خانه / داستان (صفحه 5)

داستان

داستان چطوری کار می‌کند (۸)

۵۲٫ در میان نویسندگان مدرن، علاقه‌ی متداولی به جزییات بی‌سروصدا اما «گویا» وجود دارد: «کارآگاه متوجه شد کِش موی کارلا به طرز عجیبی کثیف شده.» اگر چیزی به نام جزییات گویا وجود داشته باشد، پس باید چیزی هم به نام جزییات ناگویا باشد. درست؟ تمایز بهتر را می‌شود در چیزی …

ادامه نوشته »

درختی که قد نکشیده است

نوشتن از آثار قوی به مراتب بسیار بهتر، ساده‌تر و دلپذیرتر است تا این‌که بخواهی درباره‌ی اثری بنویسی که لااقل با توجه به معیارهایی که می‌شناسی، آن‌چنان قابل توجه و تامل نیست که بتوان به نقاط قوت آن دل بست و همچون «تخته‌پاره بر موج»، به آن‌ها چنگ انداخت و …

ادامه نوشته »

 چه کسی قصد جان «انزیک کاردناس» را کرده است؟

چه قصد داشته باشید برای تعطیلات به سفر بروید و چه در خانه بمانید و استراحت کنید، قدر مسلم به سرگرمی احتیاج دارید. پیشنهاد ما برای شما همراهی با نویسندگانی است که در صدر لیست فروش این تابستان قرار گرفته‌اند، نویسندگانی مثل: «آنا گاوالدا»، «ژان کریستف روفن»، «آرتورو پرز_رورت»، «ویرجینی …

ادامه نوشته »

افسانه‌ها یا بیوگرافی یک نویسنده

سلام خدمت خوانندگان گرامی، نوشتن داستان‌های فانتزی تخصص من است. اما تفاوت من با دیگر نویسنده‌های این سبک این است  که من اصولاً نویسنده نیستم، اصلاً علاقه‌ای به ادبیات ندارم و توی عمر چهل ساله‌ا‌م، حتی یک کتاب غیردرسی نخوانده‌ام. همیشه از نظر من کسانی که داستان می‌نویسند، از سر …

ادامه نوشته »

عشق گاهی زندگی‌‌ساز است و گاهی زندگی‌‌سوز…

  «هرکس به شکل غیر قانونی، مالی را از تصرف دیگری، بی‌‌رضایت او خارج یا به هر نحو دیگر آن را حیف و میل کند، به اتهام تصرف عدوانی محاکمه خواهد شد.» این جملات بخشی از ماده‌‌ی ۸، بند ۸ قانون مدنی سوئد است که در سرآغاز کتاب می‌‌خوانیم. رمانی …

ادامه نوشته »

داستان چطوری کار می‌کند

۴۸٫ نویسنده به خاطر قابل لمس بودن «همین‌بودن» است که به سمت ماده حرکت می‌کند ـ تاپاله‌ی گاو، ابریشم سرخ، موم کف سالن رفت، تقویم سال ۱۸۰۸، خون روی چکمه. ولی این نمی‌تواند فقط به صورت نام یا ضرب‌المثلی باشد؛قابل لمس بودن آن باید خودش را به شکل ضرب‌المثل یا …

ادامه نوشته »

فلسفه‌ی اینستاگرامی

سلام، کاری به پست‌های قبلی اینستاگرامت ندارم ولی وقتی این رو دیدم، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. منظورت چی بود؟ امیدوارم که نخواسته باشی دوباره برگردی به اون زندگی و از خودت یه دلقک بسازی. بهت برنخوره آیدا، ولی من فکر می‌کنم این همه فلسفه‌بافی فقط برای ضربه‌ایه که خوردی؛ …

ادامه نوشته »

عدل

اسب درشکه‌ای در جوی پهنی افتاده بود و قلم دست و کاسه­‌ی زانویش خرد شده بود. آشکارا دیده می‌شد که استخوان قلم یک دستش از زیر پوست حنایی‌اش جابجا شده و از آن خون آمده بود. کاسه­‌ی زانوی دست دیگرش به کلی از بند جدا شده بود و به چند …

ادامه نوشته »

تهران، معشوقی فراموش شده

باورهای نادرست ربطی به مجامع فرهیخته یا غیرفرهیخته ندارد؛ بنابراین بی آنکه وارد بحث‌های پرحاشیه شوم، فقط می‌خواهم یادآوری کنم اگر کسانی همچنان بر این باور نادرست‌اند که داستان‌های حادثه‌ محور و تعدادی از ژانرها همچون معمایی، کارآگاهی یا تاریخی و سیاسی،  اقلیم تاخت‌وتاز نویسندگان مرد است و نویسندگان زن، …

ادامه نوشته »

سلفی، دمنوش و چند داستان دیگر!

سلام، از من گله نکن که چرا جواب پیام‌هات را توی تلگرام نمی‌دادم، البته معنی­ش این نبود که نمی‌خواندم، اتفاقاً همه‌شان را خواندم و خیلی هم خوشحال می‌شدم از اینکه به فکرم بودی ولی راستش دل و دماغ جواب دادن نداشتم. حالا امروز که کمی حالم بهتره، یک نسکافه برای …

ادامه نوشته »

پیرمرد بر سر پل

پیرمرد با عینکی که قابی ‌فلزی داشت و با لباسی خاک‌آلود، کنار جاده نشسته بود. روی رودخانه پلی چوبی کشیده بودند و گاری‌ها، کامیون‌ها، مردها، زن‌ها و بچه‌ها از روی آن می‌گذشتند. گاری‌ها که با قاطر کشیده می‌شدند، به سنگینی از سربالایی ساحل بالا می‌رفتند، سربازها پره‌ی چرخ‌ها را می‌گرفتند …

ادامه نوشته »

باشد؛ یک پلان؛ اما تنها وسطِ خیابان*

مشهد اردهال میزبان بزرگداشتی شده بود برای سهراب سپهری. مسئول دولتی گفت که به این بزرگ‌داشت خواهد آمد به شرطی که در ابعاد ملّی باشد. گفتند که هست. نه ملّی که اگر آقای مسئول بخواهد بین‌المللی‌اش هم می‌کنند. گفت: «خیلی خوب. بین‌المللی‌اش کنید و عکس امام و آقا یادتان نرود …

ادامه نوشته »