خانه / داستان / ماجرای امر غریب در زندگی عادی

ماجرای امر غریب در زندگی عادی

هنوز یک سال از انتشار روباه شنی نگذشته بود که این داستان در زمره‌ی آثار منتخب جایزه‌ی جلال آل‌احمد قرار گرفت و یک جایزه بر جایزه‌های کارنامه‌ی داستان‌نویسی محمد کشاورز افزود. همین هم بهانه‌ای شد تا در دفتر بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان با او به گفت‌وگو بنشینم و هم درباره‌ی جایزه‌ی جلال و روند نسبتاً متفاوتی که در یکی ـ دو سال اخیر داشته گپی بزنیم و هم درباره‌ی کتابش. او در روباه شنی از اتفاق‌های عجیبی حرف می‌زند که تا مدت‌ها از ذهن پاک نمی‌شود. کشاورز برایم توضیح داد که این نگاه متفاوت را چطور به‌دست آورده و چرا بعضی از داستان‌نویسان چنین نگاهی را ندارند.

سال گذشته که رمان پاییز فصل آخر سال است از نسیم مرعشی برنده‌ی جایزه‌ی جلال شد، عده‌ای به خاطر نام ناشرش شلوغ کردند و بعضی هم اعتمادشان به جایزه‌ی جلال، که به گمانشان به هر اثری امکان دریافت جایزه نمی‌داد، زیاد شد. امسال هم نام ناشران خاص‌تری به فهرست نامزدها و حتی برگزیدگان رسید. تحلیل شما از این روند چیست؟

به گمانم، جایزه‌‌ی جلال آل‌احمد دارد مسیر اصلی خودش را پیدا می‌کند؛ زیرا تمام کتاب‌هایی که مجوز انتشار گرفته‌اند به سطح رقابت جایزه می‌رسند و این اتفاق خوبی است. تداوم چنین روندی منوط به آن است که داوری‌ها به گونه‌ای نباشد که صرفاً به یک دسته از آثار اعتبار دهند؛ زیرا مخاطبان جدی ادبیات افراد هوشمندی هستند که نسبت به انتخاب‌ها و داوری‌ها حساس‌اند. این گروه به‌راحتی می‌توانند تمایل جریان‌ها به گروه‌های مختلف را حدس بزنند. اگر انتخاب‌ها عاقلانه باشد و معیار هم صرفاً ادبیات (در بین تمام آثار منتشرشده) باشد، قطعاً جایزه جایگاه خود را پیدا می‌کند و در درازمدت به نهادی قابل‌اطمینان تبدیل می‌شود که همه‌ی گروه‌های فکری مختلف تمایل پیدا خواهند کرد که جایزه‌ای از آن نصیبشان شود. دقیقاً مثل بعضی از جایزه‌های بین‌المللی که افراد، فارغ از این‌که طرفدار کدام گروه فکری یا سیاسی هستند، آرزوی دست‌یابی به آن جایزه را دارند.

کشاورز: حدود سی درصد روستانشین داریم و هفتاد درصد هم شهرنشین. چه بسا نیمی از همان شهرنشین‌ها هم جهانی فکر می‌کنند. پس، ریشه‌ی گسترش ادبیات آپارتمانی را باید در همین دلایل جست. نویسندگان امروز می‌خواهند تجربه‌ی خویش از زیستن در جامعه‌ی متفاوت شهری را طرح کنند تا از این طریق خود و فضای پیرامونشان را بهتر بشناسند. همین است که داستان‌ها پر شده از کافه و رستوران و بزرگراه و… وقتی این گرایش در دهه‌ی ۷۰ آغاز شد، خیلی‌ها با اشتیاق فراوان داستان‌ها را می‌خواندند.اشاره کردید به مخاطب هوشیار پیگیر ادبیات. جالب است که در گروه‌های تلگرامی ادبی که اتفاقاً اعضایشان عموماً نویسندگان و منتقدان جدی هستند، از روباه شنی تعریف و تمجیدهای زیادی می‌شد. البته، منظورم تمام چند ماه گذشته است و پیش از برگزیده‌شدنتان در جایزه‌ی جلال. بعضی‌ها از نگاه متفاوتتان در انتخاب موضوع‌ها می‌نوشتند. ریشه‌ی این نگاه متفاوت و دورافتادن از ورطه‌ی رایج تکراری امروز چیست؟

من با آسان‌طلبی در داستان مخالفم و به نظرم، داستان‌نویسی کار دشواری است؛ زیرا اگر نویسنده بخواهد حتی از روزمرگی‌هایش هم بنویسد، با چالشی جدی مواجه می‌شود. بسیاری از افرادْ داستان‌نویسی را با ماجرا‌نویسی و اتفاق‌نویسی اشتباه گرفته‌اند. البته، گاهی یک ماجرا و اتفاق می‌تواند جزء مواد خام و اولیه‌ی داستان باشد، اما الزاماً نمی‌تواند تبدیل به داستان شود. به قول اقتصاددان‌ها، داستان مثل شرکتی سهامی است که آورده‌هایی در آن وجود دارد: آورده‌ی نویسنده شامل اموری مثل تخیل و کلمات می‌شود و آورده‌ی مخاطب همان یادمان‌های اوست. پس، نویسنده باید داستان خود را جوری بیان کند که خواننده نیز بتواند به آن داستان وارد شود.

و به‌نظر می‌رسد نویسنده باید بتواند به آورده‌های مخاطب نیز چیزی اضافه کند ــ اتفاقی که در بعضی از داستان‌ها کم‌تر رخ می‌دهد.

کاملاً درست است. ضمن این‌که به نظرم نویسنده باید گوهر ذاتی نوشتن را هم داشته باشد، گوهری که آموزش چندان در آن نفوذی ندارد. شاید با آموزش بتوان منتقدان خوبی را پرورش داد، اما نویسنده باید گوهر قصه‌گویی هم داشته باشد که هنگام آموزش‌دیدن، آن را پرورش دهد. من برایم مهم است که امری غریب را در فضایی عادی وارد کنم، درست همان‌طور که گاهی با واردشدن یک واقعه در روند عادی زندگی، با شکل دیگری از رفتار و شخصیت خود و حتی وجه دیگری از زندگی مواجه می‌شویم. پس، من با چنین نگاهی است که داستان می‌نویسم و سعی می‌کنم که فرم مناسب آن را نیز بیابم.

در سبک زندگی شخصی‌تان هم چنین جریانی وجود دارد؟ یعنی همان واردشدن امری غریب در فضای عادی روزمرگی‌ها؟

تقریباً بله. زندگی شخصی من، با وجود تمام خوبی‌هایش، پر بوده از چالش‌ها. من سال‌ها کار اقتصادی کرده‌ام، مثل اداره‌ی شرکتی ساختمانی با تعداد زیادی پرسنل. سروکله‌زدن و مواجه‌شدن با آدم‌های مختلف از اقشار مختلف موجب شده که شناختم نسبت به زندگی و شخصیت‌ها تغییر کند. به نظرم، بعضی نویسندگان جوان‌تر تجربه‌ی زیستی عمیقی با لایه‌های مختلف اجتماع ندارند، خصوصاً در لایه‌هایی که اقتصاد اهمیت زیادی دارد؛ چون مسائل جدی مالی موجب می‌شود که افراد چهره‌ی خاص خود را نشان دهند. در همین‌جاست که می‌توان حضور امر غریب در زندگی را پیدا کرد. داستان‌های من نیز حاصل چنین تجربه‌هایی است که از سر گذرانده‌ام، از زندگی در شهرها و کشورهای مختلف گرفته تا مواجهه با افراد متفاوت.

برای ایجاد این امر غریب می‌توان صرفاً پشت میز نشست و با تخیل همه چیز را تولید کرد؟ راستش، گاهی ساختگی‌بودن چنین نگاهی بد جور در بعضی داستان‌ها به‌چشم می‌خورد.

نداشتن تجربه‌های متعدد چالش با زندگی از طرفی و نشان‌دادن آن‌ها در داستان از طرف دیگر یا تخیل بسیار قوی می‌خواهد یا هوشمندی عجیب‌وغریب. اما در مجموع، همه‌ی ما می‌توانیم به طور محدود، تجربه‌های زیادی را به‌دست بیاوریم، حتی از طریق مطالعه‌ی سفرنامه و کتاب‌های متعدد. در هر صورت، جست‌وجوکردن موجب می‌شود که مایه‌ی این نگاه نیز در نویسندگان ایجاد شود.

به نظرتان، چنین نگاهی در آثار کدام دسته از نویسندگان امروزی خصوصاً جوان‌ها وجود دارد؟

خانم نسیم مرعشی داستان کوتاهی درباره‌ی جنگ ایران و عراق داشتند که برایم خیلی عجیب بود. داستان‌های آقای آرش صادق‌بیگی، که اتفاقاً ایشان هم از برگزیدگان جایزه‌ی جلال بودند، دقیقاً همین ویژگی را دارد. البته، تعداد اسم‌ها که زیاد است، الآن فقط به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنم که به‌راحتی می‌توان این امر غریب را در آثارشان پیدا کرد، افرادی مثل محمد طلوعی، حامد حبیبی، رامبد خانلری، پیمان اسماعیلی و منصور علیمرادی.

کشاورز: «من با آسان‌طلبی در داستان مخالفم و به نظرم، داستان‌نویسی کار دشواری است؛ زیرا اگر نویسنده بخواهد حتی از روزمرگی‌هایش هم بنویسد، با چالشی جدی مواجه می‌شود. بسیاری از افرادْ داستان‌نویسی را با ماجرا‌نویسی و اتفاق‌نویسی اشتباه گرفته‌اند. البته، گاهی یک ماجرا و اتفاق می‌تواند جزء مواد خام و اولیه‌ی داستان باشد، اما الزاماً نمی‌تواند تبدیل به داستان شود».در کنار این روند، یک سری ادبیات آپارتمانی یکسان هم در حال چاپ‌شدن است که ناشران هم از انتشار آن‌ها ابایی ندارند. تحلیلتان از رایج‌شدن این سبک چیست؟

من رواج چنین سبکی را در دو دلیل بررسی می‌کنم: یکی واکنش به ادبیات روستایی دهه‌ی ۴۰ است که اتفاقاً آمیخته به سیاست بود، اما وقتی جواب نداد، با افت مواجه شد. دلیل دوم این‌که تا یک زمانی، در کشور ما حدود هفتاد درصد مردم روستانشین بودند و سی درصد دیگر شهرنشین. اتفاقاً تعدادی از همان شهرنشین‌ها هم به ادبیات روستایی رو آورده بودند. امروز شرایط تغییر کرده است: حدود سی درصد روستانشین داریم و هفتاد درصد هم شهرنشین. چه بسا نیمی از همان شهرنشین‌ها هم جهانی فکر می‌کنند. پس، ریشه‌ی گسترش ادبیات آپارتمانی را باید در همین دلایل جست. نویسندگان امروز می‌خواهند تجربه‌ی خویش از زیستن در جامعه‌ی متفاوت شهری را طرح کنند تا از این طریق خود و فضای پیرامونشان را بهتر بشناسند. همین است که داستان‌ها پر شده از کافه و رستوران و بزرگراه و… وقتی این گرایش در دهه‌ی ۷۰ آغاز شد، خیلی‌ها با اشتیاق فراوان داستان‌ها را می‌خواندند.

پس چه اشکالی وجود داشت که به تکرار در داستان‌های ادبیات آپارتمانی افتادیم؟

یکی از دلایلش این است که نویسندگان در نظر نگرفتند که در داستان علاوه بر خلق فضا و مکان باید به عناصر دیگر هم توجه کرد. آن‌ها به بیان اتفاقات کاملاً روزمره اکتفا کردند. از طرفی، بعضی از نویسندگان هم تحت تأثیر فضای داستان‌های کارور قرار گرفتند. داستان کوتاه نزدیکی زیادی به شعر دارد. گاهی در ترجمه‌های آثار کارور ظرافت‌های ادبی و شاعرانه‌ی زبان او از بین می‌رفت. همین مسئله موجب می‌شد که وقتی نویسنده‌ای اثری از کارور را می‌خواند که مثلاً در آن زن و شوهری در یک آپارتمان نقلی روی مبل نشسته‌اند و با هم دعوایشان می‌شود، از خود می‌پرسید: مگر این داستان چه داشت که این‌قدر مورد توجه قرار گرفت؟ بعد هم شروع می‌کرد به نوشتن داستانی مشابه و در نهایت تقلیدی مضحک حاصل می‌شد.

من معتقدم که چند سالی است به نوعی تعادل در ادبیات روستایی و شهری و آپارتمانی دست یافته‌ایم. نوشتن از امر روزمره، بدون رخ‌دادن اتفاق جذاب، گیرایی کافی برای خواننده نخواهد داشت.

همچنین ببینید

از آدم بی‌‌‌اصول می‌‌‌ترسم

احمد غلامی را برخی به واسطه‌ی کتاب‌هایش «این وصله‌ها به من می‌چسبد» و «آدم‌ها» می‌شناسند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *