خانه / داستان (صفحه 2)

داستان

رهشِ مومنی که در چهارچوب نمی‌گنجید

بعضی از مخاطبین حزب‌اللهی امیرخانی او را کنار حاتمی‌کیا می‌گذارند تا خیالشان راحت باشد که جبهه فرهنگی انفلاب اسلامی نیرو دارد. جای صحبت از ابراهیم حاتمی کیا و کارنامه‌اش اینجا نیست اما کاش امیرخانی لااقل اندازه او قدر می‌شناخت که زحماتی که برایش کشیده شده را دیده و خودش را …

ادامه نوشته »

سقوط آزاد

رهش وارونۀ شهر نیست. رهیدن است. رهیدن لیا و ارمیا و ایلیا هم نیست. رهیدن خود امیرخانی است. حتی رهیدن از تهران هم نیست. رهیدن از شوهر تهران است. شوهری که یک ترک با سیبیل‌های از بناگوش دررفته نیست که معشوقه‌اش دراز بکشد لب آب و عشق کند. یا عرب …

ادامه نوشته »

خیانت می‌کنم، پس هستم: نفرین زمین، نون والقلم، ره‌ش

در سراسر متن رمان ره‌ش نوشته‌ی رضا امیرخانی چند بار به جلال آل‌احمد و داستان‌های او اشاراتی گذرا شده است، از جمله داستان کوتاه «جشن فرخنده»: آن‌جا که زن راوی داستان از وضعیت میهمانی‌های مدیران دولتی انتقاد می‌کند که به مکان و فرصتی تبدیل شده است برای «بررسی واقعی تدین» …

ادامه نوشته »

کمپیرِ وقیحِ هفت‌کرده

قالیباف رهش درباره‌ی قالیباف است. درباره‌ی مدیریتِ شهریِ جغرافیایی به نامِ تهران؛ در تاریخی که قالیباف طولانی‌ترین شهرداری را در تهران تجربه کرده است. البته شهردار نمادِ همه‌ی مدیرانی است که تعابیری چون “اُلگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت”، “مدیریت جهادی” و “عملگرایی” از دهان‌شان نمی‌افتد. مدیریتِ ترازِ جمهوری اسلامی. کتاب هجوِ قالیباف …

ادامه نوشته »

آخ اگه بارون بزنه …

«ره‌ش» رضا امیرخانی نقدی بر شیوه‌ی مدیریت و توسعه‌ی شهری در زمان پسا انقلاب است و این نقدها از زبان معمارِ زنی است که فرزندش سِل کودکان دارد و باید از او مراقبت کند. به همین خاطر «لیا» بیرون از منزل کار نمی‌کند. این زن در یک‌سری فشار همه‌جانبه‌ افتاده …

ادامه نوشته »

درویش‌ها برای نجات می‌آیند، با پاراگلایدر!

از گوشه سمت راست بالای صفحه می‌آید و قرار است همه چیز را زیبا کند. حداقل ایلیا را از تنگی نفس نجات بدهد یا این فکر را به لیا، راوی رمان و مادر ایلیا  القا کند که خوب است فرزندش مردی غیر از پدرش علا که شهرستانی است و نگران …

ادامه نوشته »

از فرمش ببُرانید به محتوایش بخورانید

آخرین اثر امیرخانی از نظر فرم در حد اولین تمرین‌های کارگاه‌ داستان‌نویسی است؛ با این تفاوت که هنرجویان، عناصر داستانی را نمی‌شناسند و آن‌ها را سهواً به کار نمی‌گیرند اما امیرخانی، نویسنده‌ی کاربلدی است و عمداً فرم‌سازی و ظاهر پردازی داستان را رها کرده. وگرنه مگر ممکن است فردی مثل …

ادامه نوشته »

شهر عرصه نوستالژی نیست

  رهش یک کوشش نمادین است برای مشروعیت بخشیدن به معنایی خاص در ظرفی به اسم تهران. سعی امیرخانی در رمان رهش به طراحی کردن شهر است. تعریف طراحی شهری هم همین است: کوششی نمادین در جهت اصالت دادن به معانی مشخصی در ریخت‌های مشخص شهری. درواقع امیرخانی در رمان …

ادامه نوشته »

شکنجه به جای سرگرمی

«گوشی را که قطع می‌کنم، زن دوباره می‌آید داخل و این بار قدم‌هایش را تند برمی‌دارد. جلوی میز که می‌رسد، سنگ را از توی کیفش درمی‌آورد. می‌گوید می‌خواهد سنگ را پس بدهد و به جای آن یک قابلمۀ مسی بردارد. بعد دست می‌برد توی کیف و آرام می‌خواهد سنگ را …

ادامه نوشته »

سایۀ سایه

تقویم گوشی تلفن همراهِ خود را که باز می‌کنم چنین می‌نویسد: امروز ششم اسفندماه هزار و سیصد و نود و شش، هوشنگِ ابتهاج، زادۀ ششم اسفندماه هزار و سیصد و شش، نود ساله شد. به محضِ چک کردن کانال تلگرامی موسوم به دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که توسط شاگردانِ کلاسِ …

ادامه نوشته »

نقش و تأثیر جهان‌بینی فلسفی بر داستان‌نویسی

جهان‌بینی بدین معناست که ذهن ما دنیای پیرامون را چطور ارزیابی می‌کند و چگونه شناختی نسبت به آن دارد. همۀ ما جهان‌بینی‌‌ای داریم و تقریبا انسان بدون جهان‌بینی معنا ندارد؛ لیکن برای به‌وجود آوردن یک متن، به‌ویژه یک متن داستانی، لازم است جهان‌بینی مشخص و تعریف‌شده‌ای داشته باشیم. داستان‌نویس ناچار …

ادامه نوشته »

یک آدم سیاه؛ یک آدم خاکستری

کارون داستان «کوچه ابرهای گمشده»، همان‌قدر قابلیت ارجاع به جهان خارج داستانی را دارد که ممشاد؛ و البته این نه به معنای حضور ملموس و قابل‌درک کاراکترها است؛بلکه به مفهوم خلق متنی است که جهان‌بینی و نگرش نویسندۀ امروزی را به مصداقی‌ترین شیوۀ ممکن در معرض قضاوت قرار می‌دهد. ازآنجایی‌که …

ادامه نوشته »