خانه / شعر / دوشنبه‌های نقد شعر/ تابوشکنی؛ شگرد گیشه‌ساز

دوشنبه‌های نقد شعر/ تابوشکنی؛ شگرد گیشه‌ساز

نقد استاد محمد مستقيمي (راهي) بر «اسكارلت دهه‌ي شصت» سروده‌ي سجاد افشاريان

اشاره. استاد محمد مستقیمی، در دوشنبه‌های نقد شعر، به سراغ کتاب «اسکارلت دهه شصت» سجاد افشاریان رفته است و به تعداد اشعار این کتاب، کامنت گذاشته است.

کتاب، از همان برخورد ابتدایی، جاذبه‌هایی دارد شایان ذکر؛ نام کتاب ـ اسکارلت دهه‌ی شصت ـ یک چیستان در ذهن خواننده ایجاد می‌کند که تا پایان هم چیستان می‌ماند و پاسخی برای آن در کتاب نیست. دیگر، طرح روی جلد و پشت جلد که ظاهراً عکسی از فضای انقلاب۵۷ است با انفجار یک اشک‌آور و آن هم پرسش‌هایی چند در ذهن خواننده به وجود می‌آورد که آن‌ها هم بی‌پاسخ می‌مانند و همچنین کاریکلماتوری از عباس کیارستمی در صفحه‌ی پیش از فهرست کتاب که می‌تواند عینکی باشد بر چشمان منتقد که دیدگاه شاعر از این دست است که سعی کردم این عینک بر روی چشمانم ننشیند.

شاعر در چند سطری با عنوان «به جای مقدمه» کارکرد و ماهیت شعر را از دیدگاه خویش در ابتدای پارگراف دوم بیان می‌کند که کارکرد، هوشمندانه و دقیق است (یعنی امنیت) و ماهیت، متأسفانه درست نیست؛ چراکه شعر را بیان صرف احساس می‌داند و شاید همین دیدگاه لطماتی بر اشعار او وارد ساخته است.

برای آن‌که مثل خیلی از نقدها که برای یک کتاب نوشته می‌شود به دامان کلی‌گویی نیفتم و دقیق با جزئیات به نقد بنشینم، بنا را بر آن گذاشتم که هرچند مختصر اما شعر به شعر با عناوین عددی به ترتیب کتاب جلو بروم و داوری را در پایان به خواننده واگذار کنم:

۱- یک احساس، روایت می‌شود که بیشتر شبیه نامه‌ای‌ست برای مادر که تنها پیامی که دارد این است که «مادر! آرزو داشتی طلبه شوم، شاعر شدم»؛ حال این روایت هر چه هم شاعرانه باشد شعاری بیش نیست.

۲- از نظر ماهیت، شعر خوبی‌ست. آنچه گزارش می‌شود فضایی استعاری را می‌سازد تأویل پذیر که همان ماهیتی‌ست که یک اثر هنری باید داشته باشد؛ گرچه روایت آن مشکل دارد؛ چرا که به جای آن که اجرا شود، گزارش می‌شود. از نظر ماهیت، شعر است ولی از نظر ساختار، مشکل دارد.

۳- مجموعه‌ای از بازی‌های زبانی که ساختار کاریکلماتور دارد با فضایی که من آن را فضای گیشه‌ای می‌نامم و بماند تا پایان که دلایل این نام‌گذاری را بیان کنم.

۴- فریاد یک احساس با روایتی کاریکلماتوری که این فریاد و این احساس در این کتاب بسامدی بالا دارد: هجران یار که معشوق نیست بلکه یک هم‌آغوش است.

۵- شعر خوبی‌ست. فضای استعاری گرچه در همان فضای هجران هم‌آغوش است اما ماهیت را شکل می‌دهد؛ گرچه ابهام‌هایی در روایت وجود دارد که حاصل حضور عناصری‌ست که ظاهراً با تداعی به متن آمده‌اند؛ عناصری چون قرص برنج و یال اسب و مادیان که با تداعی تشبیه ابتدایی مو به شالیزار آمده‌اند و نتوانسته‌اند به‌خوبی در روایت، جایگیر شوند.

۶- شعری بسیار خوب با فضای استعاری محکم و روایتی که بر پایه‌ی التزام بیان شده که تازگی دارد و موفق است.

۷- بیان صرف احساس که شعاری بیش نیست با روایتی بر پایه‌ی رفتارهای اروتیکی زیبا وملایم که بوی گیشه می‌دهد و نوعی مضمون‌پردازی نو بر اساس سلسله‌ی تداعی‌ها که شیهه، اسب و یال را به میدان می‌آورد و پرواز، ویزای اقامت و اقامه و مقیم را که عملاً مجموعه‌ای از کاریکلماتورها هستند، همنشین می‌سازد.

۸- فریادی دیگر در فضای احساس با آب‌وتاب تحریمی.

۹- فضای خیال در یک استعاره خوب شکل می‌گیرد اما متأسفانه روایت، گزارش است و اجرا نشده است؛ یعنی ماهیت شعری دارد ولی زبان و روایت، گزارشی‌ست.

۱۰- می‌توانست یک شعر خوب باشد اگر با یک تشبیه آغاز نمی‌شد. این تشبیه اجازه نمی‌دهد استعاره ظاهر شود. تهران به یک بندر تشبیه می‌شود؛ اگر بندری در فضای خیال توصیف شده بود که استعاری باشد می‌توانست تهران یا هر جای دیگری بشود؛ هر جایی که خواننده دوست داشت بر آن منطبق کند. اگر چنین بود شعری ناب می‌شد ولی اکنون تنها تهران نقد شده است با روایتی شاعرانه.

۱۱- بیان احساس صرف آن هم در قالب یک فرهنگ لغت؛ تنها واژه‌ها هستند که معنا می‌شوند؛ عینیتی در کار نیست.

۱۲- یک شعر خوب با روایتی خاص و متفاوت و بالاخره ترسیم یک فضای استعاری ناب.

۱۳- احساس صرف با فضایی گیشه‌ای.

۱۴-شروعش شعار احساسی‌ست با روایتی گیشه‌ای و تلمیحاتی نچسب ولی در انتها به یک شعر خوب می‌رسد؛ از آنجا که «پیرمرد لال» به تصویر می‌آید. نیازی به آن‌ مقدمات زائد و ویرانگر نیست.

۱۵-یک شعر خوب تا «لالایی» که از آن به بعد، به شعار احساسی تبدیل می‌شود و با دونسخه‌ای‌شدن، شعر را ویران می‌کند؛ شاید هم وسوسه‌ی گیشه، عامل این ویرانگری‌ست.

۱۶- روایتی با بازی‌های سست زبانی که خلاصه می‌شود به یک گزارش: «عاشق تو شدم؛ تو مُردی، حالا می‌خواهم به ماه سفر کنم».

۱۷- یک شعر ناب، یک فضای استعاری بی‌نقص؛ «جنگ، مردان را ربود، من تنها مرد شدم و با تو راهی شهر نارنج‌های بی‌بهار»؛ عالی‌ست.

۱۸- دو مصراع ابتدایی زمینه‌ی فضایی استعاری را رقم می‌زند که با مصراع آخر به یک شعار گیشه‌ای می‌رسد؛ ترکیب سرخ و آبی که تنها با اطلاعات فرامتنی تیم‌های فوتبال هم‌خوانی دارد اگر ذهن خواننده به این اطلاعات متبادر شود! که در آن صورت هم فضای کامل‌نشده را ویران می‌کند.

۱۹- یک نامه‌ی عاشقانه؛ متنی دونسخه‌ای؛ یکی برای نویسنده و یکی هم برای مخاطب متن.

۲۰- یک احساس صرف با روایتی گنگ که واژگانی چون «ساعدی و فرخ‌زاد» آن را به ابهامی می‌کشاند که خواننده در آن سردرگم می‌شود.

۲۱- حسرت یک یا چند هم‌آغوشی با روایتی گیشه‌ای که در اوج خود نامه‌ای عاشقانه و پرسوزوگداز است.

۲۲- یک مجموعه‌ی کاریکلماتور با تداعی واژگان دست، تخت و ترک.

۲۳- یک شعر خوب اما با روایتی گیشه‌ای که ایرادی ندارد؛ چون ماهیت، مهم است که هنری‌ست.

۲۴- گزارش یک احساس (دوری از یار) که این احساس، بسامد بالایی در این دفتر دارد.

۲۵- روایتی بیش از حد گیشه‌ای: بهاری که با تصاویر شهوانی، آلبالو گیلاس می‌چیند و با پایان هم‌آغوشی به زمستان تبدیل می‌شود. حیف این فضای زیبا که نتوانسته به استعاره برود!

۲۶- یک گزارش صرف که کلی‌گویی‌ها و پراکندگی‌ها اجازه نمی‌دهند حتی یک تصویر در آن ظاهر شود.

۲۷- یک شعر خوب که البته از مصراع «بچگی می‌خواندمت…» آغاز می‌شود و آنچه پیش از آن آمده زاید است.

۲۸- یک شعر خوب با همان روایت پربسامد در این دفتر با این تفاوت که استعاری‌ست و در بیان یک احساس شخصی نمی‌ماند.

۲۹- یک شعر عالی با روایتی بسیار متفاوت با دیگر اشعار و یک بازی زبانی «پدر درآمده» زیبا که در خدمت روایت است و نه تنها یک آرایه‌ی پا در هوا.

۳۰- یک شعر خوب و یک اجرای عالی برای نبودن همان هم‌آغوش پربسامد. کاش «گفته‌های سکوت» هم اجرا می‌شد!

۳۱- شعر خوبی‌ست اما اطناب دارد. شعر در مصراع «بعد در میان گریه می‌خندد» تمام می‌شود؛ نیازی نیست استعاره‌ی باران باز شود. توهین به خواننده است.

۳۲- یک شعر کوتاه، عالی و بی‌نقص!

۳۳- یک شعر بسیار عالی با روایتی خاص و بازی‌های زبانی بجا و همه در خدمت روایت.

۳۴- شعری عالی، بسیار کوتاه و تلگرافی؛ یک تصویر گویا؛ سرعت در رفتن یا آمدن؛ هر کدام که خواننده دوست داشته باشد.

۳۵- یک تشبیه در ابتدای متن که اجازه نمی‌دهد فضایی شکل بگیرد: «تو» به «پوستر» تشبیه شده است؛ در فضای استعاری، باید تنها مشبه‌به در فضا باشد.

۳۶- شعر خوبی در همان فضای هجران یار که با کاریکلماتوری غلیظ آغاز می‌شود که البته در خدمت روایت است و اسطوره‌ی «سیب» که با «پای سیب» روایت می‌شود که متأسفانه در شعر امروز برخوردی نامناسب با آن شده است؛ زیرا سیب یا میوه‌ی ممنوعه، اسطوره‌ی عصیان است نه عشق.

۳۷- روایت یک احساس شخصی که گاهی می‌کوشد تعمیم داده شود ولی عناصر گزینشی روایت که در کنایه‌ها بسیار زیبا هم نشسته‌اند اجازه نمی‌دهند و این احساس تا پایان، شخصی می‌ماند.

۳۸- فضای استعاری در مخیله‌ی شاعر شکل گرفته است اما روایت آن اجرا نشده؛ تنها گزارش شده است.

۳۹- یک احساس صرف، با گزارشی ضعیف و گیشه‌ای و بوس‌وکناری و بیش از حد تلگرافی که در گزارش همان احساس هم توفیقی ندارد.

۴۰- آغاز روایت، یک فضای خیالی را شکل می‌دهد ولی متأسفانه این‌همانی ضعیف «چمدان» و «حافظه» و توضیحات نابجای بعد از آن، اجازه نمی‌دهد فضای آغازین تکامل یابد.

۴۱- احساس تکراری هجران که با تصاویر استعاری روایت می‌شود و می‌توانست شعر خوبی شود اگر کاریکلماتور سست پایانی، آن را ویران نمی‌کرد.

۴۲- باز هم شکل‌گیری فضای استعاری خیال که کم‌رنگ می‌ماند و این بار شعار احساسی، آن را ویران می‌کند.

۴۳- یک احساس صرف که می‌توانست با «پنکه‌ی سقفی» روایت آن شکل بگیرد اما پراکنده‌گویی‌ها نمی‌گذارند.

۴۴- تصویر گیشه‌ای کم‌رنگ اما موفق که یک فضای استعاری را روایت می‌کند و یک شعر خوب را رقم می‌زند.

۴۵- یک شعر خوب با فضایی که هیچ اغراق نابجایی ندارد؛ روان و شفاف و سعدی‌وار.

۴۶- باز هم فضایی گیشه‌ای که موفق است و یک شعر خوب را روایت می‌کند.

۴۷- در پارگراف اول، روایت شکل می‌گیرد ولی باز هم ویرانی شعار احساسی و بازی زبانی و ابهام فرامتنی «هفت تیر»، ویرانگر است.

۴۸- بیان احساس تکراری هجران و لفاظی صرف که هیچ تصویری ندارد جز گزارشی گیشه‌ای که می‌کوشد در فضای به‌ظاهر روحانی نماز به تصویر کشیده شود که نمی‌شود.

۴۹- یک متن توصیفی در وصف یار با بازی‌های زبانی که همه در لفظ می‌مانند.

۵۰- کاریکلماتوری که به ابهام رفته است.

۵۱- باز هم همان فریاد احساس هجران که گزارش آن‌ها هم هرچه جلوتر می‌رود ضعیف‌تر می‌شود؛ در حالی‌که انتظار بر آن است که دست‌کم گزارش‌ها دقیق‌تر باشند اما چنین نیست.

۵۲- نمونه بسیار خوبی برای مقابله‌ی تابوشکنی‌های شعر پیش از انقلاب و پس از آن که در جمع‌بندی به آن اشاره می‌کنم.

۵۳- باز هم احساس تکراری هجران؛ یک متن توصیفی که بازی‌های زبانی، مانع توصیف هم شده‌اند.

۵۴- یک تشبیه ساده برای توصیف عشق: عشق، حادثه است؛ همین!

از پنجاه‌وچهار شعر این دفتر، تنها نوزده‌تا شعر است؛ بقیه، شعار احساسی‌ست که بسامد یک احساس در آن به اندازه‌ای‌ست که یکی‌دو احساس دیگر را هم تحت‌الشعاع قرار داده و با تعریفی که شاعر از شعر دارد و در «به جای مقدمه» بیان کرده، انتظار نداشتم که بسامد شعرها تا همین حد هم باشد. البته باید به‌جرأت بیان کنم که این نوزده شعر هم در همان راستای بیان صرف احساس بوده‌اند که ناخودآگاه شاعر، آن‌ها را به فضای استعاری خیال کشانده و ماهیت شعر به آن‌ها بخشیده‌ است. بازی‌های زبانی و کاریکلماتور هم انتظار می‌رفت بسامد بیشتری داشته باشند که کاریکلماتور یکدست یکی‌دو تا بیشتر نبود اما بازی‌های زبانی که اغلب در خدمت روایت و گزارش بودند کم نبودند. و اما آنچه که آن را «روایت گیشه‌ای» نامیدم، به نظر می‌رسد ریشه در تابوشکنی دارد. شعر پیش از انقلاب با تابوشکنی رفتارهای مارکسیستی و روشنفکری تابوشکنی می‌کرد؛ چرا که این‌گونه رفتارها ممنوع می‌نمود و پس از انقلاب این ممنوعیت‌ها به رفتارهای اروتیکی تبدیل شد که هر دو ظاهراً امیال سرکوب‌شده‌اند. برای اشاره‌ی دقیق، شعر شماره‌ی پنجاه‌ودو را حواله دادم. در این شعر، عبارتی هست که الگوبرداری از شعر شاملو شده است؛ «شکوفه‌ی سرخ پیراهن» شاملو که رفتاری روشنفکری و مبارز داشت به «شکوفه‌ی سرخ دامن» در شعر شاعر این دفتر تبدیل شده که رفتاری اروتیکی دارد. ما جوانان و نوجوانان دهه‌های چهل و پنجاه اشعاری را دوست داشتیم که به رژیم دهن‌کجی کند با الفاظی و تصاویری از این‌دست و جوانان و نوجوانان امروزی اشعاری را دوست دارند با همان هدف، با تصاویری از نوع دوم.

پرسش‌هایی که نام کتاب و طرح روی جلد و پشت جلد در ذهن خواننده ایجاد می‌کنند ـ همان‌طور که اشاره شد ـ تا پایان مطالعه، همچنان بی‌پاسخ می‌مانند و تهمت گیشه را با خود دارند.

 

همچنین ببینید

کتاب‌های پرفروش و شعر زردِ مدِ روز

آقای دکتر اسماعیل امینی از پرفروش‌شدن کتاب‌های شعر می‌گوید و برخی تکنیک‌های نازل پرهیاهو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *