خانه / داستان / رمان جهانت را دموکرات می‌کند

رمان جهانت را دموکرات می‌کند

این روزها پیداکردن رمانی با نویسنده‌ی زن که به کلیشه‌های سانتیمانتالیسم گرفتار نشده باشد و با تکنیک و حرفه‌ای نوشته شده باشد آسان نیست. رمان روز حلزون، نوشته‌ی زهرا عبدی، یکی از رمان‌های موفق چند سال اخیر است که به همت نشر چشمه در سال ۱۳۹۳ وارد بازار نشر شده است. این رمان کاندیدای نهایی چهارمین دوره‌ی جایزه‌ی هفت اقلیم بود و هم‌چنین کاندیدای نهایی جوایز جلال آل‌احمد و پروین اعتصامی. نقد و نظرهای مثبت بسیاری را به خود جلب کرد. این رمان داستانی است با دو راوی: دو زن که در همسایگی یکدیگر زندگی می‌کرده‌اند. نویسنده با نگاهی روانکاوانه به توصیف شخصیت‌ها می‌پردازد، ذهن شخصیت‌ها را می‌کاود و وارد لایه‌های عمیق ذهن انسان می‌شود. در واقع، رمان به دنبال ایجاد فضایی چندبعدی از زندگی است که در آن درگیری‌های ذهنی و روانی شخصیت‌ها را هم در درون و هم در متن جامعه‌ی پس از جنگ نشان دهد. زهرا عبدی پیش از این در حوزه‌ی شعر نیز فعال بوده است. با او درباره‌ی حال‌وهوای این روزهایش گفت‌وگوی کوتاهی کردیم:

شما را بیش‌تر در حیطه‌ی شعر می‌شناسند. چه شد که از قالب شعر به داستان، آن هم رمان، رو آوردید؟

نوشتن رمان با سرودن شعر خیلی متفاوت است. من تجربه­ی هر دو را دارم (سه مجموعه‌شعر دارم، یکی چاپ‌شده و دو چاپ‌نشده)، اما نوشتن رمان برای من با تغییر فراوانی در خلق‌وخوی نوشتن همراه بوده است. در سرودن شعر، آماده‌بودن درونی مهم است؛ یعنی باید برانگیختگی­هایی از درون منجر به سرودن شود. این نامرتب است و شاعر برای مرتب‌سرودن باید مراقبات درونی داشته باشد. اما در رمان این­گونه نیست. عذر و بهانه‌ای پذیرفته نیست. این‌که من الآن احوالاتم مناسب نیست معنایی ندارد. باید بنشینی و مرتب بنویسی. باید اخلاق نویسندگی را در خودت تقویت کنی. باید خودت را بخشی از زنجیره­ی متصل کلمات بدانی، باید حواست باشد تو بخشی از فرآیند کلام و حافظه و تخیل هستی و برای خلق مداوم باید همواره پشت میز بنشینی تا با آن زنجیره ارتباط منظم و همواره داشته باشی. برای همین، می‌توانم درباره‌ی خودم بگویم که این من هستم، پس از نوشتن رمان و این من بودم، قبل از نوشتن رمان. اما این حس را در شاعری نداشتم. رمانْ ژانر محبوب من در ادبیات بوده از کودکی تا کنون. برای نوشتن رمان مرارتی که می‌کشی از درون همراه با وسعت‌بخشی است و به جهت چندصدایی‌بودنش، جهانت را دموکرات و منعطف می‌کند. برای من نوشتن رمان یعنی هر روز خواندن و نوشتن. اگر روزی به خاطر بیماری یا مشکلات حاد میزان مورد نظر را ننویسم، حتماً متمرکز به پلات فکر می‌کنم.

عبدی: « به نظرم، ادبیات خودش راه‌حلی برای درمانِ تروماهایی مانده از جنگ برای یک نسل یا گفتمان است. ادبیات تلاشی است برای رساندن نامه‌هایی که باید به گیرنده‌اش می‌رسید و هیچ وقت نرسیده».

به نظرتان شعر بیش‌تر در دنیای شخصی هنرمند محصور است یا داستان؟

اما در مورد مقایسه‌ی شعر و رمان بهتر است نظرم را درباره‌ی رمان بگویم و خواننده خود با دیگر قالب­های ادبی مقایسه کند. رمان به نظر من یکی از بهترین متن‌ها برای شکل‌گیری یک تفکر ترکیبی است. برای شکل‌گرفتن یک تفکر ترکیبی باید تک‌گویی را کنار گذاشت و چندصدایی را در پیش گرفت. رمان یک متن چندصدایی است. تفکر ترکیبی میل به حرکت دارد و تفکر بسیط میل به سکون. در تفکر ترکیبی است که روابط رفت‌وبرگشتی و چرخه‌ای قابل‌تصور است و دیالوگ‌ها شکل می‌گیرد و اندیشه‌ورزی اتفاق خواهد افتاد. حرکتْ تفکر غیرپویا و بسیط را از بین می‌برد. سکونْ انقیاد می‌آورد و حرکت انتقاد. انقیاد ویژگی افراد با تفکر بسته است و انتقاد ویژگی افراد با تفکر باز.

رمان می‌تواند کاری کند که انسان از آگاهی کاذب انباشت‌شده در ذهنش، حتی برای مدتی کوتاه هم که شده، فاصله بگیرد. خواننده را متوجه کارکرد هر نوع از آگاهی کاذب در زندگی‌اش می‌کند. آگاهی کاذب همواره در برابر این عریان‌سازی رمان مقاومت می‌کند. برای همین است که کار نویسنده همیشه سخت است.

قالب شعر نسبت به داستان برای انتقال پیام به مخاطب چه محدودیت‌هایی دارد؟

سبک و زبان در رمان، درست مانند شعر و هر قالب ادبی دیگری، تا حد زیادی ابزاری هستند در دست نویسنده تا پیام خود را به شیواترین شکل ممکن از دل همان نقب به خواننده منتقل کند. به همان اندازه که عمل نقب‌زدن و دریچه‌گشودن مهم است، پیام و صدایی که قرار است به گوش خواننده برسد هم اهمیت فراوانی دارد. اما تا نقب نزنی، نمی‌شود پیام را به گوش خواننده برسانی. مهم است که شیوه­ی رسانش پیام چگونه باشد؛ زیرا ممکن است بعد از زحمت گشودن دریچه، شیوه‌ی بیان به گونه‌ای باشد که خواننده پای دریچه آن‌قدری نایستد که چیزی بشنود. پس، فرقی نمی‌کند چه قالبی را برای ارتباط برگزینی، مهم آن است که بتوانی کسانی را پای دریچه برای شنیدن پیامت بنشانی. در پایان این سؤال مایلم بگویم که چیزی که جزء جدانشدنی اخلاقِ نویسندگی من است پیگیری مداوم مسائل اجتماعی جاری جامعه است و همین‌طور سیاست و سینما و البته رمان‌خواندن منبع برانگیختگی‌ها یا همان الهام برای من هستند. من پیگیری اخبار سیاسی را یک کنش سیاسی نمی­دانم، بلکه آن را نوعی بلوغ اجتماعی می‌دانم. برای همین شاخک‌های حساسی دارم برای ردزنی و پیگیری نوسانات اجتماعی روزِ وطن و جهان که خودش عمیقاً برای من نوشتن را در پی دارد.

چه شد که در روز حلزون به فضای جنگ و پساجنگ پرداختید؟ به نظرتان، کلیشه‌های رایج در ادبیات دفاع مقدس چطور در هم می‌شکند؟

جمله­ی یکی از فرماندهان جنگ روی دیوار دانشگاه خیلی تکان‌دهنده بود. این فرمانده هرگز از جنگ بازنگشت، اما جمله‌اش زنده ماند و از زمانه­ی خودش جلو زد و به من رسید. او پیشگویی کرده بود که کسانی که از جنگ بازمی‌گردند چند دسته می‌شوند. یکی از آن دسته‌ها کسانی بودند که در دوپله‌یکی‌کردن سر از پا نخواهند شناخت، دوپله‌یکی‌کردن فرصت‌طلبی‌ها و یک‌شبه ره صدساله رفتن، البته با نردبان‌فرض‌کردن بقیه.

امری که باعث می‌شود این رمان را در ژانر رمان جنگ قرار بدهیم این است که رمان جنگ فقط درباره­ی خود جنگ نیست، بلکه راجع به تأثیر جنگ و پیامدهای آن در زندگی انسان­هاست. در روز حلزون سعی کردم با یک نگاه روان‌شناختی به مسئله­ی جنگ و اتفاق­هایی که بر یک سرزمین گذشته نگاه کنم، آن هم در دوره‌هایی که این سرزمین دچار نابسامانی‌های اجتماعی زیادی بوده که جنگ یکی از آن‌ها بوده است.

می‌توان گفت روز حلزون واکاوی یک تروماست. داستان زخم‌های روح و روان آدم‌های پس از جنگ است، طوری که این تروما را هر سه شخصیت‌ این کتاب یعنی مادر، افسون و شیرین می‌بینیم. خسرو نقطه‌ی اصلی این تروماست که در گذشته وجود دارد و به دلیل مفقودالاثربودنش این زخم را باز نگه داشته است. این یعنی حضور جنگی که در ظاهر تمام شده در زندگی ما. از طرفی، نامه‌هایی شیرین به افسون که خوانده نشده نوعی تلاش است برای جبران و مداوای این تروما. شاید بشود نتیجه گرفت ادبیات خودش دادن نامه‌هایی از نسلی به مخاطبانش است، مخاطبانی که هرگز نتوانسته‌اند این نامه‌ها را بخوانند. من به عنوان نویسنده می‌خواهم این نامه‌های مانده از آن دوران را به مخاطبانش برسانم. به نظرم، ادبیات خودش راه‌حلی برای درمانِ تروماهایی مانده از جنگ برای یک نسل یا گفتمان است. ادبیات تلاشی است برای رساندن نامه‌هایی که باید به گیرنده‌اش می‌رسید و هیچ وقت نرسیده.

یا به عنوان بررسی عوارض جنگ می‌توان به شخصیت شوهر افسون اشاره کرد. در مورد شخصیت همسر افسون باید بگویم که این شخصیت بر اساس آن پیشگویی غریب فرمانده‌ جنگ ــ در ابتدای پاسخ به این سؤال بدان اشاره کردم ــ شکل گرفت. سال‌ها پیش هم شعری از فدریکو گارسیا لورکا خوانده بودم با ترجمه‌ی شاملو. مضمونش همین بود. فرماندهی که از جنگ بازگشته بود و بر سر آرمان‌هایش ایستاده بود، اما بعد از جنگ کسی رغبتی به آرمان‌هایی که او برایش جنگیده بود نداشت. او حالا می‌خواست اسب و تفنگش را در قبال تکه زمین و داسی واگذار کند… . و این داستان دردناک کسانی است که از جنگ برمی‌گردند: یا باید بر سر آرمان بمانند و هزینه کنند یا مانند شوهر افسون به یک فرصت‌طلب بی‌مانند تبدیل شوند: هیولاهای چندسری که سیری‌ناپذیرند و ما آن‌ها را بسیار در جامعه‌مان دیده‌ایم. این‌ها همه عوارض جنگ است که در رمان روز حلزون بدان پرداخته می‌شود.

با توجه به سکونتتان در خارج از کشور، فضای ادبیات داستانی و نویسندگان ایرانی به‌خصوص در کانادا را چطور ارزیابی می‌کنید؟ دوربودن از ایران و صحبت و تفکر در قالب یک زبان دیگر چه تأثیری در خلق داستان، که بن‌مایه و الفبایش زبان مبدأ است، می‌گذارد؟

باور کنیم یا نه، جمعیت درخورِ توجهی از فارسی­زبانان این‌جا زندگی می­کنند. تورنتو دومین است در تعداد بالای جمعیت ایرانیِ خارج از کشور. با توجه به اتخاذ سیاست جدید جذب مهاجر در چند سال اخیر، راستْ چشم اسفندیار ما را نشانه گرفته‌اند. یعنی سیستم جذب به گونه‌ای است که جوان‌ترین‌ها و نخبه‌ترین‌ها را بی‌رحمانه چنگ می­زنند و از آنِ خود می‌کنند. این‌جا نویسندگان خوبی دارد که بعضی از آن‌ها کتاب‌هایشان را در ایران چاپ می‌کنند و بعضی توسط ناشرهای ایرانی این‌جا و بعضی هم به صورت الکترونیک.

از تأثیر زندگی در این‌جا پرسیدید. راستش، ابتدا شاید یک تغییر جغرافیایی ساده به‌نظر آید، اما در واقع لحظه‌ی مهیبِ تصادمِ یک شیوه­ی گذران هستی با شیوه‌ای دیگر است. دهان گشوده‌ی اژدهای سرمایه‌داری است که می‌خواهد به‌سرعت ببلعدت و آن‌گاه هضم سریع. تمام ابزارها در دست اوست. مثلاً، جوانکی با یک چمدان می‌رسد که حالا باید بنشیند و محتویاتش را بالا و پایین کند. کدام را نگه دارد و کدام را دور بریزد. این نگه‌داشتن و دورریختن در طول زمان از او کسِ دیگری می‌سازد. چشم‌های من در سرعت دیدن دارد کم می‌آورد. بعضی که بالای بیست سال از مهاجرتشان می‌گذرد هنوز درگیر چمدان‌اند و بعضی از تازه‌واردان در همان ابتدا چمدان را چپّه کرده‌اند. نمی‌شود گفت کدام درست است. این‌جا برف می‌بارد، اما من برفی را می­بینم که روی این آدم‌ها می‌نشیند. این‌جا یک تجربه‌ی شگفت‌انگیز است برای دیدن. اگر حواست را جمع کنی، می­توانی به عنوان نویسنده، حسابی خودت را پُر کنی از این لحظه­های تصادم و به هم واکوفته‌شدن­ها. باید این­ها را ببری درون خودت و تبدیل به کلمه کنی. سخت است و آزاردهنده، اما نوشتنش به گمانم باید تجربه­ی نابی باشد. البته، من تازه سه سال است که آمده‌ام و در همین سه سال رفت‌وآمد منظم به ایران داشته‌ام. برای نویسنده‌ای که تا این‌جای سنش در وطنش بوده، هیچ چیز نمی‌تواند از زبان و فضای آن‌جا دورش کند. من حرف شما را در مورد نوجوان­ها و یا کسانی که در سنین زیر ۲۵ مهاجرت کرده‌اند تا حدودی قبول دارم، اما برای من که تمام تحصیلات و تجربه‌ی زیسته‌ام در آن‌جا بوده نمی‌تواند مانع اتصال باشد.

همین­جا یادآوری می‌کنم که آمدن من به این­جا برای یک مدت است و نه مهاجرت برای همیشه. شاید تمرین نوع دیگری از زندگی‌ورزی. تجربه‌ی دیدنِ از نزدیک جهان‌بینی‌های زیسته‌ی دیگر و فرصتی برای سرک‌کشیدن به محتوای چمدان­هایی که نه باز هستند و نه بسته.

شما موفق شدید در اولین اثر داستانی خود نامزد نهایی جوایز دولتی و خصوصی مانند جلال آل‌احمد و هفت اقلیم شوید. تأثیر این جوایز را در فروش و دیده‌شدن کتاب چطور ارزیابی می‌کنید؟

عبدی: «رمان به نظر من یکی از بهترین متن‌ها برای شکل‌گیری یک تفکر ترکیبی است. برای شکل‌گرفتن یک تفکر ترکیبی باید تک‌گویی را کنار گذاشت و چندصدایی را در پیش گرفت. رمان یک متن چندصدایی است. تفکر ترکیبی میل به حرکت دارد و تفکر بسیط میل به سکون.»راستش، برای فروش من تأثیری ندیدم، اما آنچه برای من جالب بود زیادبودنِ نسبیِ جلسات نقد و بررسی و هم‌چنین میزان نقدهای نوشته‌شده بر کتاب است. البته، آن هم میزان قابل‌توجهی قبل از کاندیدشدن بود. البته، بعد از کاندیدشدن میزان درخواست مصاحبه بیش‌تر شد.

علاقه دارید قالب داستان‌کوتاه را هم تجربه کنید؟

من قبل از رمان قالب داستان‌کوتاه را آزمودم و هفت داستان‌کوتاه دارم، اگرچه داستان‌کوتاه بیش‌تر به شعر نزدیک است. اما عجیب است که قالب رمان از کودکی بیش‌تر با احوالاتم کنار می­آید.

در رمان روز حلزون ارجاعاتی به سینما داشته‌اید. در نوشتن این اثر چقدر از سینما تأثیر گرفته‌اید؟

سینما و ادبیات بده ـ بستان همیشگی خود را دارند. رمان باید هم به کلمه وابسته باشد؛ چراکه نشو و نمایش از همان کلمه است. اما این‌که سینما بر این اثر تأثیر داشته یا نه من نمی‌توانم بگویم نداشته؛ چراکه در ساخت و پرداختِ مهم‌ترین استعارات بنیادی رمان، از سینما بسیار بهره برده‌ام. این‌که شیرین تنهاست و تنهایی این نسل یکی از مهم‌ترین استعارات بنیادی متن است و مثلاً فیلم تک‌افتادهی رابرت زمکیس انتخاب می‌شود و حتی توپی که تنها دار و ندار عاطفی تام هنکس در جزیره است و معادل پسرک در رمان است، که خود باز هم استعاره در استعاره است، نشان می‌دهد که متن از سینما حسابی استفاده کرده است، از نمادپردازی گرفته تا شخصیت‌پردازی.

اما این نسل گاهی حتی برای فراموشی این تنهایی به سینما پناه برده. مثلاً، سریال‌هایی که در طول پنج الی ده سال ساخته می‌شوند و به‌مرور نمایش داده می‌شوند در ایران در طول یکی ـ دو هفته، به طور شبانه‌روزی، توسط این نسل دیده می‌شوند. این‌جا تفریح به تنبیه نزدیک‌تر می‌شود. این‌که شیرین تا صبح فیلم می‌بیند و گلایه از بیکاری دارد خود نشان‌دهنده‌ی این گرایش افراطی به سینماست. جایی شیرین می‌گوید: «بدون هالیوود روزهایم شب نمی‌شود و شب‌هایم روز». به هر حال، این رمان به سینما نزدیک شده، چه در قالب انتقاد از وضعیت نسلی که معتاد به بلعیدن سریع و البته هضم‌نکردن محصولات هالیوود است و چه در قالب استفاده از شخصیت‌پردازی و سروسامان‌دادن به نظام استعاری متن.

چه خبر از کار جدید؟

رمان دومم با نامِ ناتمامی در اوایل خرداد ۹۳ تمام شد و در تابستان راهی ارشاد شد. نزدیک به دو سال ممنوع‌الچاپ بود و بعد از گرفتن مجوز مراحل نشر را در نشر چشمه می‌گذراند که با توجه به مراحل سپری‌شده، در نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد. هم‌اکنون نیز در حال نگارشِ رمان سوم هستم.

همچنین ببینید

چه بگویم، گله‌ای نیست!

قرار شد ما اینجا کارهایی انجام بدهیم. اینجا که می‌گویم منظورم «الف‌یا»ست. البته که من …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *