خانه / روایت / رُم‌گردی

رُم‌گردی

شهرها و کشورها باردارند. شهر و کشورها باردار کلمات‌اندـــ کلماتی که به آنها معنای می‌بخشد. با شنیدن اسم مکان، شهر و کشوری کلماتی به ذهن شنونده می‌رسد که فرزندان آن شهر و کشورند.  کشوری که تمدن و فرهنگ غنی‌ داشته باشد کلمات بیشتری در دل خود دارد و در گوشه و کنار پنهان می‌کند. شهرها و کشورها به نسبت فرهنگ‌شان اولادهای خلف بسیار یا اولاد ناخلف بسیار دارند و البته شهرها و کشورهای کم‌فرزند و عقیم کم نیستند.

ایتالیا کجاست؟ کشور توتی، مالدینی، دل پیرو، روبرتو باجو، کاناوارو و بوفون؟ کشور تیم‌های انتر میلان، یونوتوس، ناپولی، آ. ث. میلان یا ورزشگاه سن پائولو، یوونتوس آرنا و توترین؟ کشوری  کارگردان‌هایی چون تورناتوره، دسیکا، برتولوچی، ویسکونتی، آنتونیونی و فلینی؟ کشور داوینچی و بوتوچلی و فرانچسکا و مودیلیانی و رافائل و میکل‌آنژ؟ کشوری که معمارانی از نسل پیزانو، برونلسکی، لامبرتی، روستی تا روسی و آلبینی ساخته‌اند؟

این لیست خیلی طولانی‌ست. هرکسی به فراخور علاقه‌ی شخصی‌اش لیستی می‌تواند تهیه کند. اما ایتالیا برای من پینوکیوست. بله، داستان دوست‌داشتنی پینوکیو و گربه‌نره و روباه مکار از ایتالیا و از قلم کارلو کلودی می‌آید. کلودی پینوکیو را در قرن نوزدهم نوشت و از آن روز بسیاری از چیزهایی را که درباره‌ی ایتالیا می‌دانیم در داستان و فیلم و کارتون پینوکیو می‌توانیم پیدا کنیم. آن ساختمان‌ها سنگی و بلند را یادتان هست؟ نماهای چوبی مغازه‌ها و سایه‌بان‌های نیمه‌باز را یادتان هست؟ سادگی و فانتزی‌های پینوکیو و پدر ژپتو چطور؟ مکر و حیله‌ی روباره مکار چطور؟

ایتالیا کشوری‌ست غنی و در ادبیات هم نویسندگان مشهوری دارد. امبرتو اکو هنوز ستاره‌های درخشان آسمان ادبیات جهان است. ایتالو کالوینو جریان‌ساز نسل نو نویسندگان ایتالیائی بود. قلم گینزبورگ جادو می‌کند وقتی درباره‌ی مسائل پیش‌پاافتاده می‌نویسد. داستان کوتاه‌های موراویا پیوند واقعیت و خیال است. بوتزاتی، پاوزه، تابوکی، توتزی، پدس و دلوکا هرکدام آجری از عمارت ادبیات ایتالیا هستند. کوچه‌های سنگ‌فرش و قدیمی رم با ساختمان‌های به جا مانده از دوره‌های مختلف معماری علی‌رغم همه‌ی زیبائی و چشمگیری‌شان همه‌ی ایتالیا نیست. آجرهای پنهانی چون اینان دارد.

تا از فرودگاه به هتل برسیم و برای قدم زدن برویم بیرون شده بود حدود ساعت ۹ به وقت محلی. تفاوت ۲:۳۰ ساعتی به کمک‌مان آمد که چند ساعتی بتوانیم توی بافت قدیمی شهر قدم بزنیم. از روی نقشه چند جای دیدنی نزدیک را نشان کردیم و پیاده راه افتادیم. تکه به تکه‌ی کوچه‌های رم تلفیقی از معماری باروک، رومی، رنسانس و گوتیک را نشان می‌دهد. از کنار ایستگاه مترو رد می‌شدیم که مسیر کج کردیم و از داخل ایستگاه گذشتیم. کتابفروشی بزرگ و هلالی‌شکلی توجهم را جلب کرد. کتابفروشی تعطیل بود. ویترین جذاب و دیدنی‌ داشت. گذشتیم و کنار کلیسای سانتا ماریا اعمال سیاحت مبنی بر گرفتن عکس سفلی و غیر سلفی را به جا آوردیم. داشتیم قدم می‌زدیم و مابقی اعمال سیاحان را به جا می‌آوریم که ناگهان چشمم افتاد به ویترین کوچک مغازه‌ای قدیمی در یکی از گذرهای فرعی. چند پینوکیوی کوچک داشتند به عابران و مسافران نگاه می‌کردند. کسی حواسش به پینوکیوهای کوچک نبود و آنها هم تلاشی برای جلب توجه نداشتند. اما پیوندی که از کودکی من و شاید میلیون‌ها آدم شبیه من می‌آید باعث شد چند دقیقه به احترام پینوکیو و جناب کلودی بایستم و عکسی به یادگار بگیرم. ایتالیا یکی از کلمات و فرزندانش را در جائی ناخواسته و پیش‌بینی‌نشده در معرض دید من قرار داده بود. به ایتالیا آمده بودم، به کشور پینوکیو.

 

بی پلنگ

حضارت سفارت

مدار صفر

آناتومی مسافر

بار می باید بستن

تاب و قرار

در گران سفر

وضعیت: سفید

همچنین ببینید

وقتی ما زنده بودیم (۱۶)

فاصله بین غمی بی‌دلیل که یک‌دفعه اول صبح توی جان آدم می‌افتد تا شادیی که  …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *