خانه / روایت / کتاب کودکی

کتاب کودکی

بشر خطارکار است. ذهن بشر خطاکار است. خطاکاری ذهن از ابزارهایی می‌آید که هم راه‌گشاست و هم راه‌بند. چه شیرین است بعضی ترکیبات فارسی‌ــــ مثل همین راه‌گشا که ترکیبی تصویری است و به ذهن راهی را متبادر می‌کند که بسته است و با چیزی بازش می‌کنند و معنای ضمنی‌اش مفید و سودمند را می‌رساند. ابزارهای ذهنی چنین‌اند. ما تا مقایسه نکنیم بسیار از چیزها را یاد نمی‌گیریم و نمی‌فهمیم و با همین ابزار مقایسه به مرور فرا می‌گیریم و ادعای خدائی می‌کنیم. بسیاری از کتاب‌های کودک برای آموزش از مقایسه استفاده می‌کنندــــ بلند و کوتاه، بالا و پائین، چاق و لاغر و غیره. اگر مقایسه نبود ما دچار مشکلات زیادی می‌شدیم اما همین مقایسه در موقعیت‌های زیادی دردسرساز است. مقایسه‌ی نمایشگاه کتاب کودک بولونیا با نمایشگاه‌های کتاب ایرانی از اساس خطاست‌ــــ خطائی که احتمال لغزیدن در آن برای هر گزارشگری محتمل است.

امروز اولین روزی بود که برای بازدید از پنجاه و چهارمین نمایشگاه کتاب کودک بولونیا وارد ساختمان‌های نمایشگاهی شدیم. دقت به تعداد دوره‌های برگزاری این نمایشگاه و تخصصی بودنش تکلیف کار را تا حدی مشخص می‌کندـــ عدد ۵۴ و تاکید بر کتاب کودک. برگزارکننده‌ی نمایشگاه بخش خصوصی است و همه‌چیز اقتصادی تعریف شده است. در ورودی نمایشگاه باجه‌های بلیت‌فروشی پشت سر هم قرار داشت و چند باجه برای مهمانان خارجی بود و چند باجه برای بازدیدکنندگان ایتالیائی. در واقع هیچ تفاوتی بین بازدیدکنندگان حرفه‌ای و متخصص با شهروندان ایتالیائی نگذاشته بودند. قیمت بلیط ورودی مثل بلیت هواپیما شناور است و اگر کسی در موعدی خاص بلیط خریداری کند با اینکه دم باجه‌ها خرید کند قیمت متفاوت است. حتی قمیت پیش‌خرید بلیط در نسبت به روزهای حضور در نمایشگاه متفاوت بود و هرچه تعداد روزها بیشتر می‌شد قیمت مجموعش کاهش پیدا می‌کرد. بلیط روزانه‌ی فروش باجه حدود ۳۵ یورو بود و برای دو روز ۶۳ یورو و به ازای هر روز بیشتر قیمت تغییر می‌کرد.

از تفاوت‌های به چشم‌نیامدنی نمایشگاه کتاب بولونیا، ساختمان مدرن و مجهزش است. احیاناً کسی که با نمایشگاه‌های داخلی آشنا باشد در مواجه با نمایشگاه بولونیا تفاوت‌های چشم‌گیری احساس می‌کند که بخشی از آنها ربطی به نمایشگاه کتاب و غیر کتاب ندارد و بیشتر به سازه‌ها و سقف و کف‌پوش و رنگ‌آمیزی و مواد استفاده شده برای ساخت چنین ساختمانی برمی‌گردد. همین خطا درباره‌ی غرفه‌ها نیز ممکن است پیش بیاید. طراحی و اجرای اکثر غرفه‌های ـ و البته‌ی نه همه‌ی ناشران ـ بسیار چشم‌نواز، شکیل، متناسب با موضوع کاری‌شان، در مورد برخی از غرفه‌ها متناسب با فرهنگ کشورشان و در یک کلام خیره‌کننده ساخته شده‌اند. دکور و سازه‌ی بعضی غرفه‌ها خود قصه می‌گوید و بیننده را در حیرت فرومی‌برد. همه‌ی اینها اولین چیزهایی‌ست که ممکن است خطا کنیم و نمایشگاه بولونیا را با نمایشگاه‌های داخلی مقایسه کنیم و نتیجه بگیریم کدام بهتر یا بدتر است.

طبق اعلام رسمی نمایشگاه از ۷۵ کشور در نمایشگاه حضور دارند. فرصت و ضرورتی ندیدم کشور به کشور بشمارم و از این ادعا مطمن شوم اما به نظر ادعای درستی است. همه‌ی ناشران داخلی ایتالیایی و خارجی در ۶ سالن به ترتیب حروف الفبای انگلیسی در برگه‌ی راهنمایی که رایگان ارائه می‌شود جانمائی‌ شده‌اند. ناشران داخلی و خارجی را از هم جدا نکرده‌اند. بالای سر هر غرفه نام ناشر و کشورش و پرچم کشورش وجود دارد. از همه‌ی قاره‌ها ناشرانی حضور داشتند.

نمایشگاه بولونیا نمایشگاه در واقع نمایشگاه تصویرگران و نمایشگاه کتاب است. درباره‌ی تصویرگری و تصویرگران کارهای ویژه‌ای شده بود و غرفه‌هایی مستقل برای تصویرگران بود. نمونه‌ای از کارهای تصویرگران برگزیده در سالن ورودی نمایشگاه چیده شده بود که نام و کشور تصویرگر را در کنار اثرش مشخص می‌کرد. در راهروهای ورودی دیواره‌های موقتی وجود داشت که کاری می‌کرد شبیه دیوارهای شهرهای ایران در ایام انتخابات اما در اندازه‌ای کوچک. تصویرگران کارت ویزیت یا برگه‌ای کوچک از نمونه و سبک کارشان یا بروشوری کوچک را به دیوار چسبانده بودند یا در محفظه‌های کوچک کارت‌شان را گذاشته بودند که اگر کسی خواست سفارش کار به آنها بدهد بی‌واسطه بتواند ارتباط برقرار کند. دیواری که شلخته و کاملاً بی‌نظم برگه‌ها و کارت‌هایی را در خود داشت و این بی‌نظمی وقتی به مجموعه‌ای از طرح و رنگ اضافه می‌شد، نوعی اثر هنری مدرن ایجاد می‌کرد. به نظرم دیوارهای جالب و زیبائی رسید گرچه فقط تبلیغاتی بود.

هم اغذیه‌فروشی بود، هم بستنی‌فروشی. هم جماعتی را دیدم که روی زمین نشسته‌اند و پیتزا گاز می‌زنند و هِرهِر و کِرکِر می‌خندند و فکر محیط بسیار فرهنگی نمایشگاه کتاب را نمی‌کنند و هم کسانی را که بستنی به دست بین غرفه‌ها می‌چرخند. نوجوان و جوان فراوان بود و مادر کالسکه به دست هم چندتایی دیدم. از اتفاق غرفه‌هایی هم بودند که کتاب می‌فروختند و گرچه تعدادشان خیلی خیلی کم بود و اکثرشان ایتالیایی بودند ولی بالاخره بودند. اینها را گفتم برای کسانی که فکر می‌کنند نمایشگاه کتاب تهران به خاطر فروش ساندویچ و آبمیوه و شوخی و خنده و پرسه‌زنی نوجوانان و جوانان رو به انحطاط است. اما در کنار همه‌ی انحطاط‌ها چیز دیگری بود که جایش در نمایشگاه کتاب تهران خالی است‌ــــ تقریباً هیچ غرفه‌ای را ندیدم که از میز و صندلی خالی باشد و بسته به بزرگی غرفه تعداد میز و صندلی‌ها بیشتر بود. انتشارات پنگوئن بنابر شماره‌هایی که روی میزها گذاشته بود ـ و بله، این یکی را شمردم که مطمئن شوم ـ ۴۰میز که هر کدام ۴ صندلی داشت در غرفه‌اش گذاشته بود و دست‌اندرکاران نشر از نماینده‌ی ناشر و نویسنده و تصویرگر و ویراستار و غیره راحت دور میز می‌نشستند و گپ می‌زدند و قرارداد امضاء می‌کردندـــ امان از اینکه کسی بخواهد در نمایشگاه تهران با ناشری چهار کلمه حرف زند، چه برسد به توافق رسیدن و امضای قرارداد. ناشران کوچک یکی دو میز و چند صندلی داشتند و جلوی اکثرشان پوشه‌ای بود که قراردادها همان روز را توی آن می‌گذاشتند. مثلاً کتابی را انتخاب کردم و از ناشر چند و چون واگذاری حق‌ رایتش را پرسیدم و ناشر پرسید برای کدام کشور می‌خواهم و وقتی گفتم ایران پوشه‌اش را ورق زد و بعد از چند لحظه خبر داد که پیش از این ‌پیش‌قراردادی با یک ناشر ایرانی امضاء کرده است.

 

[ادامه دارد…]

همچنین ببینید

مصاف

بعضی بودند و بعضی نبودند. بعضی داشتند و بعضی نداشتندــــ غرفه‌های دولتی نمایشگاه کتاب بولونیا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *