خانه / شعر / شرمنده نداریم!

شرمنده نداریم!

می‌خواهم درباره‌ی «غزل پس از نیما» کاری تحقیقی انجام بدهم. علاوه بر دانسته‌های پیشین، چند روزی در پی منابع موجود می‌گردم و هر چه بیش‌تر می‌جویم، بیش‌تر شگفت‌زده می‌شوم. غزل قالب غالب شعر ماست؛ اگر درباره‌ی چنین موضوعی با چنین فقری مواجه باشیم، درباره‌ی دیگر شکل‌های شعر چه توقعی باید داشته باشیم؟

پس از جست‌وجو نام پانزده عنوان کتاب را می‌یابم که نیمی از آن‌ها مستقیماً به غزل مربوط نیست، اما می‌تواند آینه‌ی شعر سال‌هایی باشد که درباره‌اش تحقیق می‌کنم.

اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. سراغ دو ـ سه پخش آشنا که کتاب‌های ادبی را پخش می‌کنند می‌روم، اما به نتیجه نمی‌رسم. گویی اصلاً نام این کتاب‌ها را نشنیده‌اند. به سایت‌های فروش کتاب مراجعه می‌کنم و پس از هفته‌ای، نومیدانه پاسخ منفی می‌گیرم.

اوضاع آن‌قدر عجیب است که گاهی از انتخاب موضوع پروژه پشیمان می‌شوم. اما از کار نمی‌مانم؛ زیرا غزل به طور اعم و غزل امروز به طور اخص از علاقه‌مندی‌های مهم من است. پس، باید آستین‌ها را به شکل دیگری بالا بزنم.

با یکی از دوستان اهل فضل و کتاب تصمیم می‌گیرم که به خیابان انقلاب بروم؛ یعنی به قول معروف مستقیم وارد گود شوم تا بیابم آنچه را نیافته‌ام. باران زمستانیْ ظهرِ یکی از اولین روزهای فصل را به غروبی ابری تبدیل کرده است و آسمان یکریز دارد می‌بارد، یکریز.

خودم اهل کتابم؛ پس می‌دانم کجا باید بروم که در اولین مراجعه کتاب‌ها را گیر بیاورم (این را با خودم می‌گویم). تازه، با دوستی آمده‌ام که از من کتاب‌خوان‌تر است. نشانی همه‌ی نشرها و پخشی‌ها را می‌داند، حتی آن‌هایی که در کوچه‌پس‌کوچه‌ها هستند.

با اعتمادبه‌نفس از کتاب‌فروشی‌ها شروع می‌کنیم و به نتیجه‌ای نمی‌رسیم. دریغ از حتی یک کتاب. اصلاً انگار اسم این کتاب‌ها را نشنیده‌اند. به هر کس فهرست را می‌دهیم سری تکان می‌دهد و می‌گوید ندارم. به این نتیجه می‌رسیم که باید به فروشگاه‌های خود ناشران مراجعه کنیم. یکی‌یکی در زیر باران فروشگاه‌ها را پیدا می‌کنیم، اما این‌جا نیز پاسخ‌ها چندان فرقی نمی‌کند. تنها تفاوت این است که آن‌ها در سیستمشان نام کتاب را دارند و با تعجب به ما نگاه نمی‌کنند.

تقریباً همه‌ی ناشرها می‌گویند که «کتاب‌ها را نداریم»، «قدیمی‌اند»، «چاپشان سال‌هاست تمام شده»، «شاید پخشی‌ها از قدیم داشته باشند»… . حالا ماییم و فهرست نشانی پخشی‌ها. رفیقم با نشانی‌ها آشناتر است. یکی‌یکی آن‌ها را پیدا می‌کنیم. زنگ می‌زنیم. وارد می‌شویم و با سرتکان‌دادن مواجه می‌شویم. پخشی‌ها هم اغلب نام کتابی را که روزگاری پخش کرده‌اند به‌یاد نمی‌آورند. وقتی هم به‌خاطر می‌آورند، جوابی جز «چاپش تمام شده» ندارند.

حاصل این همه جست‌وجو شده است همان چند جلد کتابی که مستقیم به غزل مربوط نیستند.

دوستم خسته شده است. باید به کار و زندگی‌اش برسد. می‌خواهیم خداحافظی کنیم که می‌گوید از نایاب‌فروشی‌ها بخر. آن‌ها همه دارند. فلان پاساژ نرو که با قیمت بالا نخری.

من یقین دارم که در دست‌دوم‌فروشی‌ها گیرشان خواهم آورد، او بیش‌تر از من به حرف خود اطمینان دارد.

از ارزان‌ترین پاساژی که معرفی کرده شروع می‌کنم. هر پاساژ دست‌کم پنجاه مغازه دارد، اما هیچ کدام پاسخ مثبت به من نمی‌دهند. از جایی به بعد می‌گویم: «شما اجازه بدهید بگردم، شاید پیدا کردم» و آن‌ها با لحنی تمسخرآمیز می‌گویند: «بفرما، این گوی و این میدان».

مغازه‌ی اول، مغازه‌ی دوم، پاساژ اول، پاساژ دوم، پاساز سوم… در مغازه‌های پاساژ گران‌فروش‌ها هم حتی یک جلد از کتاب‌ها را پیدا نمی‌کنم. مثل موش آب‌کشیده می‌لرزم. هوا سرد است، اما من بیش‌تر از آن‌که از سرمای بیرون بلرزم، از سرمای درون خودم می‌لرزم.

این همه کتاب، این همه ناشر، این همه ادعای ناشر تخصصی کتاب، این همه دانشگاه… برای ناشر صرفه در انتشار مجموعه‌ی شعرهای پولی است نه این کارهای هزینه‌بر. برای مؤلف و محقق هم صرفه در این است که کاری معمولی و بدون دردسر بنویسد که به پولش بیرزد.

چنین است که طبق قراردادی نانوشته هیچ کس سراغ این کارها نمی‌رود. قاعدتاً من هم باید پشیمان شده باشم، اما نشده‌ام. مصمم‌تر شده‌ام؛ زیرا می‌دانم کاری که انجامش می‌دهم (اگرچه به‌سختی) کار ارزشمندی خواهد بود، نه به خاطر من، بلکه به خاطر فقر منبع.

این وضعیت غزل است که اصلی‌ترین شکل شعر ماست. این وضعیت کتاب‌های «درباره‌ی شعر» است که هنر ملی ماست، وای به حال هنرهای دیگر! حالا من مانده‌ام و صد سالی که برای تحقیق‌کردن درباره‌اش حتی ده کتاب موجود نیست.

اما دست‌کم می‌توانم کاری کنم که نفر بعدی حداقل یک منبع موجد بیش‌تر داشته باشد.

همچنین ببینید

لحظه در تور حضور است

با سپاس بسیار از همراهی‌های محمدحسین عباسی قرارمان ساعت ۱۰صبح است. با همان شوق همیشگی …

یک دیدگاه

  1. سلام
    خسته نباشید
    دم شما گرم خدا قوت
    من خودم الان تحقیق دارم درباره غزل بعد از نیما . ولی کو ؟ فوق فوقش دو صفحه سه صفحه !!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *