خانه / شعر (صفحه 4)

شعر

ترانه، فرزند ادبیات یا موسیقی؟ (بخش دوم)

هرکلامی خارج از این استاندارد و ویژگی‌ها تنها به صِرف اینکه عاطفه‌ای دارد یا تخیلی در آن است، زبان، فرم یا آهنگ خاصی را دارد نمی‌توان شعر نامید و در زُمرۀ نظم یا نثر قرار داد. نظم به این معنا که کلمات تنها بر روی وزنْ بدون دارا بودنِ هیچ …

ادامه نوشته »

«حبیب» در باغستان عشق

بابا روضه‌خوان بود و البته خودش را اسیر چند تا روضه زنانه سوری خانم و کبری‌خانم نکرده نبود. مداحی در هیات‌های بزرگ را هم وعده می‌داد. صدایش خوب بود و حتی نمی‌دانم چه کسی به او این‌ لقب را داده بود: «ایرج مداحان»! اغراق کرده بودند حتماً. بابا قصیده‌های بلند …

ادامه نوشته »

این روزها

گفته‌اند که روزگار نامرد است و گاهی افزوده‌اند که بسیارهم…. راستش، به گمان منِ ناچیز پربیراه هم نگفته‌اند. درباره‌ی کلیت روزگار و بی‌معرفتی‌اش من چیزی نمی‌نویسم –یا حداقل الان چیزی نمی‌نویسم- که سخن به جاهای باریک می‌کشد و مرا فعلا حال و حوصله‌ی پاسخ دادن به حواشی نیست. اما درباره‌ی …

ادامه نوشته »

ترانه، فرزند ادبیات یا موسیقی؟

در ابتدا برای صحبت در مورد ترانه باید چند سوال در باب خاستگاه ترانه و ماهیت کلام در موسیقی مطرح کنیم و به پاسخ آن بپردازیم تا به همراه خوانندگان این بحث، با درک این که نویسنده‌ی این سطور از چه سخن می‌گوید، وارد مباحث دیگر این حوزه شویم. در …

ادامه نوشته »

یک تعلّقِ سپید، زیرِ گنبدِ کبود

این بار هم در سکوت کامل خبری مجموعه‌ای دیگر از استاد بهمن رافعی بروجنی وارد بازار شد . «یک دست بی‌صدا نیست» را انتشارات اعلی در اصفهان با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۲۰۰۰۰ ریال اولین بار در بهار ۱۳۹۶ چاپ و منتشر کرده است. در این مجموعه که شامل …

ادامه نوشته »

یک دست بی‌صدای هنجارگریز

مقدمه یکی از نقش‌هایی که زبان‌شناسان برای زبان قائل هستند، نقش هنری یا ادبی زبان است. صورت‌گرایان روس، نظام‌های زبان را به دو بخش کلی نظام خودکاری و نظام برجسته‌سازی تقسیم می‌کنند. و نقش ادبی زبان را با برجسته‌سازی‌های صورت‌گرفته در آن مربوط می‌دانند. در زبان ادبی، برعکس زبان خودکار، …

ادامه نوشته »

قصیده‌ی بلند درد

سال ۱۳۴۶ در سن ۱۶ سالگی در یزد اولین شعر بهمن رافعی را که یک چارپاره بود در مجله‌ی جوانان دیدم و نمی‌دانم چه حسی بود که فضای تصویری آن چارپاره با یکی دو بار خواندن در ذهن من مانده بود تا در سال ۱۳۶۵ که در اصفهان با ایشان …

ادامه نوشته »

پلات: تکنیک‌های یک شاعر کالت

هیچ چیز واقعی نیست، چه در گذشته و چه آینده. وقتی تنها در اتاقت نشسته‌ای و همدمت در آن سکوت محض تنها صدای تیک‌تاک ساعت است. سیلویا پلات از خلال خاطرات پلات در ایران چهره‌ی شناخته شده‌ای است اما سوای ظاهرپرستی‌های برخی از روزنامه‌نگاران یا مترجمین زن که بیشتر سعی …

ادامه نوشته »

کسی به حُسن و ملاحت…

«به قول مرحوم آقای جلال همایی تا یک ورق از کلیله در گوشم شد، سیصد ورق از شفا فراموشم شد. تا یک ورق از کارهای روزمره‌ی سیاسی را ما دست گرفتیم به قول ایشان سیصد ورق از کتاب و درس و بحث را فراموش کردیم…» سخنران دارد مزاح می‌کند و …

ادامه نوشته »

طرزِ حافظ

«رشید کاکاوند» را به اجرا در «دو قدم مانده به صبحِ» صالح علا و «رادیو هفتِ» ضابطیان می‌شناسیم. نسل قبلی‌ها علاوه بر این، از اواسط دهه‌ی هفتاد صدای او را در رادیو هم شنیده بودند. این روزها امّا با دانشجوها سر می‌کند و بیشتر درگیر پژوهش و تدریس در دانشگاه …

ادامه نوشته »

به شاخ نباتت قسم

هر کدام از ما برای خودمان نشانه‌هایی داریم؛ از فلان رنگ خوشمان می‌آید، اگر حرف خاصی را بشنویم به طرف مقابل اعتماد می‌کنیم، نسبت به حیوانات مختلف واکنش نشان می‌دهیم و… . این نشانه‌گذاری‌ها معمولا به صورت ناخودآگاه در ذهنمان کار می‌کند. تجربیات قبلی، شنیده‌ها، خوانده‌ها و ترکیبی از عوامل …

ادامه نوشته »

دوباره شعر بخوانیم(۳)

باید بیشتر مراقبم می‌بودی بیشتر برایم دانه می‌پاشیدی محکم تر در قفس را می‌بستی و بهتر به آوازهایم دل می‌دادی من پرنده‌‌ام و پروازهایم را برای روز مبادا ذخیره کرده بودم این شعر از کتاب «چند کلمه قرمز روی آینه» انتخاب شده است. شعر از زبان پرنده ای خطاب به …

ادامه نوشته »