خانه / یادداشت (صفحه 3)

یادداشت

مغالطه در باب یک مهمانی خاموش

«ما طلبه‌ها عادت نداریم مهمانی بگیریم یا به ضیافتی برویم»؛ این جمله، مطلع یادداشتی است با عنوان «مصافحه در باب یک مهمانی خاموش» که در شمارۀ هفتاد و ششم مجلۀ کرگدن، هفتۀ اول بهمن به قلم حجت‌الاسلام سید احمد بطحایی منتشر شده است. البته منظور از ترکیب «ما طلبه‌ها»، طلاب …

ادامه نوشته »

عنوان ندارد

تذکر: سردبیر ازم خواست چیزی درباره‌ی خدابیامرز آقای محسن سلیمانی بنویسم. بهش گفتم من نسبتی با ایشان نداشتم، گفت همان یک باری که در فلان گروه تلگرامی باهاش کل‌کل کردی. بهش نگفتم روایت بهتری برایش دارم. بهش نگفتم یک بار دیگر هم با آقای سلیمانی برخورد داشتم. برخوردی کاملاً شبه …

ادامه نوشته »

مصاحبه نکن؛ یاد بگیر

«باید تا می‌توانی مصاحبه نکنی»؛ این جمله فقط در اندازه‌ و قد و قوارۀ دهان آدمی همچون محسن سلیمانی است.  سلیمانی ِ پرجنب‌وجوش و فعال، اما آرام و متین، می‌تواند چنین عقیده‌ای داشته باشد و به‌قدر ۳۰ سال تمام، بی‌سروصدا سرش گرم رسالتی باشد که در عمق وجودش دربارۀ ادبیات …

ادامه نوشته »

همه گرگ هم شده‌ایم، نه!؟

چند روز پیش در ایسنتاگرامم نوشته بودم که «سهم‌مان سوختن است، اما حق‌مان، سرشت و سرنوشت‌مان، سوختن نیست» و با همه‌ی پوست و گوشتم به این جمله باور دارم، و باور دارم که سهم انسان این نیست، هرچند در جهانی زندگی کند که به تعبیر سوزان‌ترِ کافکا، در آن خرمن‌ها …

ادامه نوشته »

به امروزت نگاه می‌کنم

محسن سلیمانی که رفت، الف‌یا یکی از همراهان اصلی‌اش را از دست داد. نه در قامت یک نویسنده که قرار بود هفتگی برای الف‌یا بنویسد و فقط کمی فرصت خواست تا مطالبش را جمع‌وجور کند. فرصتی که الف‌یا با آن موافق بود و مرگ مخالف. ارزشمندتر از نوشتن اما خواندن …

ادامه نوشته »

بنویس شین‌آباد، پلاسکو، سانچی؛ بخوان آتش

باران با سوز غریبی به صورتم می‌خورد. از اندوه پل می‌گذشتم و به سالن مراسم نزدیک‌تر می‌شدم. رفته بودم نفسم را به نفس دل‌های شکسته گره بزنم، دهان‌ها قفل شده بودند و چشم‌ها سخن می‌گفتند؛ آه از این راز اشک! گوشم پر شد از صدای هیاهوی موج، از آخرین جرقه‌های …

ادامه نوشته »

مؤلفه‌های بی‌مؤلف!

همین‌که شروع به نوشتن کردم جملۀ مرحوم سید حسن حسینی از کتاب “براده‌ها” فکرم را به خود مشغول کرد: “هنر برای هنر، نردبان است برای نردبان.” اینکه منِ شاعر با دیدن یک فیلم ایده‌ای برای نوشتن می‌گیرم، فلان نقاش از شعر من ایده‌ای برای به تصویر کشیدن در ذهنش به …

ادامه نوشته »

از احتمال آتیه‌ی بهتری که نیست…

سلام. چقدر حرف نگفته داریم با شما. باور کنید گاهی نگفتن سخت‌تر از گفتن است. نه ازاین‌جهت که آدم حریص به حرف زدن باشد و سینه تنگ و کم‌طاقت در رازداری. مسئله‌مان سختی سکوت نیست.  ما این روزها ارزش سکوت را می‌فهمیم. کاش دیگران هم می‌فهمیدند. کلاغان قیل‌وقال پرست را …

ادامه نوشته »

پنجاه سال با جنّتی عطایی

سکانس بیست و ششم. دی ۱۳۷۲٫ کاشان زیاده عرضی نیست، ممنوعیت داشتن دستگاه پخشِ ویدئو برداشته شده است، با خیال راحت نوار “وی اچ اس” را داخل دستگاه می‌گذارم و صدایی رسا می زند زیر آواز: مردم همیشه مردم، ایران همیشه ایران مردم همیشه مردم، ایران همیشه ایران[۱] سکانس بیست …

ادامه نوشته »

پنجاه سال با جنّتی عطایی

  سکانس اول. شهریور ۱۳۴۷٫ شیراز پدربزرگ پیچ رادیو را می‌چرخاند و بر‌می‌گردد سرجایش و تکیه می‌دهد به پشتی. با صدای ترانه‌ای که در حال پخش شدن است، پدربزرگ به فکر فرو می‌رود. از چهره‌اش می‌شود فهمید در حال مرور خاطراتی است که سال‌ها از آن گذشته. با اینکه تصاویرِ …

ادامه نوشته »

نگاتیو نویسنده

برخلاف بسیاری از نویسندگان، جلال آل‌احمد، خودش از آثارش هم اهمیت بیشتری دارد. تلاش‌های مداوم او در طول دوران حیاتش تصویری یگانه از او در میان روشنفکران همعصرش به جا گذاشت که با درگذشت ناگهانی و رازآلودش تکمیل هم شد و به دوران‌های بعدی رسید تا او به شمایل نویسندگی …

ادامه نوشته »

سانتاگ فارسی: کتاب‌های واجب

پروژه‌ی انتشار آثار سوزان سانتاگ در ابتدا با انتشار مقاله‌ی «علیه‌ تفسیر» در مجلات سینمایی کلید خورد. اما رفته رفته کتاب‌هایی از این نویسنده به فارسی منتشر شدند هرچند تا سال‌ها بیشتر تاملات او روی عکاسی و مجموعه‌ جستارهای «درباره‌ی کمپ» بیشتر از سایر کارهای سانتاگ وارد گفتمان هنرمندان و …

ادامه نوشته »