خانه / داستان / جلال، دنیایی از روایت‌ها و تجربه‌ها

جلال، دنیایی از روایت‌ها و تجربه‌ها

جلال آل‌احمد از جمله نویسندگان معاصر است که خوانندگان آثارش، با هر سلیقه و نگرشی، می‌توانند با آن‌ها ارتباط برقرار کنند. جلال با آثارش حرف‌هایی از سیاست، اجتماع و خانواده می‌زند، حرف‌هایی که چون برآمده از مزاج ایرانی است، می‌تواند در همه‌ی ذهن‌ها جا بگیرد، حتی اگر مخالف عقاید و تفکرات او باشند، هرچند کم‌تر کسی در دوران حاضر مخالف نظرهای این نویسنده‌ی شهیر است.

به نوعی، بسیاری از صاحب‌نظران باور دارند که نوشته‌های جلال بر اساس زندگی مردم و تجربه‌هایی است که او از زندگی آموخته و شاید یکی از دلایل این‌که جلال در میان عامه‌ی مردم هم شناخته می‌شود همین نزدیکی‌اش با مردم باشد، نزدیکی‌ای که در کالبد نوشته‌هایی چون دید و بازدید، سه‌تار، زن زیادی و مدیر مدرسه می‌توان یافت.

اما اگر بخواهیم در این سطرهای کوتاه از جلال آل‌احمد سخن بگوییم، بی‌شک نمی‌توانیم یک درصد از زندگی پرفراز و نشیب او را هم بیان کنیم. به همین سبب، سراغ روایت محمدحسین دانایی، خواهرزاده‌ی جلال، می‌رویم، فردی که خودش می‌گوید ۲۱ سال از ابتدای عمرش را در معیت دایی‌اش گذرانده. ما نیز بخشی از روایت او از ارتباط میان جلال و امام خمینی (ره) را، که مربوط به کتاب غرب‌زدگی آل‌احمد است، مرور می‌کنیم: «جلال خیلی هوشمندانه و هدفمند در این راه جدید قدم گذاشته بود و از جمله کارهایی که در همین راستا انجام داد: سه نسخه از این کتاب را، که انتشارش ممنوع بود و به‌اصطلاح قاچاقی چاپ شده بود، تقدیم کرد به مرحوم آشیخ علی دوانی که آن موقع از اساتید حوزه‌ی علمیه بود و جلال به ایشان گفته بود که یک نسخه از کتاب را برای خودش نگه دارد و یکی دیگر را به حضرت امام خمینی در قم بدهد و سومی را هم به آیت‌الله مکارم شیرازی بدهد».

به طور قطع، این اقدام نشان می‌دهد که جلال از قبل لایه‌هایی از جریانات فکری و فعالان حوزه‌های علمیه را شناسایی کرده بود و با توجه به سنخیت و تجارب مشترکی که تشخیص می‌داد بین آن لایه‌ها و گروه‌هایی از جامعه‌ی روشنفکری آن زمان وجود دارد، سعی می‌کرد به صورت حساب‌شده زمینه‌های لازم را فراهم کند تا پیوندهای فکری و اعتماد بین این دو گروه، که عده‌ای‌شان در حوزه بودند و عده‌ای دیگر در تهران، ایجاد شود.

و می‌بینیم حوادثی که بعداً روی می‌دهد نشان می‌دهد که حرکت جلال درست بوده و او به‌خوبی این حرکت را آغاز کرده بوده است؛ چون باعث شده بود بی‌اعتمادی مطلق روحانیان به روشنفکرها، که ثمره‌ی سال‌ها تقابل تا پایان عصر رضاشاه بود، کم‌کم بی‌رنگ بشود و زمینه‌ی تعامل و هم‌بستگی بین این دو قشر حداقل در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی، از جمله در مورد مقابله با نفوذ اجانب و سلطه‌ی استبداد داخلی، فراهم گردد.

جلال در یکی از نوشته‌هایش به این نکته اشاره و یادآوری کرده که وقتی برای تشکر از حضرت امام به دیدار ایشان در قم می‌رود، متوجه می‌شود که یک نسخه از کتاب غرب‌زدگی زیر تشکچه‌ی ایشان است؛ بنابراین رو می‌کند به ایشان و به‌شوخی می‌گوید: «آیا این اباطیل به دست شما هم رسیده؟»، اما امام در جواب می‌گویند: «این‌ها اباطیل نیست، این‌ها حرف‌های درستی است که باید از زبان ما گفته می‌شد و حالا شما دارید این حرف‌ها را می‌زنید».

آثار جلال آل‌احمد در دنیای نویسندگی به شش دسته تقسیم می‌شوند: اول قصه و رمان؛ دوم ترجمه؛ سوم مشاهدات و تک‌نگاری‌ها؛ چهارم مقالات؛ پنجم سفرنامه‌ها و ششم نامه‌ها. اکثر این آثار منتشر شده‌اند و در این میان، یادداشت‌های روزانه‌ی او، که چیزی حدود سه‌هزار تاست، هم‌چنان منتشرنشده باقی مانده است.

همچنین ببینید

اصالت امر غیراصیل

از روایت که حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟ این اساسی‌ترین پرسشی بود که بعد …

یک دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *