خانه / روایت (صفحه 3)

روایت

هویّت ترکی

امروز رفتم نمایشگاه کتاب خودمان؛ وسط صحنِ مصلّی، بستنی با اسمارتیس و ساندویچ هات‌داگ و آب‌پرتقال می‌فروختند و گاهی داد هم می‌زدند و به قول شاعر هیچ قومی چنین فجیعی به کشتنِ «خود» و هر آن‌چه که به این خود می‌توانست هویت ببخشد، اقدام نکرده است… به ترکیه بازگردم و …

ادامه نوشته »

ویزای ورود به کشور جدید

۱٫ به گمانم هفت هشت سالی می‌شود که نمایشگاه نرفته‌ام. این را وقتی یادم آمد که سردبیر گفت چه چیزهایی را می‌خواهد از نمایشگاه برایش دربیاورم. چه قدر عادی بود برایم نمایشگاه نرفتن. چه شد که نمایشگاه نرفتن برایم عادی شد؟ پرسیدم: «نمایشگاه کی شروع می‌شه؟» ۲٫ سرِ انجام‌دادن یک‌ …

ادامه نوشته »

غلام خانه‌های روشن

«احساس دائمی‌ام این بود در یک جهان تقریبا گود و تاریک هبوط کرده‌ام.» غزاله علیزاده خلق اولین داستان خودش در سن چهارده سالگی را مدیون این احساسِ عجیب می‌دانست. احساسی که اگرچه منشااش پیدا نبود، اما «واقعا با آن درگیر بود». با تلاش‌های مادر شاعرش منیرالسادات سیدی بود که آن …

ادامه نوشته »

این آقا کیه؟

ـ گاهی شب‌ها از خواب می‌پرم و می‌پرسم خدایا چرا من؟ جواب می‌آد؛ مسئله‌ی خاصی نیست چارلی بران، تصادفیه. چارلز ام شولز دیشب ساعت دو و نیم شب اس‌‌ام‌اس آمده بود «به علت بازدید تخصصی آقای وزیر لطفاً راس ساعت ۷:۳۰ در محل غرفه‌ی خود با کارت شناسایی حضور داشته …

ادامه نوشته »

سیّد عبّاس‌شان

و امّا دیده‌هایی دیگری از نمایشگاه کتاب استانبول؛ شاید به کار مسئولی آید. دمِ در نمایشگاه از ملّت پول می‌گیرند؛ ورودی؛ نفری ۵ لیره. به همین راحتی. اگر کسی می‌خواهد چرخ‌چرخ بزند باید برای ورود به مجموعه سرپوشیده نمایشگاه این ۵ لیره را بدهد. ساختمان جوری است که اگر از …

ادامه نوشته »

نمایشگاه کتاب استانبول کجاست؟

کمی از استانبول برای‌تان بگویم. سرزمین برّوبحر است. هواپیما همه استانبول را از روی آب می‌پیماید تا به بخش اروپایی‌اش برسد؛ شهرْ آب و خشکی وهم‌انگیز و درهمی دارد از بالا. کسی می‌گوید از بالا زیباست. همه شهرها از بالا زیبای‌ند. هواپیما مثل شترمرغ روی باند می‌دود؛ روی باندِ شهری …

ادامه نوشته »

حافظ نود سالهٔ سوسیالیست در زمانه فرو افتادن پرچم‌ها

امیرهوشنگ ابتهاج، عمری دراز دارد و در اسفند ۱۳۹۶ش، نود سالگی را پشت سر گذاشت؛ بر خلاف پدرش، آقاخان ابتهاج که در ۵۸ سالگی درگذشت. شاید هیچ‌کس به اندازه ابتهاج در تاریخ ادبیات فارسی، در زمان حیات خود قدر ندیده و دیده نشده است. خودش با زبانی تلخ و با …

ادامه نوشته »

تشییع مومیایی

سید محسن صدر، طلبه‌ای درس‌خوانده و آشنا با فقه اسلامی و همچنین نویسنده‌ای روان‌نویس و قصه‌پرداز بوده که در دوران پهلوی اول و دوم، مناصب مهمی را بر عهده گرفته است؛ از وزیر عدلیه و ریاست دیوان عالی تا عضویت و ریاست در مجلس سنا. از نوشته‌های او می‌توان علاقه …

ادامه نوشته »

منوچهر آتشی_ عبدوی جط (۷)

سال ۵۸ و ۵۹ سال‌های آزادی بی‌حد و حساب مطبوعات و احزاب و مردم بود که طبق معمول ایرانی‌ها چندان به افراط و تفریط در این عرصه کوشیدند که اندک‌اندک دامنهٔ آن فراهم آمد و عرصه بر همگان تنگ شد. البته، ما بروبچه‌های انقلاب از آزادی فهم دیگری داشتیم و …

ادامه نوشته »

نغمه‌ی دلار‌ها یا دلارهای من حراج

پله‌های برقی مترو که بالا می رود ملودی « گل گلدون من» سیمین غانم گوشَت را تر می‌کند. گاهی فلوت را از روی لبانش برمی‌دارد و مقنعه‌اش را  جلو می‌کشد و جانتی‌اش را جابجا می‌‌کند و به بساط امپش ور می‌رود. چند قدم که جلوتر می‌روی و می‌خواهی فردوسی را …

ادامه نوشته »

پرندۀ شنی

سیمرغ زندگی من از شاهنامه نیامده بود. هیچ پری هم نداشت که بسوزانی‌اش تا به دادت برسد؛ چون اصولا او نه تنها به داد کسی نمی‌رسید، بلکه حساب بچۀ دروغ‌گویی مثل من را هم می‌رسید. پرندۀ بزرگی بود با بال‌هایی که وقتی باز می‌شدند پهنۀ آسمان را سیاه می‌کردند. فقط …

ادامه نوشته »

سیدنا الشهید، فراتر از نام و یاد

یاد و نام چیست که مرگ نیز نمی‌تواند نقش آن را زایل کند؟ ویژه آنگاه که به نظم یا نثر یا نقش از ژرفای جان و خرد سربرمی‌آورد. با بسیاری کسان از خُرد و کلان همراه و همدل و هم‌زبان بوده‌ام و هر یک در خاطر من قلمرویی دارند. برخی …

ادامه نوشته »