خانه / معشوق سراسر جفا

معشوق سراسر جفا

دود در قاب

۱٫در سال ۱۸۵۲، لولا مونتِز، بازیگر، مدل و رقاص ایرلندی، در استودیویی در بوستون حاضر شد و با سیگاری در دست در یک عکس ظاهر شد. مونتز در این عکس کُتی تیره‌رنگ و شال‌گردن و دامنی روشن پوشیده، با ژستی موقرانه دست‌هایش را ضربدری گذاشته روی یک میز، که با …

ادامه نوشته »

حقا که غمت از تو وفادارتر است…

سعید با تعجب و تاسف پرسید: «واقعا سیگار نمی‌کشی؟» آنطور که او پرسیده بود، ترسیدم بگویم: «واقعا سیگار نمی‌کشم.» گفت: «شاعر اگه سیگار نکشه که شاعر نیست. شما ببین شاملو رو، اخوان ثالث رو، همین هوشنگ ابتهاج که جانت رو براش می‌دی. این‌ها همه سیگاری‌اند.» نگفتم: «باشه؛ سیگاری باشن. احمدرضا …

ادامه نوشته »

دروغی که باورش کردیم

سیگار خیلی به سینما مدیون است؛ به عکاسی هم همین‌طور. سینما به سیگار جاذبۀ دروغین داد. لای انگشت هر ستاره نخ سیگاری گذاشت تا خیال کنیم بخشی از درخشش سوپراستارها به خاطر سیگاری است که دود می‌کنند. زن بود سیگار می‌کشید، مرد بود سیگار می‌کشید، بلوند بود سیگار می‌کشید، موهای …

ادامه نوشته »

اُشنو

اُشنویه؛ آذربایجان غربی؛ بهمن ۱۳۹۲ سمیرا با آن چشم‌های گود رفته از گریه و موهای به‌هم‌ریخته و لباس خانگی بلند که او را بیشتر شبیه به درختی سرمازده نشان می‌داد تا گوزنی خسته، کنارِ پنجره‌ای که رو به حیاط باز می‌شد نشسته بود. حیاط پُر بود از درخت‌های گیلاسی که …

ادامه نوشته »

پُکِ سیاسی

بین سال‌های ۸۲ تا ۸۸ من وبلاگ‌نویس بودم؛ یعنی سایت شخصی داشتم و در آن هر روز مطلبی کوتاه -حدود ۵۰۰ کلمه- می‌نوشتم. اسم وبلاگم «وب‌نوشته‌ها» بود. آن ایام خیلی وبلاگ‌نویسی و اساسا وارد اینترنت شدن کار آسانی نبود؛ اما یکی به دلیل اینکه بیش از یک‌سالی که وبلاگ می‌نوشتم …

ادامه نوشته »

ادبیات، پوشیده در دودِ آبیِ تنباکو

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، دخانیات در ادبیات از جایگاه مهمی برخوردار بود. اغلب شخصیت‌‌های محترم و برجسته‌‌ی داستان درگیر نوعی از دخانیات بودند، مشهورترین آنها، شخصیت اول اثر پرآوازه‌‌ی «سر آرتور کانن دویل»، «شرلوک هولمز» است. دخانیات به عناوین کتب نیز سرایت کرده بود و واژگانی …

ادامه نوشته »

ریسک‌های فیلتر شده

بوى تنباکوى اصل؛ این اولین چیزى ست که از خاندان دخانیات به یادم مى‌آید. کودکانه‌اى بود از حس عجیب به این بو. وقتى که مادر-مادربزرگ مادرى‌ام- فرش تازۀ دست‌بافت خریده بود؛ و ترسى از بید! که مبادا به تار و پود فرش زیبایش بزند؛ پس به عمو جان -عموى مامان- …

ادامه نوشته »

سیگار: تنهایی، فردیت، دیگری

اریش فروم هنگامی که شرایط تحقق عشق‌ورزی را در مقام یک هنر یا مهارت برمی‌رسد، از «تمرکز» به‌عنوان «شرط لازم چیره‌دستی در هر هنری» یاد می‌کند، از جمله در هنر عشق ورزیدن. او بشر امروز را دچار نوعی زندگی مغشوش و بی‌تمرکز می‌بیند، انسانی که به تعبیر فروم، چندین کار …

ادامه نوشته »

سیگار

شارون استون لبخند می‌زند و به سیگارش پُک. دو دختر کنار میزی ایستاده‌اند و به سیگارشان پُک می‌زنند. تکه لباسی گیر می‌کند به لوستر فانتزی اتاق‌خواب، دختر پسر جوانی سیگار به دست کنار هم روی تخت‌خواب دراز کشیده‌اند. صبح‌ها که می‌رفتم مدرسه، ناظم می‌گفت چرا بوی سیگار می‌دهم. یک بار …

ادامه نوشته »

معشوقِ سراسر جفا

داشتم می‌گفتم که مثل معشوقی است که مدام می‌خواهی ترکش کنی، ترکش هم که کنی به یکی دو وعده نکشیده دلت هوایش را می‌کند. یاد درهم‌آمیزی‌ها و گذراندن لحظه‌ها باهم و پر کردن تنهایی‌ها رهایت نمی‌کند تا آن وقت که با خودت می‌گویی یک بار دیگر سراغش را بگیرمِ، حالی …

ادامه نوشته »

افطار با دود

آدم گردن‌کلفت و پهلوانی بود، از آن داش‌مشتی‌های قلدر که سر گردنه می‌ایستادند و کسی روی حرفشان حرف نمی‌زد. قد و قامتش طوری بود که حتى اگر کسی او را نمی‌شناخت و خبر از رفتار و کردارش هم نداشت همین دیدن ظاهرش کافی بود تا از هیبتش حساب ببرد. کسی …

ادامه نوشته »

خراب‌تر زمن و بهتر از تو بسیار است…

سال‌های آشنایی‌ام را با این موجود هزار معنا مرور می‌کنم. از سه سالگی شروع شد. همان زمانی که با مامان به روستا می‌رفتم. مامان معلم نهضت سواد آموزی بود. آن موقع‌ها انگار در سیاره‌ی دیگری بودیم. نه ماهِ سال برف و باران و سرما بود. شش ماه با مامان در …

ادامه نوشته »