خانه / روایت (صفحه 36)

روایت

آخرین کشیک نود و پنج

خیال می‌کردند داستان‌های یک دانشجوی پزشکی حکماً باید جذّاب باشد، خب پزشکی همه چیزش از بیرون جذّاب است، البته نمی‌گویم‌ که درونش اینطور نیست. داستان‌ها همیشه جذّاب هستند، آن هم برای کسانی که عادت دارند هر کجا غریبه‌ای دیدند زل بزنند توی چشم‌هایش و سعی کنند داستان زندگی‌اش را حدس …

ادامه نوشته »

پس کلوچه چه؟

گفت شش هزار تومان. راستش فکر کردم پیش کسانی که کنارم ایستاده اند ضایع می شوم اگر اعتراض کنم، والا حتما خریدم را برمی گرداندم. خرید که چه عرض کنم. در ترمینال یک فرودگاه مهرآباد تهران با خانم رفتیم آب بخوریم. گفتند آب سرد کن نیست برداشته اند. رفتم فروشگاه …

ادامه نوشته »

به قول آقا؛ ممممممم

کافه واله. پیش‌نوشت: روایت‌هایم واریته است، نه ری‌آلته. در آن، با ذره‌بین دنبال چیزی نگردید از زندگی واقعی‌ام؛ هر چه بیشتر بگردید کمتر چیزی می‌یابید. با چشم‌های‌ غیر مسلح بخوانید‌ش. چند دقیقه‌ای می‌شود که ۲۷ اسفند شده است؛ بستر را گسترانده‌ام؛ بستری دو نفره. قبل از این، هیچ‌گاه یادم نمی‌آید …

ادامه نوشته »

از چه حرف‎ می‎زنم

سفر از رفتن آغاز نمی‌شود؛ از تصمیم به رفتن است که شکل می‌گیرد. سفری که امروز در آنیم برآمده از تصمیم دیروز ماست و برنامه فردا، بی‌شک از پِی تصمیم امروز خواهد بود. توضیح واضحات اگر نباشد، یقیناً دانسته‌ی پنهانی‌ست جا خوش کرده به اعمال ما؛ که آن‌چه مسیر را …

ادامه نوشته »

قول عاشقانه

آخرین روزهای اسفند همیشه برای من بهاری‌تر از خود بهار بوده است یادم می‌آید بچه که بودیم دو سه روز مانده به عید زنگ خرید در خانه ما به صدا در می‌آمد، بابا همیشه سرش شلوغ بود و ما باید چشم به راه آمدنش تا صد می‌شمردیم تا بیاید و …

ادامه نوشته »

یکم و دوم

یکم حس نوی این ایام که جور آفتاب را هم عوض کرده، برایم باری از مرض ها و طغیان ها را تداعی می کند. بهار فصل مریضی طبیعت است. انسان از طبیعت رها نیست، گواه آن هجوم همین امراض است بر من. این عدولی که نامش را مرض گذاشتم تنها …

ادامه نوشته »

وضعیت: سفید

جنگ بود. بمباران بود. عید بود. نوروز بود. کوچه‌های منتهی به چارسوق بود. با مادرم رفته بودیم خرید شب عید. از دور که طاق‌نصرتی ورودی یکی از کوچه‌ها به خیابان را دیدم دستم را کشیدم که بدوم و ماهی‌قرمزها را نگاه کنم. از دور سبزه‌های روی تُنگ‌های محقر که توی …

ادامه نوشته »

وین سر شوریده باز آید به سامان

داشتم آبگینه‌های داخل بوفه را می‌سابیدم که با سردبیر صحبت کردم. قرار شد شرح ایام نوروزم را برایشان بنویسم. گوشی را که قطع کردم پشیمان شدم. برای هجده روز سوژه از کجا بیاورم؟ در زندگی زنی که نوزادی دو ماهه دارد، چه خبری می‌تواند باشد؟ باز مثل همه زندگی‌ام سر پر …

ادامه نوشته »

راهی در راه نیست

دارم تتمه ی وسایلم را جمع می کنم که برویم فرودگاه. فاطمه همه چیز را آماده کرده. چمدانها را در طول چند روز به تدریج بسته. من باید وسایل خودم را جمع کنم. کتابی و دفتری و شارژری…. این طور چیزها را خودم جمع می کنم. از یک ماه قبل …

ادامه نوشته »

سفر تحقیقی، علمی و تبلیغی به رم و واتیکان

فلسفه‌ی سیر و سفر در ابتدا حرکت به سوی شناختی کامل از خویشتن و سپس شناخت جهان پیرامون است. در واقع، سفر بهترین راه برای پخته‌شدن است و درک آنچه در دنیاست و از آن بی‌خبریم؛ چراکه سفر، با وجود مشقت‌های فراوان، پنجره‌های جدیدی به روی تفکر و شناخت انسان می‌گشاید. سیر و گردش در زمین و عبرت‌گرفتن از عاقبت مردمان در طول تاریخ و آشنایی با فرهنگ‌ها و آیین‌ها آن‌چنان مهم است که در آموزه‌های دینی نیز بارها بر آن تأکید شده است.

ادامه نوشته »

سفر تحقیقی، علمی و تبلیغی به کشورهای اتریش و آلمان و فرانسه

مسلمانان از دیرباز بر این باور بوده­اند که در ضمن سفر و آشنایی با سایر ادیان و مذاهب، قادر خواهند بود تصویر کامل‌تری از آموزه­های اسلام را به دیگر نحله­‌های دینی ارائه دهند. نهایتاً این امر نقشی اساسی در کاستن سوءبرداشت­ها داشته و به کاهش جدال­های بی­حاصل میان پیروان ادیان گوناگون انجامیده است. بر این اساس، دانشگاه ادیان و مذاهب قم سفری علمی ـ تحقیقی به کشورهای اروپا ترتیب داد.

ادامه نوشته »

نوشتن اولاً تفکر است

کتاب ر نتیجه‌ی بیش از چهار سال تحقیق و نگارش مریم برادران است که به همت نشر آرما روانه‌ی بازار شد و با استقبال خوبی نیز روبه‌رو شد. این کتاب زندگی شهید رسول حیدری (مجید منتظری) را به‌تصویر کشیده است: مردی که در کنار مردمی از جنس خودش اما با زبان و آداب و رسوم متفاوت در کشور بوسنی به‌شهادت رسید.

ادامه نوشته »