خانه / داستان (صفحه 10)

داستان

سوگنامه‌ای برای رویایی که از دست رفت

یکی از مولفه‌ها پیشینیِ هر رمانی که تمنای پسندِ عامه را دارد، باورپذیر بودن فرم و محتوایش است. تنها قصه‌هایی صلاحیت آن را پیدا می‌کنند در اذهان و افواه مردمِ یک قوم و حتی یک دهه حضور و بروز داشته‌ باشند که از ساحت آگاه‌باوری آنان عبور کرده باشند.

ادامه نوشته »

کدام حِلّه؟ کدام شب؟

فرق کتاب رمان با کتاب‌های علمی آن است که رمان معمولا مقدمه ندارد. اسمش هم خیلی نشان نمی‌دهد که بناست چه بخوانی. رویای نیمه شب را بدون هیچ توضیحی از کسی شروع کردم به خواندن. فقط یک نفر گفت گویا قبلا نامش نیمه شبی در حله بوده است. حاصل جمع کلمه حله و نام نویسنده و البته توضیح یک دوست دیگر این بود که رمانی مذهبی در دست من است با موضوع رابطه شیعه و سنی.

ادامه نوشته »

ابتذال

در بخش پیشینِ نقد این کتاب با تکیه بر مسائلی تکنیکی چون شخصیت‌پردازی، ماجراسازی، روایت، توصیف و فضاسازی، توضیح دادم که به زعم من «رؤیای نیمه‌شب» به عنوان اثری در حوزه‌ی ادبیات داستانی، فارق از گروه مخاطبینش، اثری فاقد ارزش است و همچون خیل کثیری از داستانهای "روشنفکری" یا "ارزشی"- که دو روی یک سکه‌اند- کتابی است نخواندنی.

ادامه نوشته »

بِنِویسِ مستبد

یک داستان- اعمّ از رمان، داستان کوتاه و . . . - اساساً با دو عنصر است که داستان می‌شود: شخصیت و ماجرا. هرچند یک داستان می‌تواند شخصیّت‌محور باشد و داستانی دیگر ماجرامحور، اما این دو عنصر را به واقع نمی‌توان به کلّی از یکدیگر تفکیک کرد. شخصیّتِ بی‌ماجرا یا ماجرای بی‌شخصیت، قابلیّت روایت شدن ندارد و از این رو در حوزه‌ی ادبیات داستانی نمی‌گنجد.

ادامه نوشته »

آن شلیکِ لعنتی

داستان قیصری با پایانش شروع می‌شود. با «خودش خواسته بود برود آنطرف». و این شروعِ از پایان ادا نیست؛ بخشی اساسی از شکل گرفتنِ فرم است. پایان، پایانِ حضور سیاوش است در سنگرِ جبهه ایران و آغاز اسارتِ خودخواسته‌اش در خاکِ اجنبی و شاید پایان زندگی‌اش. وقتی دوستانش پایین رفتن‌ او را در خاکریز دشمن می‌بینند.

ادامه نوشته »

رویای نیمه شب و کابوس صبحگاهی

مثال معروفی میان فیلسوفان مدرسی وجود داشته که مانند بسیاری از مباحث مطروحه در آن دوره ریشه‌ای در فلسفه ارسطو دارد. این مثال معروف شده است به الاغ بوریدان. ژان بوریدان فیلسوف مدرسی قرن چهاردهم این مسئله را بدین شکل مطرح می کند: الاغ گرسنه ای را تصور کنید که دو طرف او و در فاصله ای یکسان دو ظرف پر از یونجه قرار دارد.

ادامه نوشته »

کدام یتیم نظرکرده؟

«آنک آن یتیم نظر کرده»، «اینک این یتیم نظر کرده»، «آن یتیم نظر کرده»، «یتیم نظر کرده» و... به راستی چه فرقی می‌کند اسم کتاب چه باشد؟ اینها باشد یا غیر از این. اسم کتاب می‌شد هر چیز دیگری باشد، غیر از این اسم‌ها که هیچ ربطی به کتاب ندارند. یتیمی مربوط به دوران کودکی نیست؟ و نظرکردگی نسبت به آدمی خاص؟ اصلاً چقدر ما در این کتاب یتیمی می‌بینیم و نظرکردگی؟

ادامه نوشته »

غیاب عاملیت

داستان مارون با زلیخا و عمل عجیبش آغاز میشود. او به مارون تعلق دارد، و تمام چارچوبهای فکرش و عملش هم مارونی است. زن است و مادر، و میخواهد بچه­هایش پدر، و بلکه نان آور، داشته باشند.

ادامه نوشته »

خلق کردن و ویرانی، دست در دست هم

عشق درونمایه­ای است که بسیاری از نویسندگان با توسل به آن داستان خود را روایت می­کنند: حبل‌المتینی که مخاطب را جذب می­کند و داستان را خواندنی. اما شاید نویسندگان کمی باشند که از این مضمون می­گذرند و سراغ مفاهیمی پیچیده­تر می­روند. «دیوید آلموند» این شجاعت را برای مخاطبینی به خرج داده است که جزء پروپاقرص­ترین­های کتاب­های عشقی هستند: نوجوانان!

ادامه نوشته »

راه بلد

درست ده سال قبل، وقتی هفته نامه مشهور "همشهری جوان" از پسرک جوانی که به بهانه‌ی موفقیت سریال شبانه ی عاشقانه ای، تبدیل به ستاره ی آن روزهای سینما و تلویزیون شده بود پرسید چه کتابی به مخاطبین نشریه ی ما پیشنهاد می دهید، پاسخ عجیب بود: "بدون تعارف باید بگویم اهل مطالعه نیستم. به نظرم کتاب خواندن یک جور وقت تلف کردن است و هیچ وقت نتوانستم با کتاب ارتباط برقرار کنم!

ادامه نوشته »

غلط‌های مارون

این یادداشت، در واقع تتمه‌ی نقد شماره ۱ بر مارون سلیمانی است. در این یادداشت در حدّ اَکلِ مِیته مواردی را از کتاب نشان داده‌ام که نشان از اشتباهات فاحش رمان دارد و روستانَشناسی‌اش.

ادامه نوشته »

شام آخر

هر رفتی را بازگشتی‌ست و هر بازگشتی به امید رفتی دوباره. به دوستی گفتم ما دلتنگ جاهایی که سفر رفته‌ایم می‌شویم، گاهی دوست داریم سفر کشدار باشد، هرچه سفر دلچسب‌ باشد توان دل بریدن‌مان کمتر است، نشسته‌ایم و فکر می‌کنیم روز پیش، هفته‌ی قبل، ماه گذشته کجا بودیم و چه …

ادامه نوشته »