خانه / روایت

روایت

جان خرابات (۸)

…اکنون‌که احمد به فراسوی هستی شرک‌آلود ِ انسانِ عصرِ نیست‌انگاری رسیده و به حق ملحق شده، گروهی که حتی اگر دعوی توحید داشته باشند، چون نیک در نگری، آلوده به پرستش نقش خود در آینۀ کدر ضمیر دیگرانند، خوش دارند احمد دیگری بتراشند. احمدی که در واقعیت هیچ نشانی از …

ادامه نوشته »

آیا کار به همین‌جا ختم می‌شود؟

  اوّلین سؤال استاد داستان‌نویسی این بود:« هدفتان از نوشتن چیست و نسبت به داستان‌هایتان چه حسی دارید؟» انگار جواب، توی آستینم باشد گفتم:« نوشتن برای من مثل نفَس کشیدن است؛ اگر ننویسم خفه می‌شوم؛ می‌میرم. نوشته‌هایم بخشی از بودنم هستند. انگار جگر گوشه‌هایم».   یکی از جگرگوشه‌هایم را می‌فرستم …

ادامه نوشته »

پا به پای جنگ

مکان در بین نامزدهای این دوره ی جایزه ی جلال سهم زیادی را به خودش اختصاص داده است. «نگاهی به دروازه غار» نوشته‌ی «احمد مسجد جامعی»، «سفر دیدار» دکتر «محمدرضا توکلی صابری» و «آنک پاریس» به قلم «جلال‌الدین کزازی» سه نامزدی هستند که تک‌نگاری از یک مکان را موضوع کتاب …

ادامه نوشته »

این کوچه بن‌بست است

ساعت حدودهای ۱۲ ظهر ۹ دی ۹۶ بود. از خانه تا میدان انقلاب پیاده، راهی نیست. توی یکی از بن‌بست‌های بزرگی است که خودش سه فرعی می‌شود و مُشبّه است به راهِ دررو. دیروز وقتی می‌رفتم دانشگاه، توی اسنپ بحث سیاسیِ داغی بین من و راننده که خودش را همشهری …

ادامه نوشته »

جان خرابات (۷)

… و احمدْ مثنوی‌خوانِ خانقاه حضرت قطبِ شریعت و طریقت و تجلی حقیقتِ شیخ سید محمد عبدالقادر جیلانی، جناب مرحوم مغفور، آقا سید طاهر هاشمی بود. من دستم به سید طاهر نمی‌رسید. چلمن‌تر از آن بودم که راه سنندج یا کرمانشاه را در پیش بگیرم. از این گذشته، با حالی …

ادامه نوشته »

آخرین عکس‌های یادگاری با ارگ بم

انگار تا یک نفر خبر زلزله بم را از ۱۸۹ کیلومتری شرق کرمان به مرکز استان ببرد و به گوش اولین نفر برساند، چند ساعت طول کشیده بود. انگار نه انگار که کرمان هم از تکانه‌های خشمگین زمین به خود لرزیده بود و خانه‌های زیادی روی سر مردم این شهر …

ادامه نوشته »

کی نیروی کیه؟

در پی انتشار سخنرانی حسین دهباشی در کارگاه روایت نویسی الف‌یا، بعضی از خوانندگان خواستار انتشار متن پرسش و پاسخ آن جلسه بودند. متن زیر خلاصه‌ای از گفتگوی روایت نویسان کارگاه اسالم با حسین دهباشی در انتهای سخنرانی اوست. اصل سخنرانی چالش‌برانگیز او را اینجا بخوانید. +وقتی جنگ می‌شود افراد …

ادامه نوشته »

یلدای خونین

نیمۀ آذر ماهِ سال ۶۵ بود. هفت سال از جنگ می‌گذشت. پدر و برادرکوچک‌ترم در خبازخانۀ صالح‌آباد، ایلام ،در گروه تدارکات پشت جبهه بودند. پدرم پس از ماهی برگشت. هنوز گَرد راه به تن داشت و استکان چایش را نخورده بود که آژیر قرمز بلندگوی مدرسه به صدا درآمد. همۀ …

ادامه نوشته »

زبانم لال، حاج آقا باید….

همه با نومیدی بازی‌های پلی‌آف جام‌جهانی ۹۸ را دنبال می‌کردیم و کار به سفره حضرت ابوالفضل و نذر صلوات کشیده بود. سردمداران فوتبال ایران اما با اخراج حاجی مایلی و آوردن والدیر ویرا به عنوان سرمربی تیم بزرگسالان، نشان دادند که نمی‌خواهند تسلیم شوند. در پلی‌آف به ژاپن هم باختیم …

ادامه نوشته »

جان خرابات (۶)

احمد برای من نطع خاطرات است. نه تنها از این رو که طلیعه و طلایه‌ی بیداری من در ساحت طریقت بود، بلکه دیگران (از سیدنا الاستاد دکتر فردید تا سیدنا الشهید مهندس مرتضای آوینی. از سیدمهدی شجاعی تا متولیِ امامزاده جلال، سید شمس الدین آل احمد. از مولانا میرزا محمدعلی …

ادامه نوشته »

وقتی ما زنده بودیم (۱۶)

فاصله بین غمی بی‌دلیل که یک‌دفعه اول صبح توی جان آدم می‌افتد تا شادیی که  لحظه‌ای بعد  انگار توی اکسیژن هوا و همه جا دور و برت هست، چیست؟ چطور می‌شود که نه کل روز، بلکه هر ثانیه‌اش پر از همین حس‌های متغیر باشد؟ آن روزها چنان دلم زیر و …

ادامه نوشته »

گربه‌ای در اتاق سردبیر

بیرون، حسابی سرد بود و انتظار داشتم آبدارچی پیر مجله، از راه نرسیده، کلاهم را که برمی‌دارم، لیوان چای را بگذارد روی میز. نگذاشت. آمدم توی هال و آبدارچی پیر را دیدم که دارد با دستگیره اتاق سردبیر وَر می‌رود. قفل بود و کلیدی در دست او نبود. ـ چی …

ادامه نوشته »