خانه / فاطمه علی اکبریان

فاطمه علی اکبریان

فاطمه علی اکبریان

ناتمامی اسطوره‌ها

رمان ناتمامی با فصلی بدون شماره، از زبان سولماز صولتی، آغاز می‌شود: «امروز درست یک هفته است که لیان جفره‌ای، دانشجوی ارشد ادبیات فارسی، ناپدید شده. یک هفته است هم‌اتاقی بوشهری من به خوابگاه برنگشته. دانشجوی محبوب همه‌ی سال‌های دانشگاه، مسئول آموزش کودکان کار دروازه غار تهران، گم شده. وقتی …

ادامه نوشته »

قصه‌ی ما دو برادر

سلام، باورم نمی‌شود برگشته‌ای. توی تهرانی و داری مثل من توی این همه دود دوباره نفس می‌کشی. من را برای پنجشنبه به شام دعوت کرده‌ای. خنده‌دار است یا گریه‌دار؟ تو بگو! این همه سال خبری از من نگرفتی، نه زنگی، نه نامه‌ای و حالا که نمی‌دانم اصلاً چرا برگشته‌ای، من …

ادامه نوشته »

تور

۱۳ شهریور ۹۶ – ساعت ۹ شب سلام، می‌نویسم تا فراموش نکنم. این یه جور تمرین برای به خاطر آوردن رویاهاست. یک دفتر کنار تختم گذاشتم. صبح که از خواب بلند می‌شم یا حتی بعضی وقتا که نصف شب از یه کابوس می‌پرم، توی دفترم هر چیزی رو که توی …

ادامه نوشته »

جلال در آینه (۴)

همان‌طور که ذکر شد، زندگی جلال دو دوره داشته است: دوره‌ جوانی، دوره‌ای که از نظر سیاسی به مارکسیسم و گروه‌های چپ همچون حزب توده گرایش داشته است؛ دوره دوم زندگی وی از هنگامی آغاز می‌شود که بعد از شکست سیاسی و سفر به مکه به نوشتن سفرنامه‌اش، موسوم به …

ادامه نوشته »

جلال در آینه (۳)

آل‌احمد که تجربه‌ی تلخ حزب توده را آزموده بود و از بی‌لیاقتی روشنفکران نیز به ستوه آمده بود، اینک عدم توفیق برای هرگونه اصلاح در چارچوب حکومت را بر تجارب پیشین خود می‌افزود؛ از این جهت است که توجه او به مذهب اندک اندک آشکار می‌گردد. انتشار سفرنامه حج به …

ادامه نوشته »

جلال در آینه (۲)

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فرصتی فراهم آورد تا آل‌احمد به «سیر آفاق و انفس» بپردازد. وی سفر خود را به دور مملکت آغاز کرد که برای او «فرصتی بود برای جد در خویشتن نگریستن و به جستجوی علت آن شکست‌ها به پیرامون خویش دقیق شدن.» و نتیجه آن سفرنامه‌های «اورازان» …

ادامه نوشته »

جلال در آینه(۱)

جلال آل‌احمد در یازدهم آذر ۱۳۰۲ در محله پاچنار تهران، در خانواده‌ای روحانی چشم به جهان گشود. پدربزرگ جلال، سید محمد تقی طالقانی، در چهارده سالگی اورازان را به قصد تحصیل به سوی قم ترک می‌کند و پس از چندی رهسپار نجف اشرف می‌شود و پس از سال‌ها تحصیل و …

ادامه نوشته »

افسانه‌ها یا بیوگرافی یک نویسنده

سلام خدمت خوانندگان گرامی، نوشتن داستان‌های فانتزی تخصص من است. اما تفاوت من با دیگر نویسنده‌های این سبک این است  که من اصولاً نویسنده نیستم، اصلاً علاقه‌ای به ادبیات ندارم و توی عمر چهل ساله‌ا‌م، حتی یک کتاب غیردرسی نخوانده‌ام. همیشه از نظر من کسانی که داستان می‌نویسند، از سر …

ادامه نوشته »

فلسفه‌ی اینستاگرامی

سلام، کاری به پست‌های قبلی اینستاگرامت ندارم ولی وقتی این رو دیدم، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. منظورت چی بود؟ امیدوارم که نخواسته باشی دوباره برگردی به اون زندگی و از خودت یه دلقک بسازی. بهت برنخوره آیدا، ولی من فکر می‌کنم این همه فلسفه‌بافی فقط برای ضربه‌ایه که خوردی؛ …

ادامه نوشته »

خودکشی نویسندگان(۳)

غزاله علیزاده، دیگر نویسنده‌ی ایرانی‌ست که با خودکشی به زندگی خود پایان داد. او زندگی شخصی شلوغ و پر از مهمانی‌های شبانه داشت و در عین حال دوره‌هایی از افسردگی را تجربه کرد. از خلال صحبت‌های دوستان و اقوام علیزاده می‌توان پی‌برد که وی نشانه‌هایی از اختلال دوقطبی داشته است.[۱] …

ادامه نوشته »

سلفی، دمنوش و چند داستان دیگر!

سلام، از من گله نکن که چرا جواب پیام‌هات را توی تلگرام نمی‌دادم، البته معنی­ش این نبود که نمی‌خواندم، اتفاقاً همه‌شان را خواندم و خیلی هم خوشحال می‌شدم از اینکه به فکرم بودی ولی راستش دل و دماغ جواب دادن نداشتم. حالا امروز که کمی حالم بهتره، یک نسکافه برای …

ادامه نوشته »

خودکشی نویسندگان(۲)

در میان نویسندگان ایرانی که اقدام به خودکشی کرده‌اند هم می‌توان نشانه‌هایی از افسردگی دید. «دکتر اسلامی ندوشن» درباره‌ی خودکشی هدایت می‌گوید: «خبر، ما را برق‌زده کرد. هر چند که نمی بایست چندان متعجب می‌شدیم. تفکر و نوشته‌های هدایت، زندگی را از مرگ نشأت می‌داد. نوشته بود که تنها یک …

ادامه نوشته »