خانه / روایت (صفحه 20)

روایت

ما همه پیامبریم

غواص برای کشف و جستجو خود را در اقیانوس رها می‌کند. می‌رود زیر آب، برای یافتن چیزی که خود ندارد. دیگران هم ندارند و نمی‌توانند به او بدهند. خودش باید برود. خود خودش. کپسول اکسیژن را برمی‌دارد برای توشه‌ی راهش که نفس کم نیاورد، لباسش را هم می‌پوشد و می‌رود …

ادامه نوشته »

در رثای فراداستان(۱)

به میرزا که هر چه هست ز اثر رنگ و بوی صحبت اوست   خیلی اتّفاقی در یکی از روزهای تابستانِ ۸۰ که یادم نمی‌آید به چه بهانه‌ای سر از طبقه‌ی زیرینِ پاساژِ کتابِ جنّتِ مشهد درآورده بودم، اتّفاق اُفتاد. پیرمردی با موهای حنایی (که تا سالِ هشتادوسه، زمانی که …

ادامه نوشته »

گداخانه محمدعلی زم  

از راست: محمدرضا سرشار، محمدعلی زم|حوزه هنری   اوایل دهه ۷۰ دوقطبی عجیبی بین نویسندگان کودک و نوجوان وجود داشت. یک عده زیر عَلَم مجله «سروش نوجوان» به سردبیری زنده‌یاد قیصر امین‌پور، فریدون عموزاده خلیلی و بیوک ملکی سینه می‌زدند و گروهی زیر بیرق مجله «سوره نوجوانان» به رهبری محمدرضا …

ادامه نوشته »

سیدناالشهید فراترازیاد و نام (۴)

عظمت مرتضی وجوه بسیار دارد. متفکری که از ژرفای نیست‌انگاری به ستیغ ایمان می‌رسد. هنرمندی مستندساز که واپسین حماسه آفرینی ایمانیان را با دوربین و کلام و حنجره‌ی خود مانایی می‌بخشد. نویسنده و منتقدی که حکمت سینما را پی می‌افکند و… اما راز عظمت سیدناالشهید فراتراز این‌هاست. مرتضی در سرزمینی …

ادامه نوشته »

خزانه دار علم خدا*

نعلین‌ها جلوی درروی هم تلنبار  شده‌اند. هرکس تازه از راه می‌رسد سعی می‌کند بدون اینکه نظم کلاس را بهم بزند جایی آن جلوها برای نشستن پیدا کند تا صدا را واضح‌تر بشنود. کسالت بعدازظهری انگار هنوز راهی به اینجا باز نکرده که همه آرام و بی‌هیچ حرفی به صدای لطیف …

ادامه نوشته »

مرگ آدم‌های عجیب

گاهی گذشته‌ای که آن‌قدر دور به نظر می‌آید چنان نزدیک می‌شود و چنان وضوحی پیدا می‌کند که حسرت‌های عجیبی به دلت می‌گذارند؛ مثل خبر مرگ حم که با شنیدنش حسرت خوردم چرا هیچوقت زبان آن‌هایی را که با زنگوله و شاخ شکستۀ بزها حرف می زنند نفهمیدم. امان مبصر کلاس …

ادامه نوشته »

پایان کابوس

امروز بیست‌و‌هفت تیرماه است. روز اعلام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در جنگ تحمیلی. همان ایام، مجله تایم-لایف، نظر محمود دولت آبادی را از «جنگ و صلح» اخیر جویا می‌شود. دولت آبادی روایتی می‌نویسد و به تایم-لایف می‌دهد؛ و البته همزمان، همان روایت را در اختیار مجله «دنیای سخن»(۱۳۶۵-۱۳۸۰) قرار می‌دهد. بخش‌هایی …

ادامه نوشته »

وصله پینه‌های امید

بابا که ورشکست شد، نشست گوشه‌ی سالن و پشت سر هم سیگار دود کرد. حالا ما یک شبه معنای دقیقِ «از عرش به فرش» را فهمیده بودیم، با این تفاوت که حتی فرش هم نداشتیم. مامان رفت از رضاسوپری کارتن چیپس و پفک گرفت و یکی یکی بازشان کرد، منگنه‌هایش …

ادامه نوشته »

آقای سردبیر به خدا هم فکر کنید

بعد از انتشار مطلب «داستانم را چاپ کنید آقای سردبیر» به قلم «سیدیاسر هشترودی» در مجله سوره در دی ماه ۷۱، انتقاداتی به سردبیر مجله، یعنی مرتضی آوینی شد. این مقاله در  روزنامه ی جمهوری اسلامی با عنوان «آقای سردبیر به خدا هم فکر کنید» با نام  «وحید عرفانی» اما …

ادامه نوشته »

سیدنا الشهید فراتراز یاد و نام(۳)

برای من سیدنا الشهید نمرده است و نخواهد مرد وعلی‌رغم فقدان قابلیت من، اغلب اوقات حضور معنای اوست که مجابم می‌کند تا بمانم و نگریزم. نه تنها من دریافتم طلسم شدن توسط مرتضی را، بلکه بسیاری از دوستان زنده و درگذشته، پس از شهادت مرتضی دریافتند و گفتند تصرف مرتضی …

ادامه نوشته »

بوی استقلال

بدتر از همه چیز تصاویر هستند، آن‌ها از بین نمی‌روند، می‌چسبند به ذهنت و یک دفعه نصف شب، خیس عرق وفریادزنان از خواب می‌پری. عجیب اینکه وقتی هرروز این تصاویر را می‌بینی، جنگ به تو یاد می‌دهد که به دیدن خون عادت کنی، مجبور می‌شوی با آن کنار بیایی. از …

ادامه نوشته »

هوشنگ مهرور اصلی

چند سال پیش، عید نوروز رفته بودیم گیلان. نزدیک کیاشهر، یک مجتمع تفریحی بود که اسمش یادم نیست. آن­جا مهمان پدرخانمم بودیم. یک روز پس از صبحانه (که به رسم روزهای تعطیل، حوالی ظهر خورده می­‌شود) گفتیم برویم یک چرخی در انزلی بزنیم. تا حاضر شویم و راه بیفتیم و …

ادامه نوشته »