خانه / روایت / از قم تا رُم

از قم تا رُم

به‌سوی آرمان‌شهر ناموجود

تجربه کردن؛ حسی وسوسه‌انگیز که ترس بخش جدایی‌ناپذیر آن است. شرکت در کلاس زبان ایتالیایی جرئت حرف زدن را به من داد. این‌که در یک جمع پذیرفته شدم مثل چراغ سبز بود. در مسیر رفت‌وآمد مدام در فروشگاه‌ها سرک می‌کشیدم و از حرف زدن با آدم‌ها فرار نمی‌کردم. مقایسه کردن …

ادامه نوشته »

من چند نفرم

وقتی زبان تازه‌ای یاد می‌گیری یک نفر در تو متولد می‌شود؛ مثل کودکی که در جهانی ناشناخته‌ متولد می‌شود؛ از جنس همان آدم‌های دور و برش؛ اما غریبه‌تر از آن‌که فکرش را کنی. نه زبان آدم‌های دور و برش را می‌داند و نه می‌داند چه کاری را در چه زمانی …

ادامه نوشته »

وقتی نیل آرمسترانگ شدم

سرم را از روی گوشی که بلند می‌کنم صدایی گنگ توی گوش‌هایم می‌پیچد. چشم‌هایم سیاهی می‌رود. ساعت روی دیوار بی‌هیچ تعارفی نشان می‌دهد که یک ساعت سرم تو صفحه‌های اینستاگرام و خنده‌های به پهنای صورت و هدیه‌های میلیونی و سفرهای خارجی آدم‌هایی بوده که آن‌ها را نمی‌شناسم. فکر می‌کنم من …

ادامه نوشته »