خانه / مسعود دیانی (صفحه 3)

مسعود دیانی

تنهایی جان

دوم بهار است یا اول؟ چهار عصر، “سه‌شنبه خدا کوه‌ را آفرید.. “داشتم به این شعر فکر می‌کردم به این‌که ما آدم‌ها چقدر دل‌تنگی‌های مشابه داشته‌ایم و داریم. به اسم قیصر ،به اول نام کوچکم‌ فکر کردم ت مثل… تولد..

ادامه نوشته »

همۀ این حرف‌ها

  گورستان وادی رحمت تبریز را هزاربار رفته‌ام. از روز ٢۴ تیرماه ۶٢ تا روز اول فروردین ٩۶ بارها و بارها به زیارت اموات مشرف شده‌ام. برای من این شهر بدون وادی رحمت و شهدایش و آقا مهدی باکری، تبریز است بدون نقطه‌هایش؛

ادامه نوشته »

معشوقۀ مشروعه

برای تعطیلات عید رفته ام خانه معشوقه ام تا استخوانی سبک کنم و حالا ساعت چند و نیم شب است و خودم را از عرض چپانده ام توی مبل تکی که در هال پتی خانه معشوق مشروع گذاشته شده و بجای این که چهارکلمه درس بخوانم تا سواد داشته ام …

ادامه نوشته »