خانه / داستان / نجوای شهرزاد

نجوای شهرزاد

در کشور مردان نخستین رمان منتشرشده‌ی هشام مطر، نویسنده‌ی لیبیایی، است که در سال ۲۰۰۶ در انگلستان چاپ شد و در همان سال نامزد جایزه‌ی «من بوکر» گردید. این رمان فضای خفقان‌آور کشور لیبی در زمان حکومت معمّر قذافی را به‌تصویر می‌کشد. راوی رمان جوانی است به نام سلیمان که داستان را با مرور خاطرات کودکی‌اش به‌پیش می‌برد. او از مبارزات سیاسی پدرش و مشکلاتی می‌گوید که او و مادرش در غیاب پدر با آن مواجه بوده‌اند.

مسئله‌ی اصلی این داستان خودکامگی است. هشام مطر نشان می‌دهد که چگونه فرهنگ استبداد در لایه‌های مختلف جامعه‌ی لیبی نفس می‌کشد. از همین روست که چالش اصلی این رمان نیز عبارت است از آری یا نه گفتن به دیکتاتور. اسطوره‌ای که او برای این هدف بسیار از آن کمک گرفته شهرزاد است.

شهرزاد قهرمانی است که پیروزی را در نابودی حریف نمی‌جوید، بلکه آن را در حیات خود و سایر بی‌گناهان می‌بیند؛ پس تاکتیک خاص خود را در پیش می‌گیرد، تاکتیکی زنانه که ناشی از ضعف قوای جسمانی و قوت قوای باطنی است. جسم شهرزاد مغلوب شمشیر شهریار است، اما احساس و اندیشه‌اش می‌تواند بر شهریار، که مظهر قدرت جسمانی است، غالب شود ــ اما نه غلبه‌ای مطلق. شهرزاد و دختران سرزمینش زنده می‌مانند، اما ادامه‌ی حیات او وابسته به خلق ماجراهای جذاب برای شهریار می‌شود.

حیات شهرزاد در این داستان از همان ابتدا شکل می‌گیرد: از نام رمان. در کشور مردان وعده‌ی مواجهه با داستانی درباره‌ی زنان را می‌دهد، وعده‌ای که از همان ابتدا عملی می‌شود و ما از زاویه‌ی نگاه سلیمان با مادرش، نجوا، همراه می‌شویم. اما زنانگی در این رمان به مدد اسطوره‌ی شهرزاد از مفهوم جنس خاص فراتر می‌رود و قلمروی در داستان می‌یابد که علاوه بر زنان، مردان داستان را نیز در بر می‌گیرد، مردانی که تحت فشار شهریار دست از مبارزه برمی‌دارند و زندگی خود را به گونه‌ای می‌سرایند که مورد پسند شهریار باشد.

اسطوره‌ی شهرزاد در وجود نجوا بیش‌ترین ظهور را دارد. او از سویی نمی‌خواهد مثل شهرزاد تسلیم و برده باشد و پسرش را از انتخاب الگویی همچون شهرزاد نهی می‌کند. او شهرزاد را زنی بزدل معرفی می‌کند که پس از مدت‌ها خدمت به شهریار حتی جرئت این را که اتاقی برای خودش در کاخ شاه داشته باشد نداشته. این مطلب شاید اشاره‌ای باشد به کتاب اتاقی از آن خود اثر ویرجینیا وولف. این کتاب را شکل‌دهنده‌ی جریان نظری فمینیسم می‌دانند.

از سوی دیگر، نجوا در عمل شهرزادی تمام‌عیار و تسلیم تصمیمات پدر است و در سطحی بالاتر، مطیع قذافی. او همسرش را نیز به تسلیم‌شدن در برابر شرایط دیکتاتوری تشویق می‌کند. او برای در امان‌ماندن از انگ انقلابی‌گری، با دوست دیرینه‌اش، سلما، که اکنون شوهر مبارزش، استاد رشید، دستگیر شده، قطع رابطه می‌کند و بعد از این‌که شوهر خودش هم دستگیر می‌شود، با دادن رشوه به همسایه‌ی خائنشان، که وجاهتی نزد حکومت دارد، از او می‌خواهد که به آزادی همسرش کمک کند.

نکته‌ی دیگر در شخصیت نجوا شهریاربودن او در قبال خودش و دیگران است. او برای رهایی از رنج غیاب همسرش، با می‌خوارگی، جسم و روح خود را به‌نابودی می‌کشاند. یک بار در حال مستی شیر گاز را باز می‌گذارد و نزدیک است خودش و سلیمان را به‌کشتن بدهد. وقتی مستی از سرش می‌رود، چون علت قهر سلیمان را نمی‌داند، نامه‌ای محبت‌آمیز به او می‌نویسد. متنِ نامه بخشی از نامه‌ی شهریار به برادرش، شاه زمان، است.

پدر سلیمان هم، پس از مدت‌ها مبارزه، عاقبت در برابر قدرت شهریار شیوه‌ای شهرزادگونه در پیش می‌گیرد. او در زیر شکنجه‌ی حکومت، همرزمانش را لو می‌دهد و باعث کشته‌شدن آن‌ها می‌شود. به این ترتیب، شهریار‌بودن نیز در او متجلی می‌شود. او سرانجام به پاس این همکاری و نیز شفاعت همسایه‌ی خائنش آزاد می‌شود. در انتهای داستان می‌بینیم که او مثل شیری یال‌ودندان‌‌ریخته، آرام و بی‌‌آزار، در یک کارخانه‌ی ماکارونی‌سازی کارگری می‌کند. او به سلیمان می‌گوید که در حال ترجمه‌ی کتابی از ماکیاولی است. نیکولو ماکیاولیِ ایتالیایی، با کتاب شهریار خود، مهم‌ترین فیلسوف توجیه‌کننده‌ی حکومت‌های دیکتاتوری در تاریخ است. اما پدر معتقد است که درباره‌ی ماکیاولی سوءتفاهم رخ داده و او در زیر تیغ خاندان مدیچی ناچار به تألیف کتاب شهریار شده است و با این کار «باعث شده تا ایتالیایی‌ها زنده بمانند». پدر سعی دارد با ترجمه‌ی کتاب دیگری که ماکیاولی در ایام پیری نوشته سوءتفاهم‌ها درباره‌ی او را رفع کند. گویی پدر با این کار در پی توجیه خیانت خود به مبارزان لیبیایی است. جالب آن‌که عواقب تعالیم ماکیاولی به شهریاران ایتالیایی دامن لیبیایی‌ها را نیز گرفت: لیبی در ۱۹۱۲ مستعمره‌ی ایتالیا شد و شهرزادی گردید زیر تیغ خاندان مدیچیِ جدید.

شهرزادوارگی سلیمان در برابر شهریار به شکل معصومانه‌تری ظهور پیدا می‌کند. او می‌خواهد دوباره خانواده‌ی خودش را در کنار هم جمع ببیند. به همین خاطر، به دوستش، کریم، که حالا پدرش دستگیر شده، پشت می‌کند. سلیمان محل اختفای انقلابیون را به مأموران حکومت لو می‌دهد و موجب دستگیری ناصر، دوست پدرش، می‌شود. در صحنه‌ی دیگری، در مقابل بهلول‌گدا که متوجه وجود شیشه‌ی مشروب در آشپزخانه‌ی آن‌ها شده، چنان رفتار وحشیانه‌ای از خود بروز می‌دهد که شرمندگی آن تا مدت‌ها سلیمان را رها نمی‌کند. البته، در پایان داستان، پس از آن‌که سلیمان به قدر کافی شاهد خیانت و خشونت بزرگ‌ترها بوده، دیگر خبری از آن معصومیت نیست؛ او حالا در موقعیت مناسبی تصمیم می‌گیرد بهلول‌گدا را در دریا غرق کند. به این ترتیب، سلیمان نیز همچون سایر شخصیت‌ها، با پذیرش هر نقش شهرزادگونه در مقابل شهریار، خود بدل به شهریاری در مقابل افراد دیگر می‌گردد. کریم، ناصر و بهلول‌گدا قربانیان سلیمانِ شهرزاد/ شهریارند.

تنها کسی که در داستان از شیوه‌ی شهرزاد سرمی‌پیچد استاد ‌رشید است. او حاضر نمی‌شود همرزمان خود را لو بدهد و در نهایت اعدام می‌شود. در پایان داستان می‌بینیم که سهام، دختر مورد علاقه‌ی سلیمان، با کریم، پسر استاد رشید، ازدواج می‌کند. سلیمان در کودکی با آن‌که مجذوب سهام بود، با نگاهی کاسب‌کارانه، وقتی منافع او را برای خودش محاسبه کرد و خودش را در این معامله متضرر دید، دست از او برداشت. زن در ادبیات عرب استعاره‌ای از میهن است. این پایان می‌تواند اشاره‌ای به این معنا باشد که لیبی در نهایت سهم انقلابیونی است که از جان خود گذشته‌اند. مطر با این استعاره، با وجود همه‌ی تلخ‌اندیشی‌ در مورد آینده‌ی مبارزات، پنجره‌ای برای شکست این فضای یأس‌آلود در رمان تعبیه کرده است، پنجره‌ای که با انقلاب ۱۷ فوریه‌ی ۲۰۱۱ با سقوط حکومت قذافی گشوده شد، اما نه به روی مناظر بهتر. لیبیِ پس از سقوط شهریار اکنون عرصه‌ی کشمکش شهریاران است.

 

مأخذ

مطر، هشام (۱۳۹۰). در کشور مردان، ترجمه‌ی مهدی غبرایی، مشهد: نیکو نشر.

همچنین ببینید

اسطوره و دلالت ایده‌ئولوژیک در نظریه‌ی رولان بارت

هدفم از این مقاله بررسی نظریه‌ی رولان بارت (۱۹۱۹ـ۱۹۸۰ م.) درباره‌ی اسطوره است. از نظر …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *