خانه / یادداشت (صفحه 3)

یادداشت

داستان یک آشنا

 تگ گرما شکسته است. روزهای اول پاییز است. چهره‌ی شهر عوض شده است. احمد پس می‌کشد و تکیه می‌دهد به این دیوار ابدی و سکوت می‌کند. دلش نمی‌خواهد باور کند چه شده است. هرچه ما وراجی می‌کنیم، احمد سکوت می‌کند. جان از دست و پایش بریده است، ولی انگار زیر …

ادامه نوشته »

محمّد نبودی ببینی

پیش‌نوشت: عبارت‌های داخل گیومه از کتاب است با همان رسم‌الخط. زمینِ سوخته، نوشتۀ احمد محمود در تقدیم‌نامه شروع می‌شود: «به یاد برادرم محمّد که شهید شد.» این اذنِ ورود به روایتی ملّی است که در دل فردیّت راوی، دفاع «جانانۀ» ایرانیان را تبیین می‌کند؛ راوی، این بینندۀ صادق و هوشیار، …

ادامه نوشته »

خطر هیات‌های قاجاری و سنتی‌زده

این شب‌ها دوستان به آدم می‌گویند بیا برویم هیأت سنّتی؛ از این هیأت‌های شبیه قاجار شده‌ای که ادای  قدیمی و سنّتی درمی‌آورند و به اصطلاح از هیاهوهای روز به دورند؛ گوشه‌ای بنشینیم و سیاهی طلب کنیم و گریه‌ای کنیم. من می‌مانم که اگر سید الشهدا می‌خواست از هیاهوهای روز به …

ادامه نوشته »

شهریار را باید دوست داشت

سراپا حاشیه است شهریار. در هر جمعی نامش را ببری کسی هست که چیزی درباره‌اش بگوید. اغلب این گفته‌ها هم با این روال پیش می‌آید که: «شهریار شاعر خوبی است اما…» پشت این اما می‌توانی نکته‌ها و خرده‌های مختلفی ببینی و بشنوی. حاشیه داشتن، نه تنها امروز که سال‌ها از …

ادامه نوشته »

فریبا وفی؛ روایت­گر رئالیست هویت‌های خدشه‌دار زنانه

فریبا وفی، اکنون زنی ۵۴ ساله است و سال‌هاست از زادگاه خود، تبریز، دست شسته و در تهران ساکن شده است. زنی که از نوجوانی و در بحبوحه‌ی انقلاب، هنر نوشتن را در خود کشف کرده و در یک خاطره‌نگاری شیرین، داستان جدی گرفتن نویسندگی‌اش را نوشته و نشان داده …

ادامه نوشته »

خطر در پناهگاه

  می­‌گفت: «آدم روی سرمایه نباید بنشیند.» خانه نداشتند. پول‎هایشان در جریان بود. می‎آمد و می‎رفت. حتی حساب بانکی هم نداشتند. حتی اسم طلبکارها و بدهکارها را هم ثبت نمی‎کرد. پول می‎آمد و می‎رفت. تا روزی که هواپیما سقوط کرد. یکهو طلبکارها آمدند با رسیدهایشان و کارخانه رفت. کارگاه‎ها رفت. پول …

ادامه نوشته »

جلال در آینه (۴)

همان‌طور که ذکر شد، زندگی جلال دو دوره داشته است: دوره‌ جوانی، دوره‌ای که از نظر سیاسی به مارکسیسم و گروه‌های چپ همچون حزب توده گرایش داشته است؛ دوره دوم زندگی وی از هنگامی آغاز می‌شود که بعد از شکست سیاسی و سفر به مکه به نوشتن سفرنامه‌اش، موسوم به …

ادامه نوشته »

جلال در آینه (۳)

آل‌احمد که تجربه‌ی تلخ حزب توده را آزموده بود و از بی‌لیاقتی روشنفکران نیز به ستوه آمده بود، اینک عدم توفیق برای هرگونه اصلاح در چارچوب حکومت را بر تجارب پیشین خود می‌افزود؛ از این جهت است که توجه او به مذهب اندک اندک آشکار می‌گردد. انتشار سفرنامه حج به …

ادامه نوشته »

جلال در آینه (۲)

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فرصتی فراهم آورد تا آل‌احمد به «سیر آفاق و انفس» بپردازد. وی سفر خود را به دور مملکت آغاز کرد که برای او «فرصتی بود برای جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکست‌ها به پیرامون خویش دقیق شدن.» و نتیجه آن سفرنامه‌های «اورازان» …

ادامه نوشته »

جلال در آینه(۱)

جلال آل‌احمد در یازدهم آذر ۱۳۰۲ در محله پاچنار تهران، در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. پدربزرگ جلال، سید محمد تقی طالقانی، در چهارده سالگی اورازان را به قصد تحصیل به سوی قم ترک می‌کند و پس از چندی رهسپار نجف اشرف می‌شود و پس از سال‌ها تحصیل و …

ادامه نوشته »

آنی که نیست

«هفت روایت خصوصی» روایت زندگی یک قهرمان است. قهرمانی به نام سید موسی صدر که همگان از او به نیک محضری و نیک سیرتی و نیکو نفسی و نیکو رأیی یاد می‌کنند. مسئله اما اینجاست که میان قهرمان در عرصه‌ی واقعیت زندگی و قهرمان در روایت فاصله است. قهرمان در …

ادامه نوشته »

بالاتر از ایده

دوگانه‌های زیادی در داستان زندگی «ابوالعاص» و «زینب» وجود دارد؛ عشق و ایمان، عشق پدر به دختر، ایمان دختر به پدر و عاشقانه‌های زن و شوهر؛ علاوه بر این تم‌ها که هر کدام برای نوشتن یک رمان کافی‌ست، موقعیت و بستر اجتماعی و زمانه‌ای که داستان در آن اتفاق افتاده …

ادامه نوشته »