خانه / داستان / کتاب‌درمانی

کتاب‌درمانی

میزگرد درباره‌ی ادبیات و روان‌شناسی با محوریت کتاب‌درمانی در تاریخ ۱۳۹۵/۱۰/۵ در دفتر مجله‌ی الفیا برگزار شد. در این میزگرد دکتر فربد فدایی (متخصص اعصاب و روان و مدیر گروه روان‌پزشکی دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی)، ابراهیم اکبری دیزگاه، ابراهیم زاهدی مطلق و آرام روانشاد حضور داشتند. دکتر فدایی مطالبی در مورد رابطه‌ی بین ادبیات و روان‌شناسی با محوریت کتاب‌درمانی عنوان کرد و به‌تفصیل درباره‌ی تأثیر کتاب و کتاب‌خوانی در روح و روان انسان سخن گفت. در ادامه، بخش بیش‌تری از جلسه به پرسش و پاسخ بین حاضران و فدایی گذشت.

چکیده:

در ابتدا، اکبری دیزگاه درباره‌ی تاریخچه‌ی کتاب به مثابه‌ی امری مؤثر در بهداشت روانی از دکتر سؤال کرد. فدایی در پاسخ گفت: «خیلی پیش‌تر از آن‌که روان‌پزشک‌ها بخواهند زوایای روح انسان را کشف کنند، هنرمندان بودند که چنین کاری را انجام دادند. بسیاری از کشفیات هنرمندان درباره‌ی مسائل روانی مقدم است بر آنچه روان‌پزشک‌ها بعداً در این زمینه درباره‌اش صحبت کردند. چند قرن پیش از این‌که فروید بخواهد به طور علمی در مورد ناخودآگاه صحبت کند، برخی از هنرمندان مثل عطار به ناخودآگاه اشاره کرده‌اند. عطار هر کجا که در اشعارش به ’دریا‘ اشاره می‌کند، منظورش ناخودآگاه در روان انسان است. در ابتدای شروع مکتب روانکاوی، چون تعداد مراجعه‌کننده‌ها کم بود، ترجیح می‌دادند از کتاب‌های ادبی برای بیان شاهد به بیماران استفاده شود. خیلی از مراجعه‌کننده‌ها هم از میان هنرمندان بودند که بعدها از آموزه‌های روانکاوی در کارهایشان استفاده کردند».

فدایی: «خیلی پیش‌تر از آن‌که روانپزشکان بخواهند زوایای روح انسان را کشف کنند، هنرمندان بودند که چنین کاری را انجام دادند.بسیاری از کشفیات هنرمندان درباره‌ی مسائل روانی مقدم است بر آنچه روانپزشکان بعدها صحبت کردند.»

وی در ادامه به تاریخچه‌ی کتاب‌درمانی پرداخت و اشاره کرد به سال ۱۹۱۶ که پژوهشگری به نام ساموئل کروترز برای نخستین بار در این تاریخ اصطلاح «کتاب‌درمانی» را به‌کار برد. او به صورت رسمی این نظریه را مطرح کرد که باید از کتاب برای بهبود وضعیت روان انسان‌ها استفاده شود. پس از او، محققان دیگر هم در این زمینه تحقیق کردند و حتی در دانشگاه‌ها این مسئله تدریس شد. پیش‌قدم در این امر آمریکا و پس از آن انگلستان بوده است. در ایران پرداختن به این موضوع از نظر علمی و آکادمیک سابقه‌ی طولانی ندارد. دکتر پروین فروردین نخستین کسی بود که در ایران به موضوع کتاب‌درمانی و هنردرمانی پرداخت و کتابی هم در این مورد نوشت.

فدایی در پاسخ به سؤال اکبری دیزگاه مبتنی بر عنوان‌کردن نمونه‌هایی که با کتاب‌درمانی معالجه شده‌اند گفت: «خوشبختانه، در ایران هم در مورد کتاب‌درمانی پژوهش‌هایی انجام شده است. من هم در این زمینه کارهایی انجام داده‌ام. یکی از بهترین نمونه‌هایی که می‌توانم به آن اشاره بکنم تأثیر شعردرمانی در درمان بیمارهای اسکیزوفرن است. درست است که درمان اسکیزوفرنی حتماً با داروست، اما استفاده از شعردرمانی می‌تواند به کاهش اضطراب آن‌ها کمک کند. ما دو گروه را مقایسه کردیم. یک گروه مطالعه‌ی غیرادبی داشتند و دیگری شعر خواندند و مطالعه‌ی ادبی داشتند. در پایان، آن‌هایی که شعر خوانده بودند روند درمانشان سریع‌تر و موفقیت‌آمیزتر بود. یا این‌که اگر فردی خسیس و وسواسی باشد، ما خواندن کتاب کریسمس کارول چارلز دیکنز را پیشنهاد می‌کنیم؛ چون با خواندن سرگذشت اسکروچ ممکن است به عیوب خودش پی ببرد و ببیند چقدر رفتارش ناپسند است. یکی از توصیه‌هایی که من به بیماران می‌کنم خواندن اشعار حافظ است؛ چون غزل‌های حافظ به روح ما ایرانیان گره خورده است و خواندن آن‌ها به هنگام درد و رنج و ناراحتی بسیار می‌تواند کمک کند. نوشتن خلاقانه هم به بیماران خیلی کمک می‌کند. آن‌ها را تشویق می‌کنیم که بنویسند و آن‌ها با نوشتن، مسائل و مشکلاتشان را راحت‌تر بیان می‌کنند. از آن‌ها می‌خواهیم داستان بنویسند. آن‌ها ذهنیت‌هایشان را در قالب شخصیت داستان می‌ریزند و ما از طریق خواندن داستان به تعارض‌ها و مسائل ناخودآگاه روانی‌شان آگاه می‌شویم».

***

اکبری دیزگاه:لطف بفرمایید در ابتدا درباره‌ی کتاب به مثابه‌ی امری که می‌تواند در بهداشت روانی افراد مؤثر باشد و هم‌چنین تاریخچه‌ی کتاب‌درمانی برایمان توضیح دهید.

فدایی:خیلی پیش‌تر از آن‌که روان‌پزشک‌ها بخواهند زوایای روح انسان را کشف کنند، هنرمندان بودند که چنین کاری را انجام دادند.بسیاری از کشفیات هنرمندان درباره‌ی مسائل روانی مقدم است بر آنچه روانپزشکان بعدها در این زمینه صحبت کردند.هفت قرن پیش از این‌که فروید بخواهد به طور علمی در مورد ناخودآگاه صحبت کند، برخی از هنرمندان مثل عطار به ناخودآگاه اشاره کرده‌اند.عطار هر کجا که در اشعارش به «دریا» اشاره می‌کند، منظور وی ناخودآگاه در روان انسان است.در ابتدای شروع مکتب روانکاوی، چون تعداد مراجعه‌کنندگان کم بود، روانپزشکان ترجیح می‌دادند از کتاب‌های ادبی به عنوانشاهد به جای بیماران استفاده شود.بسیاری از مراجعه‌کنندگان هم از میان هنرمندان بودند که بعدها از آموزه‌های روانکاوی در کارهایشان استفاده کردند.بنابراین، پیوند بسیار نزدیکی بین ادبیات و روان‌شناسی وجود دارد، خصوصاً این‌که ابزار کار روان‌پزشک و نویسنده، یعنی کلام، با یکدیگر مشترک است.

مثال ساده کتاب درمانی مراجعه‌ی ما به دیوان حافظ به هنگام غم و اندوه یا پریشانی است.دیوان را باز می‌کنیم، تفألی می‌زنیم و با خواندن غزلی آرام می‌شویم.این نشان‌دهنده‌ی آن است که آثار ادبی مکتوب چقدر می‌توانددر روان افراد تأثیر بگذارد.اولین زن فضانورد روسی به نام والنتینا ترشکووا هم در خاطراتش می‌گوید هر وقت غمگین می‌شدم با خواندن آثار پوشکین احساس آرامش می‌کردم.مهم‌ترین اثر مکتوب، یعنی قرآن کریم، هم هدفش آموزش انسان‌ها و آگاه‌کردن آن‌هاست و همیشه هم ذکر شده است که خواندن آیات قرآن علاوه بر آگاه‌ساختن ما باعث آرامش روح و درون نیز می‌شود.قرآن یا همان خلقت مکتوب واسطه‌ای بین انسان و خداوند است.یا در ادبیات دینی ما کتاب نهج البلاغه بسیار تأثیرگذار است و حضرت علی (ع)در آن می‌فرماید هر زمان غم و اندوه روان انسان را می‌آزارد ،کلام حکمت‌آمیز می‌تواند به او کمک کند تا آرام شود.آثار عطار و سنایی برای تهذیب روان انسان و آگاه‌سازی او نوشته شده است.اما این‌که به صورت علمی و فنی از ادبیات برای درمان استفاده شود برمی‌گردد به سال ۱۹۱۶ میلادی.

بیماری‌های روانی بر دو نوع است:یا منشأ بیولوژیک دارد و یا این‌که تحت تأثیر عوامل محیطی ایجاد می‌شود.کتاب‌درمانی در هر دو مورد کاربرد دارد و می‌تواند نتایج خوبی داشته باشد.هنر استفاده‌ی تشخیصی هم دارد.بیماران به وسیله‌ی هنر می‌توانند ناراحتی‌هایی را که نمی‌توانند مستقیم بیان کنند به پزشک بگویند.پزشک با نگاه‌کردن به نقاشی یا خواندن اشعار و نوشته‌های آن‌ها می‌تواند به ناراحتی‌های روحی بیمار پی ببرد.

اکبری دیزگاه:این کتاب‌درمانی که می‌فرمایید غیر از ادبیات هم چیزی است؟

فدایی:به این نکته هم اشاره خواهم کرد.نکته‌ی مهمی که باید در بحث کتاب‌درمانی به آن اشاره کنم همذات‌پنداری بیمار با قهرمان کتاب است.او از طریق اشاره به شخصیت کتاب مشکلاتش را با درمانگرش در میان می‌گذارد.مسائلی که برایش ناشناخته است از طریق قهرمان داستان برایش روشن می‌شود.رمان‌های داستایفسکی این خصوصیت را دارد و معمولاً خواننده‌ها خود را با شخصیت‌های کتاب همانند می‌کنند.با خواندن برادران کارامازوف می‌توانند خشم پنهان به پدر را کشف کنند.نمونه‌ی مشهور دیگری که برای شما مثال می‌زنم گوته، هنرمند نابغه‌ی آلمانی، است که در اواخر قرن هجدهم میلادی کتابی به نام رنج‌های ورتر جوان را منتشر کرد. داستان درباره‌ی ورتر، عاشقی ناکام، بود که به دنبال علاقه به بانویی به نام شارلوته، که همسری به نام آلبرت داشت، با شلیک گلوله‌ای خودکشی می‌کند. در این باره که علت اشتهار زیاد این کتاب و تأثیر عمیق آن در جامعه به‌ویژه جوانان چه بوده است، پس از گذشت ۲۳۵ سال از انتشار آن، گفتنی زیاد است. رمانتیسمی که آن هنگام در اروپا و به‌ویژه در آلمان فضا را پر کرده بود، نوشته‌های ژان ژاک روسو درباره‌ی بازگشت به عواطف و هیجانات و طبیعت، ناشکیبایی و عدم تحمل جوانان آلمانی در مورد سیر زندگی معمول سخت و محدود و مقید آن عصر ، و خشکی کلیسای راست‌آیین که چیزی برای عرضه به قلب جوانانی که مشتاق آزادی و بی‌کرانگی بودند نداشت همه در موفقیت عظیم این کتاب مؤثر بود.در عرض مدت کوتاهی،رنجهای ورتر جوان به دوازده زبان ترجمه شد. این کتاب به صورت گسترده مطالعه شد، مورد بحث قرار گرفت و تقلید شد. جوانان زیادی، به تقلید از شخصیت اصلی این کتاب، دست به خودکشی زدند، در حالی که کتاب را در آغوش گرفته بودند یا در کنار خود داشتند. در واقع، بخش عمده‌ی این جوانان دارای زمینه‌ی قبلی افسردگی و خودکشی بودند، اما بسیاری نیز به دلیل شرایط ویژه‌ی سیاسی ـ اجتماعی مستعد به این اقدام شدند.

فدایی: «اما این‌که به صورت علمی و فنی از ادبیات برای درمان استفاده شود برمی‌گردد به سال ۱۹۱۶ میلادی.پژوهشگری به نام ساموئل کروترز برای نخستین بار اصطلاح «کتاب‌درمانی» را به‌کار برد.او به صورت رسمی این نظریه را مطرح کرد که باید از کتاب برای بهبود وضعیت روان انسان‌ها استفاده شود.»

ادبیات‌درمانی شاخه‌ای از هنردرمانی است که با هم ارتباط بسیار نزدیکی دارند.آثار هنری از سه جنبه درروان انسان اثر می‌گذارند. روان آدمی از سه قسمت «اید» یا نهاد، «ایگو» یا من، و «سوپرایگو» یا فَرامن تشکیل شده است. هنر یا ادبیات اصیل هم با این سه قسمت روان فرد ارتباط برقرار می‌کند؛نهاد،من و فرامن را تحت تأثیر قرار می‌دهد و از طریق تأثیر در این سه بخش حال بیمار را عوض می‌کند. برای نمونه در یک بیت از حافظ، نهاد از می و معشوق معنی ظاهری آن را در می‌یابد و جلب می‌شود، ایگو یا من از زیبایی کلام و واژه های خوش آهنگ و هماهنگ لذت می‌برد، و “فرامن” از مفاهیم اخلاقی و عرفانی به وجد می‌آید.

اکبری دیزگاه:لطف کنید از نمونه‌های ایرانی هم که به مسائل روانی اشاره داشته‌اند برایمان مثال بزنید.

فدایی:از صادق هدایت و جمال‌زاده به عنوان نویسنده‌های موفق در این زمینه می‌توانم نام ببرم.نویسنده‌هایی هم بوده‌اند که خواسته‌اند به طور مستقیم این کار را بکنند، مثل تقی مدرسی، اما موفق نبوده‌اند.

روانشاد:در واقع، می‌توان گفت وقتی نویسنده به صورت ناخودآگاه و خودجوش می‌نویسد، می‌تواند کارش دچار سویه‌های روان‌شناسی هم بشود.به عنوان مثال، داستایفسکی که از نویسنده‌های برجسته در این مورد است هرگز از علم روانکاوی آگاهی نداشته است.او فقط با تبعیت از ناخودآگاه رمانش را نوشته و بی‌آن‌که بخواهد تلاش مستقیم کند، کارش از جنبه‌های روان‌شناسی برخوردار است.

اکبری دیزگاه:جلال آل‌احمد وسیمین دانشور چطور؟

فدایی:این‌ها نویسنده‌های بسیار خوبی هستند، که در آثار خود مسائل روانشناختی را مطرح کرده‌اند.

زاهدی مطلق:آیا تأثیری که یک رمان یا داستان‌کوتاه در فرد سالم می‌گذارد با تأثیری که در فرد بیمار روحی می‌گذارد متفاوت است؟

فدایی:یک بیمار هم می‌تواند مسائل معمول زندگی را داشته باشد و خواندن این کتاب‌ها باعث می‌شود افق دید او گسترده‌تر شود و راه‌حل‌هایی که نویسنده درباره‌ی شخصیت تخیلی ارائه می‌دهد به کار او در زندگی عادی بیاید.بنابراین، خواندن رمان همیشه به شناخت خودِ فرد کمک می‌کند.نویسنده‌ها این توانایی را دارند که هم‌حسی و همدلی را در مخاطب به‌وجود بیاورند.نویسنده‌ها و شعرا هم دچار تغییر خلق می‌شوند. دریک دوره ممکن است دچار افسردگی شوند و در دوره‌ی دیگر پر از سرخوشی و نشاط باشند.در دوره‌های افسردگی ماده‌ی اولیه برای نوشتن را از محیط اطرافشان می‌گیرند و در دورانی که خُلقشان طبیعی می‌شود آن‌ها را می‌نویسند.یکی از بهترین مثال‌ها در این مورد صادق هدایت است.

فدایی: یکی از بهترین نمونه‌هایی که می‌توانم به آن اشاره بکنم تأثیر شعردرمانی در درمان بیمارهای اسکیزوفرن است.درست است که درمان اصلی اسکیزوفرنی حتماً با داروست، اما استفاده از شعردرمانی می‌تواند به کاهش اضطراب آنان کمک کند.

روانشاد:البته، درهنگام نوشتن،خودِ نویسنده هم تحت تأثیر شخصیت‌ها و داستانی که خلق می‌کند دچار بحران می‌شود.با شخصیت‌هایش همذات‌پنداری می‌کند و در داستانی که می‌نویسد غرق می‌شود.تنها زمانی می‌تواند از آن بحران خلاص شود که نقطه‌ی پایان را بگذارد.چند وقت پیش مقاله‌ای خواندم که گفته بود نویسنده‌ها بیش‌تر از سایر هنرمندان به بحران روحی دچار می‌شوند.

فدایی:بله.به این دلیل که زوایای پنهان درون خودشان را به طور ناخودآگاه می‌نویسند.تجربیات شخصی فرددست‌اول‌ترین تجربه‌هاست.بنابراین، نویسنده‌گان بیش از آن که درمورد دیگران بنویسند و اطلاع به دست دهند در مورد خودشان می‌نویسند و اطلاع می‌دهند. ذهنیات خودش را ناخودآگاه افشا می‌کنند. در این مورد باز هم به هدایت رجوع می‌کنم.اصولاً این‌که واژه‌ها قادر به انتقال مفاهیم و هیجانات هستند موضوع جالبی است که کم‌تر مورد بررسی قرار گرفته است. به هر حال، می‌توانیم بگوییم بر مبنای شرطی‌سازی کلاسیک، امکان شرطی‌سازی رده‌ی دوم و رده‌ی سوم وجود دارد، به نحوی که یک واژه می‌تواند دلالت بر یک شیء یا مفهوم یا هیجان و عاطفه کند. شاعران و نویسندگان از این موضوع برای رساندن مفاهیم و هیجان‌ها استفاده می‌کنند و اصولاً هنر شاعری و نویسندگی رسانیدن این مفهوم‌ها به دیگران است. صادق هدایت نیز در بیان مفاهیم و احساسات و عواطف بسیار چیره‌دست بود و البته نه تنها مفاهیم حاکی از اندوه، بلکه مفاهیم شاد و امیدبخش هم در نوشته‌های او وجود دارد، به نحوی که یکی از بزرگ‌ترین طنزپردازان تاریخ ادبیات ایران نیز به‌شمار می‌رود. انسان با خواندن آثار هدایت به اندیشه می‌رود، اندوهگین می‌شود و حتی افسرده می‌شود، اما این عواطف موجب پالایش او می‌شود تا تبدیل به انسان بهتری شود. اگر هم کسی با خواندن داستانی از هدایت اقدام به خودکشی کند، به علت زمینه‌ی افسردگی و خودکشی است که در خود او وجود داشته است.تمام آثاری که او در زمان سرخوشی نوشته مایه‌های طنز دارند.کارهایی هم که در دوران افسردگی‌های شدیدش نوشته کاملاً مشخص است.چند سال پیش، من تحقیقی درمورد هدایت کردم مبتنی بر این پرسش که آیا خلق‌وخوی متغیر او در تولید آثارش هم بروز پیدا کرده و ما با خواندن کتاب‌هایش می‌فهمیم چه وقت افسرده بوده و چه زمان شاد؟جواب مثبت بود. با تحقیق درباره‌ی برهه‌های مختلف از زندگی او به یک نمودار رسیدم.زمانی که افسرده بوده هیچ تولید هنری‌ای نداشته است.اما زمانی که خلق‌وخوی طبیعی داشته بیش‌ترین آثارش را نوشته است.البته،درمورد خیلی از هنرمندان دیگر هم این مسئله صدق می‌کند، به نحوی که برخی پژوهشگران دوره‌های متغیر خلقی را از ضروریات یک نویسنده موفق دانسته‌اند.

همچنین ببینید

ادبیات، مخمصه، رهایی

ویتگنشتاین گفته بود که وظیفۀ فلسفه، نشان دادن راه خروج (بخوانید رهایی) به مگس گرفتار …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *