خانه / زهرا زنگنه

زهرا زنگنه

ز کارشناسی تا گور دانشجو

وقتی داشتم کد دانشگاه الزهرا را میان انتخاب رشته‌ام می‌گنجاندم، تقریبا هیچ چیز از این دانشگاه نمی‌دانستم. وقتی هم نتایج آمد و من دانشجوی این «تنها دانشگاه کاملا تک جنسیتی خاورمیانه» شدم هیچ تصور خاصی از آن نداشتم. فقط یادم هست که همکلاسی‌ها و دوستانم تمایلی نداشتند این دانشگاه را …

ادامه نوشته »

من همیشه غریب بودم

من همیشه در محرم‌ها غریب بودم. از همان بچگی. حداقل از همان روزهایی که می‌توانم به خاطر بیاورم. ۷ سالگی شاید. محرم ها می‌رفتیم خانه‌ی قدیمی ویلایی‌ای که یکی از دوستان خانوادگی‌مان آنجا را تبدیل کرده بود به محلی برای مراسم مذهبی و انواع کلاس‌های قرآن و خداشناسی و اخلاق …

ادامه نوشته »

سگ‌سالی‌های مارون

«سگ‌سالی» رمانی کوتاه است با سوژه‌ای تقریباً نو. داستان مردی به نام قلندر که از سمپات‌های سازمان مجاهدین خلق است. او پس از وقایع سال ۶۰ از تهران به شهر و روستای خودش در کرمان باز می‌گردد تا از بگیربگیرها در امان باشد. از بازگشت او فقط پدر و مادرش مطلع می‌شوند و با هم‌فکری هم تصمیم می‌گیرند او برای مدتی در طویله پنهان شود.

ادامه نوشته »