خانه / داستان

داستان

گربه سیاه*

عجیب‌ترین و در عین حال ساده‌ترین داستانی را که هم اکنون می‌خواهم بنویسم، نه توقع دارم و نه تقاضا می‌کنم کسی باور کند. اصلاً باید دیوانه باشم که چنین توقعی داشته باشم در حالی که مشاعر شخص خود من شواهد را رد می‌کنند. اما دیوانه که نیستم و بی‌گمان خواب …

ادامه نوشته »

«باران بمبئی» قصه‌ای گنگ و مبهم

۱. نمی‌دانم پیام یزدانجو یک دهه‌ی گذشته را کدام‌ور جهان بوده و چه می‌کرده. اما می‌دانم قصه‌هایش در باران بمبئی اصلاً برای ایرانی‌ها نوشته نشده. یعنی مدل دیالوگ‌ها ایرانی نیست؛ و اگر کتاب به زبان فارسی و در ایران منتشر نشده بود جمله‌ی قبلی را نمی‌نوشتم. تجربه‌های رویاگونه‌ی یزدانجو در باران …

ادامه نوشته »

بوطیقای هند

پس از سه اثر داستانی، باران بمبئی بی‌شک اولین اثر تامل برانگیز پیام یزدانجو است که می‌طلبد با دقت بیشتری به ظرفیت‌های متن او نگاه کنیم. به نظر من، زمان و برخورد نویسنده با آن در این مجموعه‌ داستان که می‌تواند به عنوان یک نوالای برش/پرش هم در نظر گرفته …

ادامه نوشته »

یک صندلی خالی در شورای شهر

اگر از طرفداران جی.کی.رولینگ و سری داستان‌های «هری پاتر» هستید، کتاب «خلأ موقت» اثر دیگر این نویسنده، به‌هیچ‌وجه به شما توصیه نمی‌شود. قطعاً برای کسانی که مشتاقانه منتظراند تا سرنوشت پسرک جادوگر (هری پاتر) و دشمنان ناجوانمردش را بدانند، باعث تعجب بسیاری‌ست اگر با مضامینی همچون تجاوز جنسی، کودک آزاری، …

ادامه نوشته »

تبلیغات به جای ادبیات!

«ما اینجا داریم می‌میریم» از یک منظر، نمونه ای کامل و تمام عیار است از آثاری که می توان نام شان را «داستان‌هایی برای نخواندن» گذاشت. داستان‌هایی که به جای روایت قصه و خلق تجربه‌ای معین، هرچند کوچک و ساده، می‌کوشند با دست‌اندازی به تمهیدات گوناگون، آگاهانه یا از سر …

ادامه نوشته »

پری‌های رنگی با دست‌های تهی

اگر بپذیریم که جهان امروز، مجموعه‌ای است از تناقض‌ها «ما اینجا داریم می‌میریم» با عنوان هوشمندانه‌اش و با روایت زندگی موازی و تمثیلیِ پریانه‌هایی که در دنیای آدم‌ها و جهان تاریکی‌ها گم شده‌اند، روایت‌گر بخش کوچکی از زندگی تهی و تَنگ آدم‌های بسیاری است که در جهانی گسترده اما سرشار …

ادامه نوشته »

زندگی در خیابان انتخابات

«ما اینجا داریم می‌میریم» روایت زندگی دو خواهر است که در آپارتمانی در محله یوسف آباد تهران روزگار می‌گذرانند؛ زندگی‌ای سراسر تضاد و تناقض. در کنار این دو خواهر زندگی آدمهای دیگری نیز روایت می‌شود که به شکلی به این دو مربوطند؛ از همسایه‌ها و دوستان تا برادرزاده‌شان. ما با …

ادامه نوشته »

 یک دست و دو هندوانه

  ساعت دیواری، ظهر را اعلام کرد. سرگرد شچلکولوبف[۱]، مالک هزار جریب زمین زراعتی و یک همسر جوان، کله نیمه طاس خود را از زیر شمد چیتی درآورد و بلند­بلند ناسزا گفت. دیروز، هنگامی که از کنار آلاچیق رد می­شد، صدای زن جوان خود، کارولینا کارلونا[۲] با جفت گوش­هایش شنیده …

ادامه نوشته »

معشوقی که نه تحرک می‌بخشد و نه حرکت می‌کند

جهانی که رمان سوگواری برای شوالیه­ها ترسیم می‌کند، جهانی رازآلود و مبهم است که تکلیف بسیاری چیزها در آن روشن نیست. سرمدی، شخصیت اصلی، که گویا برای یافتن آرامش یا ترمیم برخی زخم‌های روحی به قم آمده و تحت توجه و تربیت برادران کاشفی قرار گرفته، جستجویی به‌ظاهر صادقانه را در انبوهی از ماجراهای پیچیده و رازآلود آغاز می‌کند.

ادامه نوشته »

خیلی دورِ نزدیک

در رمان سوگواری برای شوالیه‌ها می‌شود دستاویزهای زیادی برای نقد پیدا کرد. نگاه نویسنده به زن و آفرینشش از دندۀ آدم ابوالبشر، نگاهش به وقایع تاریخی و تحلیلی که از قرارداد ۱۹۱۹ و دوره سلطنت قاجارها دارد، که ستایش‌گر قدرت است و بسیاری نکات دیگر دربارۀ بازنمایی روحانیت و جنسیت در این اثر و آثار کربلایی‌لو می‌تواند الهام‌بخش نقد شود و زبان‌سرایی‌ها می‌توان کرد از قبل این‌گونه مسائل در رمان‌ها و داستان‌های او.

ادامه نوشته »

رمانی که داستان نمی‌گوید

«سوگواری برای شوالیه‌ها» با مشکوک شدن یک افسر پلیس به یک ماشین و زن و مردی که داخل آن هستند آغاز می‌شود. تشکیکی که داستان بر مبنای آن شکل می‌گیرد. در ابتدای امر مخاطب این‌طور احساس می‌کند که با یک رمان در ژانر پلیسی روبرو است. اما!!! در فصل بعد دوباره داستان با همان شخصیت پلیس که نامش مسعود امینی است آغاز می‌شود، اما چند سال بعدتر از آن اتفاق، دختر افسر که از اتفاقات سال ۸۸ دلگیر است در سودای مهاجرت است و مسعود امینی هم در حال بردن دختر به فرودگاه است.

ادامه نوشته »

خاطره‌ها لزوماً ادبیات نیستند

تفاوت قصه‌گویی و ادبیات در چیست؟ آیا کسی که قصه می‌گوید کاری ادبی می‌کند و به کیفیت یک نویسنده، خلاقیتی ادبی از خود بروز می‌دهد؟ در سال‌های گذشته کتاب‌های بسیاری ذیل عنوان رمان به بازار نشر غالب شدند که خاطره‌گویی‌هایی از دوران دفاع مقدس بودند. نوع دیگر خاطره‌گویی‌هایی که منجر به رمان شده‌اند، در بین رمان‌های فانتزی دیده می‌شود. شکل شایع این نوع داستان‌پردازی‌ها دستاویز قرار دادن خاطره‌گویی مادربزرگ‌ها، مثلاً در رمانی چون بامدادخمار بوده است. اما آیا خاطره‌گویی می‌تواند ادبیات باشد؟ آن جوهری که مرز بین این دو را مشخص می‌کند کدام است؟

ادامه نوشته »