خانه / داستان / گُردان قاطرچی‌ها، گردانی با مایه‌ی طنز

گُردان قاطرچی‌ها، گردانی با مایه‌ی طنز

رمان نوجوان گردان قاطرچی‌ها با حضور داوود امیریان نویسنده‌ی کتاب، مهدی کرد فیروزجایی نویسنده و منتقد و یزدان سلحشور، منتقد، نقد و بررسی شد. این کتاب، که چاپ اول تا سوم آن را کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده، در حال حاضر در انتشارات نیستان به چاپ هفتم رسیده است. این اثر طنز بارها در جشنواره‌های ادبی مورد تقدیر قرار گرفته است و نوجوانان، به سبب فضای شاد آن، از آن استقبال کرده‌اند.

چکیده:

رمان نوجوان گردان قاطرچیها با حضور داوود امیریان نویسنده‌ی کتاب، مهدی کرد فیروزجایی نویسنده و منتقد و یزدان سلحشور، منتقد، در جلسه‌ای نقد و بررسی شد. این کتاب، که چاپ اول تا سوم آن را کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر کرده، در حال حاضر در انتشارات نیستان به چاپ هفتم رسیده است. در این جلسه، داوود امیریان درباره‌ی چگونگی انتقال کتاب از انتشارات کانون فرهنگی آموزش به انتشارات نیستان توضیحاتی ارائه داد. او درباره‌ی جلدهای دوم و سوم این مجموعه گفت: «ادامه‌ی کتاب را با عنوان کودکستان آقا مرسل نوشتم که در آن شخصیت‌ها درگیر ماجرایی دیگر می‌شوند. جلد سوم همین مجموعه تانکر پنچر است». در این نشست، مهدی کرد فیروزجایی ابتدا در مورد وجهه‌ی طنز کتاب و استفاده از این پتانسیل برای داستان‌های دفاع مقدس صحبت کرد. او با تأکید بر استفاده‌ی بجا و مناسب از طنز موقعیت در کتاب گردان قاطرچیها گفت: «نویسنده قانع نیست که حرف سطحی بگوید که مخاطب را بخنداند، بلکه تصویر ارائه می‌دهد. نمی‌دانم خلاقیت ذاتی است که این‌ها را خلق کرده یا فکری پشتش بوده است». این نویسنده هم‌چنین انتقادی از شکل‌گیری شخصیت‌های روستایی داستان داشت و طبق گفته‌ی او، در قسمت‌هایی از داستان، روستایی‌ها شخصیت‌هایی منفی و غیرقابل‌قبول دارند. سلحشور نیز در تأیید صحبت‌های کرد فیروزجایی اظهار داشت: «اگر رمان بزرگسال بود، خیلی کارها می‌توانستید انجام بدهید. می‌توانستید زیرگفتار بیاورید که به این دلیل اتفاق افتاد، ولی وقتی التزام ژانری برای کودک و نوجوان دارید، بخشی از آن، چه بخواهیم و چه نخواهیم، آموزشی است». هم‌چنین، در این میزگرد در مورد شکل ساختاری داستان صحبت شد و نقدی به آن وارد گردید: این‌که داستان تا این حد دیر آغاز شده است و امیریان در میان داستان از قصه‌های کوتاه قبلی استفاده کرده است. نویسنده‌ی کتاب با بیان این‌که به فلاش‌بک اعتقادی ندارد، این سؤالات منتقدان را پاسخ داد. گفتنی است این اثر طنز بارها در جشنواره‌های مختلف ادبی مورد تقدیر قرار گرفته است و هم‌چنین نوجوانان، به سبب فضای شاد آن، از آن استقبال کرده‌اند.

داوود امیریان: «بله. من تشویق و تئوریزه می‌کنم که نوجوان مملکتم اگر به مملکت حمله شد برای دفاع برود، اما نه به عنوان متجاوز. ما در صد سال اخیر هیچ وقت متجاوز نبوده‌ایم».سلحشور: با تشکر از دوستان که در این میزگرد در خدمتشان هستیم، نشست درباره‌ی کتاب گردان قاطرچی‌هاست. از این انتشاراتی به چاپ چندم رسیده است؟

امیریان: چاپ اول و دوم و سوم را کانون زد. داستانش از این قرار است که کانون پروژه‌ی رمان نوجوان داشت که در زمان مدیریت سیدصادق رضایی، حمید شاه‌آبادی به عنوان مسئول این پروژه از نویسنده‌ها دعوت کرد. چند مدت بود رمان نوجوان ایرانی در ایران و به‌خصوص در کانون چاپ نمی‌شد.

سلحشور: به محض این‌که آقای رضایی آمد تصمیم گرفت این کار را انجام بدهد؟

امیریان: بله. چند پروژه داشت. یکی از آن‌ها این بود. قول دادند کارهای خوبی با کیفیت خوب و توزیع خوب چاپ کنند و به دست مخاطب برسانند. وقتی طرح خواستند، طرح گردان ذوالجناح در ابتدا در ذهن من بود و به سال‌های جنگ برمی‌گشت که من در آخرهای جنگ نزدیک حلبچه بودم و آن سمت‌ها قاطرها را خیلی می‌دیدم. چون کوهستان بود و سخت بود آذوقه و مهمات را به بالای قله‌ها برسانند، یگان‌هایی بودند که از این قاطرها استفاده می‌کردند. خب، من بچه‌ی شهر بودم و یکی از حسرت‌های بچگی‌ام این بود که بچه‌ی روستا باشم و قاطرسواری کنم و برایم جذابیت داشت. این در ذهن من بود و همیشه قلقلکم می‌داد. این پروژه که شروع شد، به سراغ همین طرح خام و ابتدایی که داشتم رفتم. تحقیق کردم و پیش رزمنده‌هایی که این کار را کردند رفتم و عکس‌ها را دیدم. برای صحبت با کسانی که با قاطرها کار می‌کنند به امامزاده داوود رفتم و از آن‌ها اطلاعات کلی درباره‌ی قاطرها گرفتم. طرح را که دادم، بعد فهمیدم موجی از وحشت در کانون راه افتاده بوده است. کانون محدودیت‌های خودش را دارد. جنگ یا همان دفاع مقدس بعضی جاها به‌خصوص در حوزه‌ی طنز تابو شده و انگار نباید به آن نزدیک شد. به آن‌ها گفتم من خودم آن‌جا بوده‌ام و کاری نمی‌کنم که توهین شود. آقای شاه‌آبادی و آقای رضایی خیلی حمایت کردند. طرح را که خواندم، خندیدند و خوششان آمد. انرژی گرفتم و شروع به نوشتن کردم.

سلحشور: چه مدتی طول کشید؟

امیریان: نسخه‌ی اولیه‌اش شش ماه طول کشید، اما چون من دوست دارم کارم خوب باشد، بازنویسی زیاد انجام دادم. البته، یکی ـ دو مورد تغییرات هم از طرف دوستان صورت گرفت. مثلاً، روی اسامی نظراتی داشتند که سماجت من باعث شد این اسامی بماند، ولی گردان ذوالجناح تغییر کرد. هرچند که من قبول نداشتم این توهین به امام حسین است و در کتاب هم به‌عمد آورده‌ام. اما در مورد گردان قاطرچی‌ها من کوتاه نیامدم و بالأخره همین اسم انتخاب شد. «قاطرچی» در فرهنگ عامه‌ی ما معنی آدم زبر و زرنگ هم می‌دهد.

سلحشور: خوب شد کوتاه نیامدید. بهترین اسم بود.

کرد فیروزجایی: در چه سالی چاپ شد؟

امیریان: سال ۹۱ چاپ شد. سه جایزه‌ی شهید حبیب غنی‌پور، شهید کامران شاهی و شهید علی شاهی را برد. هم‌چنین، جایزه‌ی کتاب سال دفاع مقدس را گرفت. جالب است که خود کانون جایزه نداد. کتاب سال هم در بخش کودک و نوجوان آن سال هیچ کتابی انتخاب نکرد، ولی از این کتاب تقدیر ویژه کردند. بعد از چاپ دوم و سوم، ادامه‌ی کتاب را با عنوان کودکستان آقا مرسل نوشتم که در آن شخصیت‌ها درگیر ماجرایی دیگر می‌شوند. جلد سوم همین مجموعه تانکر پنچر است.

کودکستان آقا مرسل را سال ۹۲ به آقای شاه‌آبادی دادم و نظرات مثبت و خوبی داشت که انجام دادم. بعد از سه سال و تغییر و تحولات که مدیران تغییر کردند، زمزمه‌هایی به‌گوشم رسید که چون کتاب طنز است، می‌ترسند چاپ کنند. گفتم ناراحت نمی‌شوم، کتاب را به من پس بدهید، فقط به این شرط که گردان قاطرچیها را هم بدهید. دومی را نمی‌توانم بدون اولی به‌چاپ برسانم.

سلحشور: چطور راضی شدند کتاب را برای انتشار در جای دیگر بدهند؟ کتاب را از شما خریده بودند؟

امیریان: نه، حق‌التألیف بود. اول مبلغی داده بودند و قرار شد بعد از ۲۵هزار جلد، پانزده درصد حق‌التألیف بدهند، که ۲۵هزار جلد تمام شده بود. اول مخالف بودند. خدا را شکر، اردیبهشت‌ماه امسال آقای یحیاپور زنگ زد و گفت من نامه را نوشتم و امضا هم کردم، ولی اجازه بدهید که ما چاپش کنیم. بالأخره قبول کرد. کتاب را به انتشارات کتابستان که قبلاً کتابی از من چاپ کرده بودند سپردم و آن‌ها با طرح جلد جدید چاپ کردند.

سلحشور: یک نگاه به داستان طنز عموماً در ایران وجود دارد. تصور این است که داستان طنزْ طنزش به داستانش می‌چربد ــ تصور غلطی که در هیچ جای دنیا رایج نیست. در این‌جا بیش‌تر با داستان طنز روبه‌رو هستیم تا طنز به‌خودی‌خود. شخصیت‌ها برجسته و پرداخته‌شده هستند و از حالت تیپ درآمده‌اند و خرده‌روایات زیاد است. آقای امیریان قبلاً گفته بود در ژانر نوجوان اگر حادثه زیاد نباشد، مخاطب کتاب را ادامه نمی‌دهد. آقای فیروزجایی، نظر شما در این خصوص چیست؟

کرد فیروزجایی: روی طنز جنگ حساسیتی وجود دارد. اتفاقاً این‌که دفاع مقدس با زبان طنز بازنمایی شود خوب است. البته، بعضی به‌غلط می‌گویند جبهه فضایی بود که عطر بهشت از آن استشمام می‌شد. نه، این‌طور نبود. بوی جنازه، پاره‌پاره‌شدن بهترین رفیق… همه‌ی این‌ها وجود داشت. ولی روایت صرفاً ترسناک از جنگ صورت بازتاب خوبی ندارد. آن‌هایی که با طنز دفاع مقدس مخالف‌اند یک سری چیزها را نمی‌فهمند. ما با اثر طنز هم به مردم روحیه می‌دهیم که اگر احتمالاً کشور ما مورد طمع قرار گرفت نسل قبل با همین روحیه جلو رفتند و هم به دشمن می‌گوییم که مردم ما با همین روحیه و شادابی جنگیدند.

مهدی کرد فیروزجایی: «آن‌هایی که با طنز دفاع مقدس مخالف‌اند یک سری چیزها را نمی‌فهمند. روی طنز جنگ حساسیت وجود دارد. ما با اثر طنز هم به مردم روحیه می‌دهیم که اگر احتمالاً کشور ما مورد طمع قرار گرفت، نسل قبل با همین روحیه جلو رفتند و هم به دشمن می‌گوییم که مردم ما با همین روحیه و شادابی جنگیدند».بخش زیادی از طنز کتاب آقای امیریان طنز فاخر موقعیت است. طنز موقعیت نوع فاخر طنز است و دیالوگ نازل‌تر از آن است. مخصوصاً در یک‌سوم اول کتابِ طنز موقعیت‌های جالبی نقل شده است. عموم مردم از جبهه فقط تفنگ و توپ و گلوله تصور می‌کنند. جبهه در ذهن مردم قاطر را تداعی نمی‌کند. همین تضادْ طنز ایجاد می‌کند که در کلیت اثر حضور دارد و لذت‌بخش است. در دیالوگ‌ها هم تصویرسازی صورت گرفته است. چند مورد را یادداشت کردم. صفحه‌ی ۷۸ طنز دیالوگ جالبی داشت: «یوسف لبخندزنان گفت: ’بودن شما پیش ما غنیمته. یک دکتر که دوادرمون سرش بشه کلی می‌ارزه. قَدَمت روی چشم‘. علی خندید و گفت: ’به شرطی که ازم نخواید به قاطرهای سکته‌کرده و مجروح تنفس دهن‌به‌دهن بدم‘». یا «جای سم یک قاطر روی باسنش مثل اثر انگشت نقش بسته بود». نویسنده قانع نیست که حرف سطحی بگوید که مخاطب را بخنداند، بلکه تصویر ارائه می‌دهد. نمی‌دانم خلاقیت ذاتی است که این‌ها را خلق کرده یا فکری پشتش بوده است.

امیریان: برای خود من اولویت خود طنز است. از بچگی فیلم‌ها و کتاب‌های جدی را می‌خوانم و می‌خندم. طنز کلامی کم‌تر استفاده می‌کنم؛ چون بعضی‌ها تصور می‌کنند شبیه توهین می‌شود. این جملاتی که آقای فیروزجایی گفتند را من از قبل فکر کردم و نوشته بودم که حتماً استفاده کنم.

سلحشور: قسمت‌هایی از داستان کاملاً یادآور نوشته‌های رضا همراه است. قسمتی که درباره‌ی پیش‌نماز است یا قسمتی که سیاوش را از گردان بیرون می‌اندازند از آن جمله است. تحت تأثیر مروژک بودید؟

امیریان: نه، نخوانده‌امش. اگر هم خوانده‌ام ته‌نشین شده. من یادم نمی‌آید، ولی بالأخره انسان ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرد.

کرد فیروزجایی: من خودم بچه‌ی روستا هستم. فکر می‌کنم خبطی نسبت به روستایی‌ها در این کتاب صورت گرفته. شخصیت برزو، که شخصیتی روستایی است برای مثال، همیشه جورابش بو می‌دهد. درست است که برای طنز داستان است، ولی به هجو نزدیک‌تر است. نگاه هجو به روستایی‌ها دارد. شما خودتان شهری هستید و روستایی‌ها را نمی‌شناسید. به همین جهت، نتوانسته‌اید شخصیت روستایی‌ها را خوب دربیاورید. اگر روستا را خوب می‌شناختید، با توجه به فصلی که داستان در آن اتفاق می‌افتاد، می‌توانستید از ویژگی‌های روستایی‌ها استفاده کنید. پتانسیل خوبی وجود داشت. این‌ها ضعف کار است.

سلحشور: در تأیید حرف آقای فیروزجایی باید بگویم اگر رمان بزرگسال بود، خیلی کارها می‌توانستید انجام بدهید. می‌توانستید زیرگفتار بیاورید که به این دلیل اتفاق افتاد، ولی وقتی التزام ژانری برای کودک و نوجوان دارید، بخشی از آن، چه بخواهیم و چه نخواهیم، آموزشی است. نوجوان و کودک هم به زیرگفتار کاری ندارد. در نتیجه، این در حافظه‌اش می‌ماند که برای مثال او که پایش بو می‌داد دهاتی بود.

امیریان: واقعاً از روی غرض نبوده، جزئی از شخصیت‌پردازی و شاخصه‌هایی است که هر کسی دارد.

کرد فیروزجایی: اما در مورد شخصیت‌ها من یوسف را دوست داشتم. آقای امیریان یک کلیشه‌گریزی دارد. یوسف آدمی است که ادعا دارد و می‌خواهد اظهار فضل کند. این‌طور آدم‌ها فقط حرف می‌زنند و موقع عمل پا پس می‌کشند. اما یوسف هم اهل حرف و هم اهل عمل بود.

سلحشور: چهار کیلو ترکش در بدن یک نفر قابل‌باور است؟

کرد فیروزجایی: طنز عرصه‌ی تخفیف قواعد و منطق است و خیلی راحت می‌توان در آن اغراق کرد. مخصوصاً در موقعیت طنز نباید مته به خشخاش گذاشت. کرامت را هم به دلیل داشتن بار معنایی در رمان دوست دارم. حضور کرامت می‌گوید که این جنگ مردم را بیچاره کرد و خانواده‌ها را از هم دور کرد. این زیرمتنی به اثر داده و از این جهت شخصیتی دوست‌داشتنی در اثر است. امیریان در این اثر ذکاوت به‌خرج می‌دهد و در حال روایت طنز، شخصیتی را وارد داستان می‌کند که تلخی‌هایی را بیان می‌کند. شخصیتی که بین بد و بدتر بد را انجام می‌داد. این‌که می‌گویند طنز در درون انسان را می‌‌‌گریاند و در ظاهر لبخند بر لب می‌نشاند در این داستان مشخص است.

امیریان: نکته‌ای که فرمودید که همه‌ی کتاب طنز نیست، یکی از دوستان به من گفت من فکر کردم از اول تا پایان کتاب ما می‌خواهیم بخندیم. گفتم هدف من این نبود. می‌توانستم موقعیت و طنز کلامی درست کنم، ولی می‌خواستم طنز در خدمت داستان باشد. واقعاً در جنگ این‌طور نبود که فقط سینه بزنیم و گریه کنیم.

سلحشور: از مجموعه‌ی فرهنگ جبهه چقدر استفاده کردید؟ قسمتی از آن شوخی‌های جبهه بود.

داوود امیریان: «من احتیاجی به مجموعه‌ی فرهنگ جبهه نداشتم؛ چون خیلی از آن چیزهایی که در آن نوشته‌اند مدیون من هستند. خیلی‌هایش را من برای آن‌ها کار کردم».امیریان: من احتیاجی به آن نداشتم؛ چون خیلی از آن چیزهایی که در فرهنگ جبهه نوشته‌اند مدیون من هستند. خیلی‌هایش را من برای آن‌ها کار کردم. سعی کردم اولاً به جنگ توهین نشود، دوماً دلنشین باشد و بُعد دیگری از جنگ را ببینند. در شاهنامه وقتی نبرد رستم و اسفندیار است، فردوسی اسفندیار را رویین‌تن می‌کند که بعد رستم نمی‌تواند به او ضربه بزند و به این شکل قدرت دشمن را نشان می‌دهد. ما دشمن را خوار و خفیف می‌کنیم و فکر می‌کنیم به این شکل خودمان را بالا می‌کشیم. نکته‌ی دیگر در این داستان این است که کسی شهید نمی‌شود. در طرح اولیه‌ی من ماجرا تلخ تمام می‌شد و هیچ کس زنده نمی‌ماند. اما بعد پیش خودم گفتم چرا باید این اتفاق بیفتد. کرامت که وارد داستان شد، به این نتیجه رسیدم که این‌ها باید به سراغ خانواده‌ی کرامت بروند.

کرد فیروزجایی: محاکاتی از شخصیت حاج ابراهیم همت در داستان داشتید، درست است؟ شخصیت ابراهیم در داستان که او را نمی‌شناختند و بسیجی‌ها مورد توبیخ قرار دادند که بعد متوجه شدند که فرمانده هست. این عامدانه بود؟

امیریان: حاج همت یکی از فرماندهان مردمی جنگ بود که با مردم حشر و نشر زیادی داشت. برای نقش ابراهیم از اول حاج همت در ذهنم بود، ولی چون تجربه‌ی خوبی از آوردن اسم نداشتم، اسم کامل او را استفاده نکردم. حاج همت گمنام می‌آمد کارهای ابتدایی انجام می‌داد. این شخصیت خیلی برای من ارزش داشت. وقتی شخصیتی را مثبت نشان می‌دهیم، فقط این نیست که او نماز بخواند. نمازخواندن هم مهم است، اما کردار و رفتار هم مهم است.

سلحشور: دو فصل از فصل‌های کتاب قبلی‌تان اخذ شده. آیا این شگرد خوبی برای ورود به یک رمان است که دو داستان کوتاه را در وسط رمان استفاده کنید؟

امیریان: ما داستانی می‌نویسیم و شخصیت‌هایی را خلق می‌کنیم که با آن کتاب تمام می‌شوند. چه اشکالی دارد که این کار را بکنیم؟ در فیلم‌ها و سریال‌ها متداول است. با خودم فکر کردم که در رمان چرا این کار را نکنم. چرا مجیدِ قصههای مجید نباید در قصه‌های دیگر مرادی کرمانی استفاده شود؟

سلحشور: شما از شخصیت استفاده کردید یا دقیقاً همان داستان‌ِکوتاه را آوردید؟ یک بار بنی‌عامری این کار را کرده بود و به‌شدت مورد نقد قرار گفت.

امیریان: وقتی در حال نوشتن بودم، احساس کردم چیزی که قبلاً نوشته‌ام باید در این‌جا می‌آمد. از نظر من، هیچ اشکالی ندارد و بازنویسی شده است. و در کارهای بعدی سعی می‌کنم این کار را انجام بدهم. در رمان بعدی احتمالاً شخصیت سیاوش را بیاورم.

سلحشور: مارکز هم در بخش اعظم صد سال تنهایی این کار را انجام داده. آقای فیروزجایی، نظر شما چیست؟

کرد فیروزجایی: من خودم این کار را در رسیدن در میانسی کردم. بعد هم در رمان افعیکشی این کار را انجام دادم. اگر در خدمت کلیت آن اثر قرار بگیرد، ایرادی ندارد. ولی اگر آن قسمت را از رمان جدا کنید و رمان ضربه نخورد، مشخص است که مصنوعی در آن‌جا حضور دارد و نقشی ندارد.

سلحشور: چقدر شخصیت‌ها از شخصیت‌های ادبیات نوجوان که مورد علاقه‌ی شما بودند شکل گرفتند؟ مثلاً سیاوش چقدر از تام سایر تأثیر گرفته است؟

امیریان: من تام سایر را خیلی دوست داشتم. ما در نوجوانی و در جبهه افرادی داشتیم که به قول معروف تایم سایر را در جیب بغلشان می‌گذاشتند. شیطنت‌های زیادی داشتند. اما انصافاً من موقع نوشتن به فکر تام سایر نبودم. این به نوعی در من ته‌نشین شده است.

کرد فیروزجایی: نویسنده‌ای که شخصیت در اثر را کپی کرده باشد و نویسنده‌ای که تأثیر گرفته باشد و مال خودش کرده باشد مخاطب داستان‌شناس کاملاً متوجه می‌شود. همه‌ی ما رمان می‌خوانیم و با توجه به رمان‌هایی که می‌خوانیم، رمان جدیدی خلق می‌کنیم. من در رمان رسیدن در میانسی یک رمان می‌خواندم، یک خط از آن‌جا درآوردم.

سلحشور: در این‌که کار برای مخاطب نوجوان خواندنی درآمده هیچ حرفی نیست و مدارکش هم موجود است، اما قسمت دیگر قضیه این است که دشمن ما، صدام حسین، و یارانش موضوع جنگ نوجوانان را در بوق و کرنا می‌کردند. همین الآن هم قصه‌ی سربازان نوجوان را در آفریقا می‌دانید. درست است که ما سراغ این قصه برویم و مستقیماً تأیید کنیم؟ اگر رمان بزرگسال بود، تا این حد حساسیت نداشت.

مهدی کرد فیروزجایی: «طنز عرصه‌ی تخفیف قواعد و منطق است و خیلی راحت می‌توان در آن اغراق کرد. مخصوصاً در موقعیت طنز نباید مته به خشخاش گذاشت».امیریان: جنگ میهنی با تجاوز فرق می‌کند. در آفریقا از این بچه‌ها برای جابه‌جایی مواد مخدر سوءاستفاده می‌کنند. شما شوروی، چین، ویتنام و کره را در نظر بگیرید. همیشه نوجوان‌ها رفته‌اند و نوجوانْ میهن‌پرستی را بهتر از بزرگسال درک می‌کند.

کرد فیروزجایی: ایرادش چیست که نوجوان بجنگد؟ وقتی که می‌داند اگر به جنگ نرود متجاوز به خانواده‌ی او تجاوز می‌کند.

امیریان: هم در زمان پیغمبر هم در جنگ عاشورا نوجوانانی بودند که با این‌که از آن‌ها می‌خواستند جلو نروند، در جنگ شرکت می‌کردند. در جنگ‌های میهنی خودمان، در زمان اسکندر زمانی که عثمانی‌ها حمله کردند، نوجوانان یک پای کار بودند. دفاع هیچ اشکالی ندارد.

سلحشور: شما اولین کسی هستید که نوجوانانی را وارد جنگ کردید که خارج از مناطق اشغالی وارد جنگ شدند. یعنی نوجوان‌های دیگر همه جاهایی بودند که مجبور شدند. صحبت شما در صورتی است که خانه‌ی آن‌ها اشغال شده باشد.

امیریان: من اعتقاد قلبی به بودن نوجوان‌ها داشتم؛ چون خود من هم بودم، دوستان من هم بودند. شما فرمایشتان این است که من تئوریزه می‌کنم و تشویق به این کار می‌کنم. بله، من تشویق می‌کنم که نوجوان مملکتم اگر به مملکت حمله شد برای دفاع برود، اما نه به عنوان متجاوز. ما در صد سال اخیر هیچ وقت متجاوز نبوده‌ایم.

کرد فیروزجایی: از لحاظ ساختاری، در این داستان، قصه‌ی گردان قاطرچی‌ها دیر شروع شد و دیر وارد موضوع شدیم.

امیریان: من زیاد اعتقادی به فلاش‌بک ندارم. البته، این گویا ایراد کار بوده؛ چون خیلی از دوستان به من گفتند.

سلحشور: نمونه‌ی موفقی از فلش‌بک در رمان نوجوان سراغ دارید؟ فکر نمی‌کنم فلش‌بک در رمان نوجوانان به‌کار بیاید.

کرد فیروزجایی: یک ضعف در شخصیت یوسف وجود داشت. ای کاش در پایان داستان به این نتیجه می‌رسید که کاش تا این حد اظهار فضل نمی‌کرد! و موضوع دیگر این‌که شخصیت محوری آغاز داستان با شخصیت محوری پایان داستان فرق می‌کند.

امیریان: من اعتقادی به تحول شخصیت‌ها ندارم. این‌که از سیاه یکباره تبدیل به سفید بشوند را دوست ندارم. آدم‌های خوب هیچ وقت کاملاً و یکباره بد نمی‌شوند یا بر عکس، اما تلنگر برای من مهم است و شروع‌کننده‌ی این کار است. البته، در پایان هم یوسف تا حدی به پختگی می‌رسد.

سلحشور: سیاوش باورپذیرتر از یوسف است. با توجه به این‌که دلیل نمی‌آورید که چرا این‌گونه هستند، من سیاوش را بیش‌تر باور می‌کنم. من زیاد با فصلی که یوسف ادای عاشورا را درمی‌آورد موافق نیستم. نه به خاطر این‌که آن واقعه را زیر سؤال ببرد، بلکه به دلیل این‌که با فضای آن‌جا تطابق ندارد که یک بچه بتواند با آدم‌بزرگ‌ها همچه رفتاری داشته باشد؟

یزدان سلحشور: «وقتی التزام ژانری برای کودک و نوجوان دارید، بخشی از آن، چه بخواهیم و چه نخواهیم، آموزشی است. نوجوان و کودک هم به زیرگفتار کاری ندارد».امیریان: البته یوسف بچه نیست. یک نوجوان هجده ـ نوزده‌ساله است و می‌خواهد خود را در بین آدم‌بزرگ‌ها جای دهد. قصد دفاع ندارم، فقط توضیح اولیه می‌دهم.

سلحشور: معمولاً شخصیت‌هایی که خوب پرورده می‌شوند در داستان‌ِکوتاه شخصیت‌هایی هستند که اگر خوب هستند به سمت مخالف خود حرکت کنند و بر عکس. این‌جا این لگاریتم را چقدر در کار اجرا کردید؟

امیریان: من سعی‌ام را کردم. نمی‌دانم چقدر موفق بوده‌ام. شاید در جلدهای بعدی یوسف بتواند موفق‌تر باشد. سعی‌ام را کردم در یوسف یک مقدار پختگی ایجاد شود. مثلاً انسانیتی که در قبال کرامت انجام می‌دهد. درست است که منافع خود را در نظر می‌گیرد، اما تلاش می‌کند کمک کند.

سلحشور: پیشنهاد این‌که روی این کار و کارهای بعدی فیلم ساخته شود به شما شده است؟

امیریان: بله، اما بودجه‌ی زیادی می‌خواهد و درآوردنش سخت است. خود کانون تصمیم داشت سرمایه‌گذاری جدی کند، ولی چند نفر از مدیران کارشکنی کردند و اجازه ندادند. بعد از آن هم صحبت‌هایی شده، ولی جدی نیست. سینمای کودک و نوجوان چند سال است که از رده خارج شده و مطمئناً کسی را می‌خواهد که تخصص این کار را داشته باشد. اولین گزینه‌ای که به‌ذهنم می‌رسد کمال تبریزی است که او هم تخصصش ژانر کودک و نوجوان نیست. من زمانی با کانون صحبت کردم و گفتم اگر آقای پوراحمد این را بسازد، من اقتباس از آن را رایگان می‌دهم؛ چون خیلی آقای پوراحمد و کارهایش را دوست دارم.

همچنین ببینید

پروین طناز

در میان سروده‌های پروین اعتصامی، طنز چند صورت دارد؛ نخست ابیاتی طنزآمیز که درک طنز …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *