خانه / روایت / حضور غایب آدم‌های حقیقی

حضور غایب آدم‌های حقیقی

از ذهنم گذشت: « ده روز محک خوبیه! من این ور دنیا و احمد اون ور، دریاها و کوه‌ها و کلی کشور و هزاران کیلومتر هم بین‌مون فاصله‌س»
کلیشه‌های رایج همیشه اینجور القا کرده‌اند که دوری وسیله خوبی برای محک زدن احساسات است. « یه مدت که دور باشی از یار، فرصت خوبیه که نگاه کنی به خودت و احساست، بی واسطه حضور و هیجان و دلخوشی یا آرامشی که از حضور ناشی میشه. بعد می‌تونی بفهمی با خودت چندچندی و حس واقعیت رو دربیاری.»
حتی‌تر اینکه خیلی وقت‌ها توصیه می‌کنند آدم‌ها رو به دور شدن‌های موقت از هم، که در دوران فراق و غم هجران، شیرینی وصل بهتر به مذاق میاد و شیرین‌تر می‌شود و این‌که آدم‌ها در نبود هم فرصت می‌کنند چیزهایی رو در هم پیدا کنند و کشف کنند که شاید در دوران کنار هم بودن مجالش نباشد، این کشف و شهود خودش چسبی می‌شود برای استحکام رابطه.
همون وقت که احمد گفت برای نمایشگاه بولونیا یک ده روزی باید بروند ایتالیا، شروع کردم به ناراحتی که «نمیشه نری؟ اصن تو دوران عقد کی می‌ره  همچین سفری؟ اونم ده رووووز! اونم تنها! من تو این مدت که می‌میرم از دلتنگی! » اما نمی‌شد، چاره‌ای نبود، کار بود و اجتنابی ازش نبود. باید قبول می‌کردم، بعدش افتادم به فک کردن که «این ده روز رو چطوری طی کنم؟ چند روزش هم که تو عید می‌افته. با دلتنگی و جای خالی چه کنم؟» اما بعد شروع کردم به دلیل‌تراشی و قانع کردن خودم و همه مزیت‌هایی را که می‌شد گفت جدایی دارد ردیف کردم و آخرش با خودم گفتم ده روز محک خوبیه. تلاش می‌کردم با کنار هم چیدن دلایل خرد و درشت، ذهنم را آروم کنم و حتی خیریّت و صلاح و فایده ای برای این چند روز دوری بچینم.
اما خب تصوری که من از این ده روز فراق داشتم شاید چیزی بود که سال‌ها قبل بر سفرکنندگان می‌گذشت، انقطاع کامل از وطن و از عزیزان برای یک مدت کوتاه یا بلند و حداکثر هر چند روز یک تماسی اگر میسر می‌شد و خبر دادن از احوالی.
امروزه اما و با فراگیر شدن تکنولوژی همه چیز رنگ دیگری به خود گرفته است، این روزها آدم‌ها می‌روند اما نمی‌روند، ما عزیزمان را به مدد گوشی‌های کوچکی که در جیب‌مان می‌گذاریم با خودمان به رستوران و مهمانی و جاده و کوه و دشت می‌بریم، به کمک برنامه‌هایی چون تلگرام و ایمو از احوال‌شان به صورت مداوم باخبر می‌شویم، از استوری‌ها و عکس‌هایی که در اینستاگرام می‌گذراند می‌فهمیم که کجا بوده‌اند و چه کرده‌اند و چه خوردند و چه دیدند و از متن‌هایی که در شبکه‌های مختلف اجتماعی به اشتراک می‌گذراند می‌فهمیم بر آنها چه رفته است، چه اتفاقاتی را از سر گذرانده‌اند و احوال‌شان چیست، بی خبری دیگر در این منظومه جایی ندارد، حضور همیشگی رنگ واقعیت به خود گرفته است. در این میان مفهومی مانند فراق هم دیگر معنای قبلش را ندارد، فراق و دوری هم تقلیل یافته است به نبود دسترسی فیزیکی برای یک مدت مشخص.
بعد از اینکه هواپیمایشان پرید به خودم گفتم که به دوره پر دلتنگیِ دوری خوش آمدی، اما پنج ساعت بعدش که داشتیم تلگرامی صحبت می‌کردیم و از اتفاقات چند ساعت گذشته با خبر می‌شدیم و روزهای بعدش که به ادامه گپ و گفت عادی‌مان برگشتیم تصور فاصله و بی‌تابی و محکِ احساسات دود شد رفت هوا.
این سکه رویِ دیگری هم اما دارد، همزمان که به برکت تکنولوژی حضور مداوم آدم‌های رفته تحقق یافته است و همیشه عزیزان‌مان پیش چشمان‌مان‌اند و دیگر بی‌خبری موضوعی فاقد معناست مفهوم جدیدی به وجود آمده است که من اسمش را می‌گذارم حضور غائب آدم‌های حقیقی.
در چند روز بعدی که سلفی‌هایی را می‌دیدم که گرفته‌اند و شرح بازدیدهایشان از موزه‌ها و کلیساهای رم و فلورانس و اتفاقاتی را که افتاده می‌شنیدم، همان وقتی که تعریف احمد از بستنی‌ خوردنشان در فلورانس را می‌خواندم متوجه یک جایِ خالیِ پررنگ شدم، جای خالی خودم!
در آن سلفی‌ها و در آن پرسه‌ها و گشتن‌ها نبودن خودم پررنگ شد و به چشمم آمد.
این حضور مداوم مثل  یک فلش دوسر است، دنیایِ فردِ رفته و فردِ مانده را که دو دنیای متفاوت و بافاصله هست مدام به هم می‌آمیزد، در طی این آمیزش است که متوجه جای خالی خودمان در آن طرف می‌شویم و بعدش، بعدش حس حسرت و غبطه ای است که از نبود خودمان در آن فضا و در آن احوال دچارش می‌شویم، حس حسرتی که در گذشته کمتر ردش بر جان سفر کنندگان و بازماندگان باقی می‌ماند.
فردِ رفته بود و دنیایش و ماجراهایش و فردِ مانده بود و بی‌خبری و جای خالی و تنهایی با دلتنگی که مزه مزه می‌کرد و کشف و شهود و خیال‌پردازی که در ذهنش با یار داشت و در نهایت انتظار شیرینی که با تلخی جدایی درهم می‌آمیخت.
اگر جای انتخابی بود میگفتم که انتظار کشیدن و لحظه لحظه‌ی روزها را شمردن برای برگشت یار سفرکرده و خوگرفتن با دلتنگی و جای خالی صدبار می‌ارزد به حضوری نه تمام که مجازی و حس حسرتی که اجازه چشیدن طعم گس تنهایی را نمیدهد.

همچنین ببینید

صنعت نفت و همسرم هر دو شگفتی ساز شدند

زنها می توانند پس از ٣٣ سال زندگی مشترک، چیزهایی را به شما ثابت کنند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *