خانه / روایت بهار

روایت بهار

بهانه‌های کوچک

سحر بودنش توی خواب چطور معلوم بود را نفهمیدم. اما سحر بود. . من توی خرابه‌های پلاسکو بودم. دود از همه‌جا بلند بود. نه آن‌جوری که توی تلویزیون دیده بودم انگار دودها میان آتش پلاسکو یخ‌زده بودند. داشتم دنبال کسی می‌گشتم. با دست‌های خودم آهن‌پاره‌ها را کنار می‌زدم. کمی بعد به یک جنازه رسیدم. پشتش به من بود. انگار شعله داشته‌باشد ،گرم بودن جنازه را حس می‌‌کردم.

ادامه نوشته »

گنج و رنج

در زبان افواهی مثالی وجود دارد که بهترین کاربردش درباره‌ی ناشران خصوصی است‌ــــ چاردیواری، اختیاری. ناشر خصوصی به راحتی در برابر هر منتقدی می‌تواند چنین رای و نظری داشته باشد و خیالش راحت باشد که چرخ نشرش تا می‌چرخد و بازار به هر حد و حدودی که تعریف کرده با …

ادامه نوشته »

کلاف پیچیده

هرچه تلاش کنیم از این واقعیت نمی‌توانیم فرار کنیم که نمایشگاه‌های کتاب بین‌المللی تابلو و ویترینی از وضعیت نشر کشورمان است‌ــــ دقیق‌تر آن است که بگویم حضور ایران در مجامع بین‌المللی نمایشی از وضعیت داخلی است. فرقی نمی‌کند شرکت کننده بخش خصوصی باشد یا دولتی، فرقی نمی‌کند ناشر باشد یا …

ادامه نوشته »

کرگدن بولونیا

خلق و خو و رفتار و کردار هر کشوری را کم‌وبیش می‌شد در غرفه‌اش دید. ناشران آمریکای لاتین که هم برزیل بود و هم مکزیک و هم کوبا و هم دیگر کشورهای آمریکای لاتین، خوش‌برخورد بودند و غرفه‌شان عموماً شلوغ بود. وقت و بی‌وقت هم با نوشیدنی‌ها و شکلات و …

ادامه نوشته »

کتاب کودکی

بشر خطارکار است. ذهن بشر خطاکار است. خطاکاری ذهن از ابزارهایی می‌آید که هم راه‌گشاست و هم راه‌بند. چه شیرین است بعضی ترکیبات فارسی‌ــــ مثل همین راه‌گشا که ترکیبی تصویری است و به ذهن راهی را متبادر می‌کند که بسته است و با چیزی بازش می‌کنند و معنای ضمنی‌اش مفید …

ادامه نوشته »

به تماشا سوگند

میدانی من آدم توجه کردن به جزئیات نیستم، مگر در بعضی کارها، مثلا وقتی دارم سالاد شیرازی درست میکنم دقت میکنم خیارها را طوری خورد کنم که مربع مربع های ریز و یک انداره ای داشته باشم، یا گوجه ها و حتی پیاز را با آنکه موقع خورد کردنش چشمهایم …

ادامه نوشته »

جاده دوطرفه‌ فلسفه و رمان

چهارسال پیش، دوستم که خانه شان شهرری بود، عصرها، آنهم هر روز خدا، سوار قطار متروی میرداماد می شد و می رفت خیابان یخچال؛ چند ساعتی می ماند و بعدش همان مسیر را برمی گشت تا خانه شان. صبح هایی هم که می آمد دانشگاه و فرصتی جور می‌شد که …

ادامه نوشته »

شروع شده است

فیلم‌برداری شروع شده است. شیرین‌ترین خبری‌ست این که می‌توانم بگویم. توجه از پشتِ دوربین به جزء جزء آن‌چه قرار است امضای تو را داشته باشد، سخت اما شیرین است. هر تصمیمی مثلِ کره مالیدن روی نانی تُرد یا حتی بیسکوئیتی‌ست که احتمال شکستن‌ش می‌رود. فیلم برداری شروع شده است و …

ادامه نوشته »

پیش از نیمه‌شب

بین عکاس‌ها مشهور است که دقائق و ساعات خاصی برای عکاسی طبیعت و عکاسی محیط باز مناسب است. اسم این زمان را گذاشته‌اند زمان طلائی یا گلدن تایم. بی‌شک تجربه‌های بی‌شمار عکاسان در رسیدن به چنین زمانی موثر بوده و ساعت‌های مختلف شب و روز را امتحان کرده‌اند تا به …

ادامه نوشته »

بیداری در خوابی

پنجره بیرون را نشان می‌دهد. بیرون خیابان است و مردم در گُذر. خیابان مسیرِ ممتد برخی برای رسیدن به خانه یا محل کار است یا گذرگاهِ موقتی برای کسانی که می‌آیند، می‌روند و نمی‌مانند. مردم اما، مردم تنها کسانی‌اند که از همین طریق فقط می‌شود درباره‌شان حرف زد. با خودم …

ادامه نوشته »

بغض، اشک، شانه، خواب

چمدان ها را میگذارم وسط اتاق، مینشینم روی کاناپه و خیره میشوم به خانه، بیست روز نبوده ایم، دلم برای اینجا تنگ شده بود اما حالا در فاصله بین دو دلتنگی گیر افتاده ام و این بدترین حال دنیاست، بلند میشوم چرخی در خانه سبز کوچکمان میزنم، خانه ای که …

ادامه نوشته »