنویسید. اینجا کسانی هستند که باورشان نمی‌شود برای حفظ خاک‌ پاهای زیادی جا ماند و رفیقان زیادی. آقای نویسنده از تبریز باور کنید آنجا که شما به سربازان آقا مهدی باکری آزادباش دادید و خبر آوردید که فرمانده بازنخواهد گشت هرگز حرفتان را باور نکردیم. بهار تمام می‌شود و ایران نه. برایمان ایران را روایت کنید. همین
دوم: برای دوم الفیا رؤیاپردازی کرده‌ایم. فعلاً با این رؤیاها نفس می‌کشیم. راستش آن‌قدر که رؤیا داریم برنامه نداریم. به این رؤیاها خوشیم که به کارهای شخصی عقب‌افتاده‌مان نگاه نمی‌کنیم. رؤیاهایمان که ته کشیدند و جایشان را به برنامه و سیاست دادند کار خاصی نباید بکنیم. دوطبقه پله‌های بنیاد شعر و ادبیات داستانی را بالا می‌رویم و استعفایمان را تحویل مدیرعامل بنیاد می‌دهیم و برمی‌گردیم به خانه‌مان. اگر می‌خواهید به الفیا کمک کنید برایمان رؤیا بیاورید. رؤیاهایتان را. نیازشان داریم. بازهم همین
سوم: خوشبختانه یا متأسفانه، ما خدمتی و لطفی بهتر از نقد برای نویسنده و خواننده نمی‌شناسیم. به همین خاطر از اولین اولِ هفته‌ی بعد از تعطیلات نقد را شروع کرده‌ایم. این هفته را با منتقدان الفیا همراه باشید. در نقد شعرهای قاسم صرافان و نقد مارون بلقیس سلیمانی. به پیشنهاد سردبیر سفرنامه‌ی افغانستان مهدی شیخ صراف را هم دنبال کنید. امیدوارم مثل من دوستش داشته باشید.
چهارم: می‌خواستم بنویسم این روزها اگرچه روزهای منتهی به انتخابات است، روزهای خدا هم هست. رجب خدا است و بعدش شعبان خدا است و بعدش رمضان خدا. می‌خواستم بنویسم خدا را در هیاهوهای سفید و سیاه گم نکنیم. می‌خواستم بنویسم سرنوشت پیش از آنکه در دستان کوچک مردان سیاست باشد، در کف یدالله فوق ایدیهم اوست. حتی می‌خواستم بنویسم بیایید قرآن بخوانیم. یادم آمد اینجا باید بگویم رمان بخوانید. رمان بخوانید. همین

همچنین ببینید

تمام‌ایستاده‌ی ماتم‌نشسته

هفته‌ی پیش روی الف‌یا، متعلق است به «قاسم هاشمی‌نژاد». مردی که آشنایانش ترجیح می‌دهند از …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *