خانه / روایت (صفحه 2)

روایت

مظلومی یزید

دوستی دارم اهل حکمت و صاحب آن و پیچیده در ردایی از دغدغه‌های عمیق. نامش «حمید» است. حمید مسئول همان «مؤسسه‌ی آیه‌»ای‌ست که «محسن‌حسام مظاهری» در روایت «وضعیت غریب نوه‌ی عباس بنگر» از آن یاد کرده است. من و دوستانم گاهی از حمید با عنوان «خدا» یاد می‌کنیم که تنها …

ادامه نوشته »

محسن بنگر در متن چه داری

«سُمِ رزمندگانِ وطن؟!!!» همه چیز در دم و دستگاه امام حسین (ع) پیدا می‌شود؛ از چایی‌ریزها تا «پژوهشگرانِ» توی گیومه‌ای، که درباره‌ی چایِ یک روضه‌ی خاص تحقیق می‌کنند که آیا هندی است یا  سیلانِ سریلانکا! و غیره و ذلک. پوزیشنِ غریبِ نو‌ه‌ی عباس‌بنگر، نوزده پاراگراف دارد در شش صفحه، که …

ادامه نوشته »

«من بَدَم»

«کآشوب» قرار بود تکثر روایت‌ها از رابطه با امام حسین و تجربه عزاداری برای امام حسین را بازنمایی کند. جدا از ویژگی‌های مثبت تلاش برای کنار هم قرار دادن روایت‌های مختلف از پدیده‌های اجتماعی متنوع که کوچکترین آن افزایش همدلی و تحمل دیگری است، ذکر نکاتی در خصوص جوانب و …

ادامه نوشته »

خبری نیست!

کاشوب اثر سترگی می‌شد اگر دبیر مجموعه کمی به خط قرمزها نزدیک می‌شد _کما این‌که در یکی از روایت‌ها که نوشته‌ی سید اکبر موسوی بود، شده است و نتیجه‌ی کار حسابی خواندنی‌ست_ و فکر نمی‌کرد کتابش مجله‌ی داستان همشهری است که باید نوشته‌هایش از زیر تیغ نظارت سفت و سخت …

ادامه نوشته »

…که جایِ ملال نیست…

«کاشوب» مجموعه‌‌ی بیست‌وسه روایت عاشورایی از نویسندگانی نام‌آشناست. نویسنده‌هایی که بنا‌ بر توضیح ناشر «شغل و گرایش‌های مختلف دارند (و) قرار بوده با لحن توصیفی، نسبت شخصی و زیسته‌ی خودشان با مجالس گذشته و امروز را گزارش کنند.» نخستین نقطه‌ی جذابیت کاشوب، نام جالب و با مسمّای آن است که …

ادامه نوشته »

آشوب متن؛ آشفتگی محتوا

کتاب «کاشوب» را اولین بار در صفحات مجازی دیدم و بعد فکر کردم چه خوب که بخوانم و با آن به استقبال محرم بروم. قصد داشتم مزه‌مزه‌اش کنم و جایی گوشه‌ی ذهنم نکات و ظرایفش را برای مجالس اشک و روضه به خاطر بسپارم. به دستم که رسید، اولین پیشنهاداتم …

ادامه نوشته »

یک روایت از بیست‌وسه روایت

معرفی کتاب این بود: «کآشوب» بیست‌وسه روایت است از روضه‌هایی که زندگی می‌کنیم. طرح جلدش را مدام توی صفحات مجازی می‌دیدم؛ پرچمی سیاه روی دیوار سیمانی، میان هاله‌ای از مه. این‌ها در کنار تعریف و تجمیدهای زیادِ دوستان؛ دلایل آن‌قدر کافی بود که حتما کتاب را تهیه کنم. کتاب که …

ادامه نوشته »

بازخوانی یک روایت

روایت «نفیسه مرشد زاده» از مواجهه‌اش با روضه‌خوانی بیش از آن‌که حامل پیام‌های عمیقی از ماجرای عاشورا و عزاداری برای امام حسین (علیه السلام) باشد، دربردارنده‌ی پیام‌هایی‌ست که از سطح ماجرا فراتر نرفته و هیچ جنبه‌ای از ماجرای عاشورا را برای مخاطبش روشن نمی‌کند. راوی در ابتدا نقش کودکی کنجکاو …

ادامه نوشته »

تجربه گوش دادن به لُهوف؛ با طعمِ رهبری و ایضا قهوه

« امام حسین به جهان آمده تا برای همیشه بماند» «لُهوف»را وقت نمی‌کنم بخوانم. دیروز دانلودش کرده‌ام و امروز «هوس»؛ که اولین تِرَک‌اش را باز کنم و ببینم چه خبر است آن تو. ببینم از این همه هوس، از این یکی چیزی زیر زبانم می‌‌آید یا نه. لیست آهنگ‌های گوشی‌ام …

ادامه نوشته »

کوچه‌های کراچی

موضوعی که آقای امیری اعلام کردند تا من خاطراتی از زمان سکونت و زندگی‌ام در پاکستان و کراچی برای شما عرض کنم، پیشنهادی بود که خودشان دادند. نمی‌دانم چرا این پیشنهاد، شاید خاطرات دیگری هم بود که می‌شد روایت کرد؛ ولی به هر حال چون این را گفتند ما هم …

ادامه نوشته »

توافق ذهنی بچه های جنوب شهر

آخرین جلسه کلاس تابستانی‌مان بود. هنوز شهریور نشده بود و قاعدتاً چند هفته دیگر باید کلاس‌ها ادامه پیدا می‌کرد. ولی شروع محرم همه برنامه‌ها را به هم ریخته بود. زیرزمین مسجد، کیپ تا کیپ بچه‌ها نشسته بودند. به خود کلاس‌ها چندان علاقه‌ای نداشتیم. دو، سه ماه زورکی می‌نشستیم و روزی …

ادامه نوشته »

آنارشیِ سیگاری

اولین بار سوم راهنمایی بودم که دایی به من گفت: تو آنارشیستی! نمی‌دانستم یعنی چه. سر عضو شدن توی تیم فوتبال محله با پدرم حرفم شده بود و از خانه قهر کرده بودم. همۀ وسایلم را ریختم توی دو ساک و با بدبختی بلند کردم و رفت خانۀ آقاجان. چندسالی …

ادامه نوشته »