خانه / روایت / هزارتوی واتیکان

هزارتوی واتیکان

رم شهر افسانه‌هاست. چه افسانه‌ای جذاب‌تر از این که شهر یا کشوری مستقل در شهری بزرگ وجود دارد. مسافری که یک روز یا کمی بیشتر سیاحت می‌کند مثل خواننده‌ی متنی افسانه‌ای، بهره‌ای از راست و دروغ داستان نخواهد داشت. مسافر یک روزه آنچه برایش می‌گویند را باور می‌کند یا باور نمی‌کند. اگر افسانه را باور کند از سیاحتش لذت خواهد برد و اگر باور نکند در هر نقطه از افسانه اما و اگر و سوالی خواهد داشت و سوالاتش نمی‌گذارد دل به افسون افسانه بدهد.

صبح با مترو به سمت واتیکان ـ شهری میان شهر رم که پرچم و حکومت مستقل دارد ـ راهی شدیم. از خیابانی که به سمت میدان‌گاهی اصلی واتیکان می‌رفت پرچم بعضی کشورها پیدا بود. هرپرچم نشان از سفارت‌خانه‌ای داشت که جدای سفارتخانه در خود شهر رم سفارت‌خانه‌ای در واتیکان دارند. جمعیت زیاد بود. همراه‌مان توضیح داد که سال گذشته‌ی میلادی ۳۰ میلیون مسافر به وایتکان آمده‌اند و امیدوار بود امسال بیش از ۳۰ میلیون نفر بیایند. ۳۰ میلیون مسافر یعنی اندکی کمتر از نصف جمعیت کشورمان. وارد میدان اصلی واتیکان یا همان میدان سنت پیتر می‌شویم. این میدان برای داستان انتخاب پاپ و ماجرای دود سفید مشهور است. میدان دایره‌ای‌ست و نیم‌دایره‌ از کلیسای سنت پیتر آغاز می‌شود و با ستون‌های سه لایه‌ی بسیار بلند دو سوم میدان را می‌پوشاند. ستونی بلند و دو حوض دو طرف میدان است. بلندی ستون‌ها و بزرگی بنای کلیسا هر بیننده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌دهد و شاید هدف از ساخت چنین بنایی تحت تاثیر قرار دادن بازدیدکننده بوده است.

واتیکان تلفیقی از سه چیز است‌ــــ معماری با شکوه دوران مختلف، مجسمه‌های غول‌پیکر و نقاشی. صدها و هزاران کتاب تاریخ هنر در واقع از واتیکان شروع می‌شوند یا به واتیکان ختم می‌شوند. میکل‌آنژ، داوینچی، رافائل و بوتوچلی چهار بازیگر اصلی سه‌گانه‌ی واتیکان‌اند. از میدان سنت پیتر به موزه‌ی معروف واتیکان رفتیم. موزه‌ی واتیکان چنان که همراه‌مان می‌گفت ۹ مایل طول دارد و هزارن اثر تاریخی را در خود جمع کرده است. علاوه بر دیوارهای موزه که همه نقاشی بود و سقف‌های آن که همه نقاشی بود هزاران مجسمه و سردیس در مسیرمان بود که هر کدام داستانی داشت. جالب اینجا بود که هر کدام از راهنماهای مسافران در نقطه‌های خاص متمرکز می‌شدند و توضیح می‌دادند و مثلاً بعضی درباره‌ی معماری توضیح می‌دادند و بعضی درباره‌ی مجسمه‌ها و سردیس‌ها و بعضی دیگر درباره‌ی نقاشی‌ها. شاید تقسیم کاری نانوشته بود که همه‌ی جمعیت یک جا جمع نشوند و این طرف و آن طرف پراکنده باشند.

با راهروئی وصل شدیم به کلیسای سیستین. کلیسای سیستین به نقاشی معروف آفرینش میکل‌آنژ معروف است. قبل از ورود خواهش کردند که اینجا عکس نگیریم. کلیسا آن قدر بزرگ نبود که جمعیت را در خود جا دهد و ۷ ـ ۸ نفر از مامورین از سمت ورودی کلیسا مردم را راهنمائی می‌کردند که حرکت کنند و اگر کسی می‌خواهد بیشتر تماشا کند وسط کلیسا بایستد یا اگر شانس داشته باشد روی نیمکت‌های دورتادور کلیسا بنشیند. هر چند دقیقه یک بار از بازدید‌کننده‌ها می‌خواستند که ساکت باشند و دائم باید تذکر می‌دادند که کسی عکس نگیرد. اما حریف موبایل‌ها نمی‌شدند و گاه به گاه کسی را می‌دیدی که دارد مثلاً یواشکی عکس می‌گیرد. داشتیم می‌رفتیم بیرون کلیسا که نگهبان‌ها راه را بستند و مردم را عقب نگه داشتند. چند نفر بیمار را با ویلچر آورده بودند و همه را بردند جلوی کلیسا و زیر نقاشی آفرینش مستقر کردند برای شفا.

از کلیسا خارج شدیم و دنبال نشانه‌ها رفتیم تا رسیدیم به گیتی که بلیط می‌فروخت برای رفتن به بام کلیسای سنت پیتر. ما که دقت نکرده بودیم به دو قیمت بلیط از پله‌ها بالا رفتیم. بالا رفتن با آسانسور گران‌تر بود و پله‌ها چنان زیاد بود که نفس می‌گرفت. از پله‌ها که هرچه بالاتر می‌رفت باریک‌تر می‌شد بالا رفتیم تا رسیدیم به گنبد کلیسا. نمائی تماشائی از شهر رم و واتیکان داشت. مردم دور گنبد می‌چرخیدند و تماشا می‌کردند و عکس می‌گرفتند. از پله‌ها آمدیم پائین و جائی بین راه دقیقاً پشت مجسمه‌های بالای سر کلیسای سنت پیتر بود. یکی از مجسمه دستش شکسته بود و اتل‌بندی کرده بودند.

وارد کلیسای سنت پیتر شدیم. کلیسا سه راهر داشت. یک راهروی اصلی و دور راهروی جانبی. پر بود از مجسمه و نقاشی. چیزی که دیده نمی‌شد خود کلیسا بود. بیشتر شبیه موزه یا گالری بود. متر به مترش نقاشی و مجسمه بود. هرجا می‌ایستادی باید به روبرو و پشت سر و سقف نگاه می‌کردی. همه‌جا دوربین‌ها و موبایل‌ها در حال عکاسی بود. تا قبل از محراب اصلی که با حفاظ چوبی متحرک جدا کرده بودند هیچ مسیحی‌ای را ندیدم که در حال عبادت باشد. عبادت همه شده بود عکس و تماشا. کلیسا چنان بزرگ است که کسی بخواهد با دقت همه‌ی نقاشی‌ها و مجسمه‌ها و ستون‌ها و سقف‌ها را نگاه کند چند ساعت طول می‌کشد. مثل موزه که در یک روز کامل هم نمی‌شود دیدش. بیش از یک ساعت توی کلیسا بودیم و از آنجا آمدیم بیرون. حوالی مغرب شده بود خورشید پشت مناره‌ی کلیسای سنت پیتر داشت پنهان می‌شد. اما افسانه‌ی واتیکان همچنان ادامه داشت.

 

شهر نامرئی

رم گردی

بی پلنگ

حضارت سفارت

مدار صفر

آناتومی مسافر

بار می باید بستن

تاب و قرار

در گران سفر

وضعیت: سفید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *