خانه / روایت بهار / VOA یا دویچه وله ؟

VOA یا دویچه وله ؟

کارم ادبیات است، درس و مشقم فلسفه و اینترتینمنت ام سینما و نقد سینمایی؛ و یک کافه خاص. خاص الخاص.

دو هفته ای است از اخبار فرهنگی و سیاسی جهان بی خبر هستم، نه روی خبرگزاری فارس را دیده ام و نه بی بی سی فارسی را رصد کرده ام. باید این هر دوتا را کم کم دیگر اپوخه کنم؛ یعنی بفرستم روی هوا. صبح از گوته برایم پیامک زده اند:” زبان آموز محترم، در صورت تمایل به خرید کتاب، لطفا کارت بانکی خود را به همراه داشته باشید. با تشکر موسسه آموزش زبان آلمانی”. تا اینجای کار همه کارشان قانونی بوده است. امروز که روز وداع است دارم خودم را برای تهران آماده می کنم. شبکه صدای آمریکا دارد شماره های ده تا شش جدول بیلبورد را نشان می دهد؛ تک ترک های پاپ راک این ماه را نشان می دهد؛ هر کدام سی ثانیه. سی ثانیه برای تبلیغ خوب است. من هم روضه ی چند روز پیش ام را توی سی ثانیه جمع کرده بودم. استاد ناصرزاده می گوید مرگ بر یادداشت برداری، پونکتوم بنویسید. پونکتوم یک خط مطلب است، زخم است؛ شش یا هفت کلمه. سعی می کنم درباره صدای آمریکا پونکتوم بنویسم. “صدای آمریکا و نه صدای ایران”. فیکس شش کلمه. دارم با خودم فکر می کنم که چرا با این همه شبکه تلوزیونی، یک “صدای ایران” درست و حسابی نداریم که صدای ایران باشد؛ و البته ایجابی باشد نه سلبی. البته این فکرهای انتزاعی هیچ راهی به هیچ دهی نخواهد برد. بیلبورد که تمام شد، صدای آمریکا برای حسن ختام شروع کرده به پخش آهنگ “آوای زمین” مرحوم جکسون. با دست هایش دوتا درخت را گرفته و تلاش می کند باد او را نبرد. از پانزدهم عید کلاس زبان آلمانی ام شروع می شود. هفته ای سه جلسه سه ساعته، چهل و پنج روزی یک ترم و ترمی پانصد هزار تا ناقابل. مکان: موسسه گوته، خیابان یخچال. برسم تهران سگ دو شروع می شود. می شوم عمله ای که باید در هفته سه شیفت کار کنم؛ یک شیفت برای معاش، یک شیفت برای اینتر تینمنت به درد بخور و شیفت آخری برای مقدمات ادامه تحصیل در آلمان.
مهرماه سالی که گذشت هرچه تلاش کردم بچه ها نگذاشتند دیش ببرم روی پشت بام، تا از اخبار “فرهنگی” دنیا بی خبر نمانم؛ بهانه کردند که در عصر اینترنت زشت است آدم ماهواره داشته باشد و بخواهد با کنترل شبکه عوض کند؛ حتی قول داده اند که برنامه هایی که می خواهم را دانلود کنند و هر شب تحویلم بدهند. منم گفتم به درک، با این شرایط اصلا نمی خواهم. حال و حوصله اخبار را ندارم. خیلی از خبرها را انقدر می پیچانند که از حالت اولیه اش در می آید. حالا هم که “گوته” هم به زندگی ام اضافه شده است، دیگر باید دنبال وقتی برای “استراحت” باشم تا تفنن های اضافی. باید دنباله صداها و تصاویری که از انگلیس و امریکا می آید را فعلا قیچی کنم و از پانزدهم فروردین به بعد وارد فاز و فرهنگ آلمانی زبان ها بشوم. انگلیس را دوست ندارم، ربطی هم به پیر و جوان بودنش ندارد. می گویند آنجا تحصیل گران است. آمریکای قبل از ترامپ هم که یکبار برایش اقدام کردم، بخاطر پاسداری سابق بابا، ویزا نداد.
گوته خانه باغی کوچک است که باید برای ورود بهش، اول ایمیل زد، نوبت گرفت، توی صف ماند و وقتی نوبتت شد، تازه رفت داخلش و نشست پشت نیمکت های آلمانی آموزی. چند ماه زول می کشد تا به نقطه صفرش برسی.

روز اول گوته باید جالب باشد. تیز کرده ام برای فردا.

پی نوشت: خیلی زود، روایتم از سفارت آمریکا در ارمنستان را خواهم نوشت.

 

 

انالله و اناالیه راجعون؛ با عشق

تف به هرکه ضد وطنم است؛ برود سینه قبرستان.

حجابش را، رعایت کردم

سگ ریاکار بابام

به سوی هندوستان کوچک ایران

رژ لب

رقابت در الفیا: “معشوقه مشروعه” در صدر جدول

تحویل سال در شهر مردگان

معشوقه مشروعه

همچنین ببینید

قصه خنده‌ها و گریه‌ها

دقیقاً یادم نمی‌آید دکتر محمد حسین پاپلی یزدی را از چه سالی شناخته‌ام، اما این …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *