خانه / شعر / هر که عاشق شده پای تو وسط می‌آید

هر که عاشق شده پای تو وسط می‌آید

سزاست «هو» بکشد عالم از ملاحت شعرم

از آن نمک که به ابیات عاشقم زده‌ای تو

 

قسمت اول: نقد فنی شعر صرافان

معرفی شاعر:

قاسم صرافان، متولد ۱۳۵۵، از شاعران خوش‌قریحه و برجستۀ نسل جوان محسوب می‌شود. کارشناس ارشد کامپیوتر است و پس از زندگی در شعرهای آبادان، کازرون و اصفهان، از سال ۹۰ به تهران نقل مکان کرده است.

در فضای مجازی دو آدرس، پنجرۀ ارتباط او با مخاطبان است:

۱. وبلاگ مسافر که تا مرداد ۹۴ به‌روز می‌شد: http://sarrafan.blogfa.com

۲. وبسایت قاسم صرافان که پس از وبلاگ فعال شد: http://ghasemsarrafan.com

کتاب‌های شعر او عبارتند از:


از میان کتب او، دو مورد نخست، یعنی «از آهو تا کبوتر» و «مولای گندمگون» جایزۀ دورۀ ۱۷ و ۲۰ کتاب فصل را از آن خود کرده‌اند.

«حیدرانه» مجموعه شعرهای صرافان در مدح امیرالمؤمنین (ع) است. یکی از وجوه اهمیت این کتاب این است که صورت اصلاح‌شدۀ برخی شعرهای صرافان را در این کتاب می‌توان دید. او در مقدمه نوشته است:

«کاستی‌ها همچنان فراوانند؛ ولی «الیوم»، به برکت ساقیِ «اکملت لکم»، کامل‌ترند از قبل و به لطف نگاه پیران راه، پیراسته‌تر و در سایۀ محبت اهل ادب، مؤدب‌تر».

در این یادداشت، به دو دلیل بیشتر به «حیدرانه» می‌پردازیم: یکی آن که نسخۀ کامل‌تر شعرها اینجاست و دیگر آن که صرافان بیشتر شاعر حماسه است و به همین روی، شعرهای علوی‌اش گیرا تر و خواندنی‌تر به نظر می‌آیند. هر چند که باقی سروده‌هایش نیز خالی از حلاوت نیستند. برای آن که سیر تکامل شاعری صرافان بهتر دیده شود، نیم‌نگاهی نیز به «از آهو تا کبوتر» داشته‌ایم. از این پس، به پاس اختصار، این کتاب را «آهو» می‌نامیم. همچنین در چند مورد، برای بررسی سیر تطور شعرهای «حیدرانه»، به «مولای گندمگون» رجوع شده است که این کتاب هم به اختصار، «مولا» نامیده شده است.

 

موضوعات:

در «آهو» موضوعات مذهبی متنوعی وجود دارد. چنان که در جدول زیر ملاحظه می‌شود، تعداد اشعار امیرالمؤمنین (ع) نسبت به امام رضا، امام زمان و حضرت فاطمه (ع) کمتر است؛ اما تعداد ابیات به مراتب بیشتر است. به زعم نگارنده، این نشانگر روحیۀ شاعر است که وقتی به امیرالمؤمنین (ع) می‌رسد، بیشتر بر سر ذوق می‌آید.

نکتۀ جالب توجه دیگر این که با مرور شعرها، صرافان را شاعری مرثیه‌گو نمی‌یابیم و شاید از همین جهت است که امام حسین (ع) در این جدول حضور پررنگی ندارد.

مناجات‌های صرافان با خدای متعال از نکات بدیع این دفتر است. بسیاری از شعرای مذهبی‌سرای معاصر به خداوند کاری ندارند (!) اما صرافان این گونه نیست. همچنین، بر خلاف بسیاری از شاعران حرفه‌ای این روزگار، «آلبوم شعری»اش کامل نیست و برای تمام معصومان (ع) شعر ندارد که به گمان بنده، این نیز نقطۀ قوت است. شاعر باید برای دلش شعر بگوید و «آلبوم شعری» کامل، معمولا حاصل سفارش و کوشش است نه ارادت و جوشش.

 

اما «حیدرانه»: خود این که صرافان اشعار علوی‌اش را جدا کرده، ارادت ویژه‌اش به مولا را نشان می‌دهد؛ اما جز این، موضوعات دفتر «حیدرانه» نیز روحیات شاعر را بیشتر آشکار می‌کند:

موسیقی شعر:

«آهو» حاصل دوران تمرین صرافان است و «حیدرانه» بیشتر نشان از پختگی دارد. در «آهو» ۲۲ وزن استفاده شده است و در «حیدرانه» ۱۲ وزن. گویی شاعر توانسته اوزان محبوب خودش را انتخاب کند. در جدول زیر تعداد اشعار سروده شده در هر وزن را ملاحظه می‌فرمایید:


در ستون آخر، پرکاربرد بودن اوزان عروضی مشخص شده است. اوزان پرکاربرد، اوزان خوش آهنگی هستند که حافظ و مولوی در غزلیات خود به کار برده‌اند (شمیسا ۱۳۷۳: ۲۷). صرافان در ۹ مورد از ۲۶ وزن مورد استفاده‌اش، سراغ اوزان ابداعی معاصران رفته؛ یعنی در یک سوم اوزانش نوجویی داشته است که نشان از دغدغۀ موسیقایی او دارد.

مهمتر از کمیت، کیفیت به کار گیری اوزان است. در «آهو» هنوز به عروض تسلط کامل ندارد و هر از گاهی خطای آشکار دارد:

نگاه کن پدربزرگ به عمق چشم‌های من              که با تو حرف می‌زند نگاه من به جای من (آهو: ۳۲)

باید این گونه چشم‌هایت مثل ابر بهار باشند          آه از آن وعده‌ها که کردیم وای از آن صحنه‌ها که دیدی

شب عید است و کنج بازار غزلی مانده روی دستم   دوک نخ ریسی مرا هم کاش می‌شد که می‌خریدی (آهو: ۸۴)

علاوه بر این، استفادۀ از اختیاراتی مثل اشباع را هم به درستی نمی‌داند. همچنین گاهی نمی‌تواند کلمات را خوب کنار هم بچیند و از نوع حذف همزه‌ها و به کارگیری «وَ » به جای «ـُ» خام‌دستی شاعر آشکار می‌شود:

موی تو را نشست کنارت وَ شانه کرد                  در ماه چهره‌ات نظری شاعرانه کرد (آهو: ۲۷)

این گونه خطاها در «حیدرانه» بسیار اندک و قابل اغماض است. مقایسۀ استواری وزن ابیات زیر با آنچه که در سطور بالا نقل شد می‌تواند حسن ختام این بخش باشد:

هر چند نام نیک فراوان شنیده‌ایم                   نامی به باشکوهی زینب ندیده‌ایم

ارث از دل شجاع تو برده‌ست، یا علی!            نامش گره به نام تو خورده‌ست، یا علی!

ترکیب عقل روشن و بیداری دل است             شاگردی تو کرده که استاد کامل است

بر دامن حسین و سر شانۀ حسن                   این است راز زینت شیر خدا شدن (حیدرانه: ۶۳)

در مواردی که با زیرخط مشخص شده، از اختیارات عروضی استفاده شده، ولی آنقدر استادانه که به گوش نمی‌آید و موسیقی شعر را خراب نمی‌کند.

از دیگر نکات موسیقایی قابل ذکر شعر صرافان، وضعیت قوافی اوست. در اغلب موارد، قافیه‌های او فقط هستند و نقش پررنگی در ایفای مطلب یا اعجاب‌بر‌انگیزی شعر ندارند. شاید تنها یکی دو شعر باشند که قافیه‌هایی نوجویانه و غیر متعارف دارند:

… خواب دیدم ولی تو بیداری، کرده‌ای با کلاغ خود کاری

که در این روزهای پاییزی، جذب تور بهاره‌ات شده‌ام

هشت یعنی دو دست از هم باز، فلشی رو به وسعت پرواز

هشت یک قله مهربانی و من، عاشق این شماره‌ات شده‌ام

چون غباری در آستانۀ نور، گرم گرد ضریح می‌چرخم

جذبه‌ای از مدار مهر تو اَست، که چنین ماهواره‌ات شده‌ام

اولی آخری ندارد که، کوششی جوششی ندارد که

صلۀ من همین لیاقت که شاعر جشنواره‌ات شده‌ام (آهو: ۷۰)

بیت پایانی انگیزۀ شاعر از این شعر غیر متعارف و نه چندان قوی را نشان می‌دهد: جشنوارۀ شعر!

شعر دیگری که سرشار از قوافی نو است و البته بهتر از قبلی از کار درآمده شعر «جفت هفت» است که در صفحۀ ۱۱۷ «آهو» کلمات تراس، انعکاس، تماس، خوش‌لباس، کلاس و تاس را در جایگاه قافیه نشانده است.

در موارد معدودی قوافی صرافان با ملاک‌های سنتی علم قافیه ناسازگار است؛ مثلا «ناراضی» را با «رازی/ آوازی/ آغازی» قافیه کرده که هم به لحاظ خطی مشکل دارد و هم «ی» نکره و غیر نکره را رعایت نکرده است (آهو: ۱۱۲)؛ البته این خروج از نُرم‌ها می‌تواند آگاهانه و از سر تفنن باشد؛ چنان که «جنازه است/ راز است» را نیز قافیه کرده و خوش نشسته است (آهو: ۳۵).

از دیگر نوجویی‌های صرافان رها کردن مصراع آخر (آهو: ۶۵) یا تکرار چندین بارۀ یک رکن و خروج از وزن در مصراع پایانی است (آهو: ۱۰۳). چنان که دیده می‌شود تمام این بازی‌ها و آزمون و خطاها مربوط به آغاز شاعری صرافان و دفتر نخستین اوست و بعدها تکرار نشده است.

 

روایت:

از ویژگی‌های شعر جوان، آراستگی به فنون روایت و داستان‌نویسی است و صرافان نیز از این امتیاز بی‌بهره نیست. در شعر خندق چندین بار زاویۀ دید و راوی را عوض می‌کند و در چندین شعر، زاویۀ دید است که شعر را می‌سازد؛ مثلا واقعۀ غدیر را از زبان برکه باز می‌گوید (آهو: ۱۱۹) یا ماجرای کربلا را از زبان امام حسین (ع) خطاب به پیامبر (ص) روایت می‌کند (آهو: ۳۲). شعر غدیر این گونه تصویری آغاز می‌شود:

دست‌هایت را که در دستش گرفت آرام شد           تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد

دست‌هایت را گرفت و رو به مردم کرد و گفت:      مؤمنین! ـ یک لحظه این جا یک تبسم کرد و گفت ـ

هیچ می‌دانید در دستانم اینک دست کیست؟           نام او عشق است، آری، می‌شناسیدش، علی است … (حیدرانه: ۳۲)

همچنین گاهی با سؤال و جواب و تغییر گوینده فضای بیت را عوض می‌کند. مثلا در بیت زیر، ردیف شعر قید پرسش «چرا» است؛ اما در بیت آخر، «چرا» تبدیل می‌شود به پاسخ مخاطب به شاعر. مخاطب این شعر امام زمان (ع) است:

عصرها هر رهگذر با آه مکثی می‌کند                   روی پل‌های خیابانت، … نمی‌آیی چرا؟

پشت این شادی، میان کوچه‌های بی‌کسی               شاعری تنهاست مهمانت، نمی‌آیی؟ … ـ چرا. (آهو: ۱۳۱)

شاید جذاب‌ترین شعر صرافان از دیدگاه نوع روایت، شعر «یوسف و آیینه» (آهو: ۱۳۶) باشد. در این شعر، داستان حضرت یوسف (ع) به شکلی کنایی از زبان برادران یوسف نقل می‌شود و در میانه‌های شعر، خواننده در می‌یابد که داستان یوسف تمثیلی است از غیبت امام عصر (ع) و راوی داستان ـ که برادران یوسف بودند ـ خود «ما» هستیم. شعر «سفر» (آهو: ۱۳۳) نیز با ردیف «و بعد …» از تمرین‌های صرافان در روایت محسوب می‌شود.

 

تصویرسازی:

گاهی صرافان موفق می‌شود تعابیر و تصاویر امروزی جذابی بسازد و شعر آیینی را از کلیشه‌های تکراری نجات دهد:

آی مرحب! برو کنار بایست، هدف انگار کندن در نیست

شیر حق این چنین که می‌غرّد آمده قلعه را خراب کند

روح از این صحنه جان تازه گرفت آمد از فاطمه اجازه گرفت

تا که در عرش عکس حیدر را در قلعه به دست، قاب کند

بعد یک عمر ذکر «یا حیدر» مطمئنیم ساقی کوثر

به دل کوزه‌گر می‌اندازد خاک ما را خم شراب کند

قلب را در لحد که می‌بویند به رقیب و عتید می‌گویند

میهمان علی است بگذارید او بیاید خودش حساب کند (حیدرانه: ۱۴)

در دفتر «آهو» تلاش‌هایی برای ایجاد فضای جدید و استفاده از اصطلاحات روز دیده می‌شود که البته بسامد بالایی ندارد:

اینجا کمی تا قسمتی حال و هوا ابری است            مثل همیشه آسمان شهر ما ابری است

اینجا کمی تا … قسمت ما روی این تقویم              هر روز یا ابری است، یا ابری است، یا ابری است

فردا چه روشن می‌شود با بودنت، «والشمس»!         بی‌تو ولی «والعصر»! عصر جمعه‌ها ابری است (آهو: ۸۷)

 

منابع:

  • شمیسا، سیروس. آشنایی با عروض و قافیه. تهران. فردوس. چ۱۰٫ ۱۳۷۳٫
  • صرافان، قاسم. از آهو تا کبوتر. تهران. آرام دل. چ۲٫ ۱۳۹۲٫
  • ________ . حیدرانه. تهران. فصل پنجم. ۱۳۹۳٫
  • ________. مولای گندمگون. تهران. آرام دل. ۱۳۹۰٫
  • ________ . وبسایت قاسم صرافان. http://ghasemsarrafan.com.
  • ________ . وبلاگ مسافر. http://sarrafan.blogfa.com.

همچنین ببینید

شعر بچه یتیم وزارتخانه است

اسماعیل امینی جمع آب و آتش است. آرامش آب را در چهره‌اش و داغی پنهان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *