خانه / یادداشت (صفحه 7)

یادداشت

ای ماه آفرین ماه

ما را ببخش ای آفریدگارِ ما و ماه! ما را ببخش اگر ماه را می​‌بینیم و چشم از تو می​‌بندیم که زادگاه روشنایی​‌های بی​دریغ جهانی. اگر ماه را بی​ اندازه دوست می​‌داریم و تو را تنها دوست می​‌داریم. اگر ماه را پژواک در پژواک می​‌خوانیم و تو را تنها می​‌خوانیم. …

ادامه نوشته »

همین که ماه بخندد

همین که ماه بخندد تو را ایستاده می‌بینم بر بام جهان. تو را می‌بینم ایستاده که مهربانی‌ات را مشتی دانه می‌پاشی برای گنجشکان. که بی‌کرانگی‌ات را می‌بخشی به اقیانوس‌ها. که سبزینگی‌ات را رها می‌کنی در دامن گندمزارها و گندمزارها در فراوانی خویش می‌رقصند. همین که بخندد ماه تو را ایستاده …

ادامه نوشته »

برای خود تو

طینت موسی علیه‌السلام بر غضب بود. زود از کوره درمی‌رفت. عصبانی هم که می‌شد چیزی جلودارش نبود. انگار اولین قدم پیامبر شدنش هم همین عصبانیتش بود، وقتی یک بنی اسراییلی را کشت و فرار کرد تا به شعیب رسید. پیامبر شده بود، رفته بود کوه طور دعا کند و وقتی …

ادامه نوشته »

نزدیک جانم باش

نزدیک جانم باش نزدیک ایستادن باران بر کتف​‌های خسته​‌ی جانم. خطابم کن نسیم، خطابم کن پروانه، خطابم کن به واژه​‌هایی که می​‌شناسی، که دوست داری. به کلماتم سلام یاد داده‌​ام، انگشت بگذار روی سینه‌​ی کلماتم، کلماتم را بیدار کن و بگو که شوق، سیاه​‌چادرش را حوالی چشم​‌های من علم کرده …

ادامه نوشته »

مرا ببخش

می‌خواهم آغازکنم. امّا درخت‌های تو ایستاده‌اند. به ایستادن درخت‌های تو کاری ندارم. اما بادگیرها قامت افراشته‌اند، به بادگیرهای تو کاری ندارم. امّا گنجشک‌های تو هر صبح روی شیروانی‌های باران‌خورده بازیگوشی می‌کنند. به بازیگوشی گنجشک‌های تو کاری ندارم. اما ماه تو دیشب، چسبیده بود روی شیشه‌ی دوجداره‌ی پنجره‌ی اتاقم، لاغر و …

ادامه نوشته »

یک ماه برای تمرینِ تقوا

میان کلمه‌های مصحفش، آخر آن جمله‌هایی که که روزه را حکم کرده‌، نوشته؛ «لعلّکم تتّقون»۱. و این «لعلّ» پیچیده در امید و آینده‌ای مبهم است که آدم دلش می‌خواهد زود تحقق پیدا کند. گفته‌ روزه را واجب کردم بر شما بلکه باتقوا بشوید! و انگار همه‌ی فلسفه‌ی این یک‌ماه روزه‌داری …

ادامه نوشته »

همه در برابر قانون مشارکت برابرند

ناشران تخصصی شعر در سال‌های اخیر با انبوه کسانی مواجه شدند که می‌خواستند نام خود را به عنوان شاعر ثبت کنند. آن‌قدر تعداد آدم‌هایی که در صف انتشار بودند زیاد بود که ناشران مانده بودند با این ازدحام چه کنند. کم‌کم ناشران به وسوسه افتادند که هزینه انتشار اثر را …

ادامه نوشته »

تو نمی‌توانی شاه حیوانات باشی وقتی هیچ حیوانی باقی نمانده باشد

جنجال‌های دو دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری را به یاد می‌آورم. آن «بگویم بگویم»هایی که مملکت را مثل زلزله تکان داد و آن اشاره‌های سر بسته به دست‌های پشت پرده. سال‌ها از زبان مردم می‌شنیدم و هنوز می‌شنوم در مورد کاخ‌های نامرئی در میان بیابان‌های بی‌آب و علف که استخرهایش …

ادامه نوشته »

شاید به بهانه ادبیات

چند درصد؟ به قول قدیمی‌ها پیچ رادیو باز است و گوینده دارد از «برپایی بزرگ‌ترین رخداد فرهنگی کشور» خبر می‌دهد: نمایشگاه کتاب تهران. بلافاصله به فکر فرومی‌روم و چند بار در ذهنم تکرار می‌کنم «بزرگ‌ترین رخداد فرهنگی کشور». بعد هم قاعدتا به این پرسش می‌رسم که «آیا واقعا نمایشگاه کتاب …

ادامه نوشته »

و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد

خبر کوتاه بود: «حسن حاتمى شاعر قطعه “گنجیشکک اشی‌مشی” درگذشت». یک‌سال گذشت و باز خبر در شلوغی بحث‌های سیاسی و انتخاباتی چندان به چشم نیامد و به‌سرعت به فراموشی سپرده شد. شاید تا قبل از اعلام این خبر، باآنکه همه‌ی ما این ترانه‌ی معروف و به‌یادماندنی را بارها شنیده‌ایم و به …

ادامه نوشته »

رنج را جدی بگیریم ۲

در چنین شرایطی امکان گفتمان عقلانی نیست. این امر از هر نظر بدیهی است (البته مگر برای تئودیسه پرداز متافیزیکی). کسی که نسبت به این امر متقاعد نشده است،‌ باید در یک اپیزود صامت محض در اردوگاه آشویتس در تابستان ۱۹۴۴ سکونت کند. این اپیزود در گواهی س. زاگلسکا  محافظ …

ادامه نوشته »

رنج را جدی بگیریم* ۱

این اصل که خودانکشافی خدا بر صلیب همان خود‌توجیه‌گری اوست،‌ جزء لاینفک رویکرد عملی به تئودیسه است. در برابر این خودتوجیه‌گری الاهی، تلاش بشر برای توجیه کار خدا علی رغم واقعیت شر (که البته اساس تئودیسه همین است) غیر ضروری می شود. مسیحیانی که جبران را جدی می گیرند، به تئودیسه نیازی واقعی ندارند.

ادامه نوشته »