خانه / پرونده / شنوشتن در عصر آشوب

شنوشتن در عصر آشوب

رضا جولایی متولد تهران است. کتاب­های حکایت سلسله‌ی پشت­کمانان، جامه به خوناب، شب ظلمانی یلدا، حدیث دردکشان، تالار طربخانه، جاودانگان، نسترن­های صورتی، باران سبز و سیماب و کیمیای جان را نوشته است و آخرین کتاب چاپ­شده­اش مجموعه‌داستانی است به نام برکه‌های باد. به بهانه­ی یکی از آثار مشهورش، سوء­قصد به ذات همایونی، گفت‌وگوی کوتاهی کردیم با او:

آقای جولایی، سوءقصد به ذات همایونی از همان شروع درخشانش خواننده را به میانه­ی آشوب تاریخ می‌برد. امروز هم در عصر آشوب‌زده­ای زندگی می­کنیم. امروزه ضرورت نوشتن چنین آثاری را چطور ارزیابی می­کنید؟

همان ضرورتی را احساس می­کنم که هر نویسنده و هر انسانی در برابر حوادث دوران خود می­باید احساس کند. آشوبناکی عصر ما هم نباید چندان موجب تعجب ما شود. این‌ها لرزه­های دوران فناوری جدید و جابه‌جایی اخلاقیات است: سردرگمی بشری. در طول تاریخ، همیشه با وقایعی از این دست روبه‌رو بوده­ایم. گیریم به لطف فناوری وقایع درست بیخ گوشمان صدا می­کنند.

جولایی:غصه­ی آینده را نمی­خورم. شاید این نوشته­ها بماند برای چند نسل بعد. هان؟ می‌شود؟ امیدواری که چیز بدی نیست. من هم‌چنان می­نویسم. بیست‌وچهار سال صبر کردم، برای کارهای دیگرم دویست‌وچهل سال صبر می­کنم.

خیلی­ها شکایت می­کنند که همه چیز سیاسی شده است. و با توجه به این‌که کتاب شما از سیاسی­ترین کتاب­های ماست، باز هم بر نوشتن چنین آثاری تأکید دارید؟

سوءقصد یک اثر سیاسی نیست. در اصل، یک اثر تاریخ­گراست و می­تواند یک اثر سیاست­گرا هم باشد، می­تواند یک اثر اجتماعی باشد… بستگی دارد بخواهید از کدام زاویه نگاه کنید.

 

در کتاب بعضی اوقات شاهد ذکر جزئیات و معرفی شخصیت­ها از خلال عمل هستیم، اما گاهی این رویکرد کنار گذاشته می­شود. مثلاً، شروع جریان سوءقصد با موسیو مونار، اما به محض این‌که به عقب برمی­گردیم، این رویکرد کنار گذاشته می­شود و تنها روایت می­شود. آیا این رویکرد عامدانه بوده است؟

بله. به دلیل شروع انفجاری رمان است. اما معرفی شخصیت­ها در تمام طول رمان اتفاق می­افتد، آن هم با ذکر جزئیات، البته با شیوه­ای دیگر. مگر زندگی حسین‌خان و زینال با ذکر جزئیات شرح داده نشده؟

 

رویکرد به زبان هم تغییر می­کند. ما تنها در بندرگاه شاهد استفاده از لهجه‌ی شمالی هستیم، ولی با تمام تغییرات جغرافیایی اثری از زبان و لهجه نمی­بینیم.

حسین‌خان شخصیت نچسبی دارد. بعد از تبعید اجباری و مواجهه­ی دوباره با فرهنگ ایرانی، لهجه­ی شمالی برای او نمود کرده است.

 

شما کاراکتری به نام پدر ژوزف خلق کرده­اید که با خشونت مخالف است. به‌نظر می‌آید موضع شما را می‌توان از خلال حرف­های پدر ژوزف دریافت. آیا موافقید؟

نه و بله! هم‌چنین از خلال گفت­وگوهای زینال و حسین و… خیلی از شخصیت­های قصه­های دیگرم. در هر یک از آن‌ها تکه­ای از وجود نویسنده را می­توان پیدا کرد. آنچه هست یا آنچه می­خواهد باشد. کمی رمزگشایی می‌خواهد.

 

خواندن گزارش یک ترور امروزه معنای مضاعفی دارد برای من خواننده. دیدگاه شما نسبت به روزی که سوءقصد را می­نوشتید تغییری کرده است؟

نمی­دانم به کدام بخش از دیدگاه اشاره دارید. در اصول تغییر چندانی نکرده­ام، در فروع البته. بیست و چند سال از نوشتن این رمان می­گذرد، آن هم در حالی که دو بار نمی­توان در یک رود فرورفت.

 جولایی: همان ضرورتی را احساس می­کنم که هر نویسنده و هر انسانی در برابر حوادث دوران خود می­باید احساس کند. آشوبناکی عصر ما هم نباید چندان موجب تعجب ما شود. این‌ها لرزه­های دوران فناوری جدید و جابه‌جایی اخلاقیات است: سردرگمی بشری.

یک سؤال تکراری: چرا به سراغ شخصیت­های تاریخی می­روید؟

به دلیل پس‌زمینه­ی هیجان­انگیزی که به قصه می­دهد و آشنایی­زدایی و…

 

حضور خود شخصیت­های تاریخی مناقشه­برانگیز نیست؟ و آیا از این مناقشه هم به عنوان جزئی از اثر استقبال می­کنید؟

همین‌طور است. زمینه­ی لازم را برای کنش و واکنش فراهم می­کند. قصه نیازمند حرکت جذاب است.

 

از کارهای چاپ­نشده چه خبر؟

یک پرونده­ی کهنه نام رمان بعدی من است که به ماجرای ترور محمد مسعود می­پردازد که به دست عوامل حزب توده ترور شد. ماجرای پیچیده­ای بود. اما تأکید کنم نه واقعه­ی ترور و نه بازنویسی شخصیت او یا احیاناً قهرمان­پردازی از او منظور من نبوده است. نه در این رمان، نه رمان­های بعدی.

 

امروزه اینترنت داریم و فضای مجازی. زیستن در فضای مجازی علاوه بر آدم­ها، متن­ها و نویسنده­ها را هم شبیه هم می­کند. آیا نویسنده‌ی جدی درون این فضا می­تواند رشد کند؟

نمی­دانم. نمی­توانم پیش­بینی کنم که در سال­های آینده چه اتفاقی خواهد افتاد، گرچه وضعیت اسفناک کتاب‌خوانی در کشورمان تا اندازه­ای جواب را مشخص می­کند.

 

قبول دارید این عصر با تمام ویژگی­هایش این آشوب واقعی و مجازی اول از همه قربانیانش را از اهالی فرهنگ انتخاب می­کند؟

بله، ممکن است چنین باشد. غصه­ی آینده را نمی­خورم. شاید این نوشته­ها بماند برای چند نسل بعد. هان؟ می‌شود؟ امیدواری که چیز بدی نیست. من هم‌چنان می­نویسم. بیست‌وچهار سال صبر کردم، برای کارهای دیگرم دویست‌وچهل سال صبر می­کنم.

همچنین ببینید

ناتمامی اسطوره‌ها

رمان ناتمامی با فصلی بدون شماره، از زبان سولماز صولتی، آغاز می‌شود: «امروز درست یک …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *