خانه / مسعود دیانی

مسعود دیانی

نویسنده حقیقت را می‌بیند، اما صبر نمی‌کند

برادران زاهد و دیوانه نام پرونده‌ی ویژه‌ی الفیا در هفته‌ی پیش روست. به بهانه‌ی سالروز تولد فئودور داستایوفسکی بزرگ و سال‌مرگ نیکلاویچ تولستوی بزرگ. ابر نویسندگانی که به گمانم پیش از هبوط از میان گزینه‌های پیامبری و فیلسوفی و عارفی هیچ‌یک را انتخاب نکردند و نویسندگی را برگزیدند- اگر به …

ادامه نوشته »

مظلومی یزید

دوستی دارم اهل حکمت و صاحب آن و پیچیده در ردایی از دغدغه‌های عمیق. نامش «حمید» است. حمید مسئول همان «مؤسسه‌ی آیه‌»ای‌ست که «محسن‌حسام مظاهری» در روایت «وضعیت غریب نوه‌ی عباس بنگر» از آن یاد کرده است. من و دوستانم گاهی از حمید با عنوان «خدا» یاد می‌کنیم که تنها …

ادامه نوشته »

نیمه عمرهای به فنا نرفته

یکی دو روز از روزهای هفته‌ام را با دانشجویان یکی از دانشگاه‌های هنر تهران می‌گذرانم. با گروهی درباره‌ی مسئله‌ی رنج حرف می‌زنیم و با گروهی دیگر درباره‌ی دین‌داری در دنیای مدرن و با گروهی دیگر درباره‌ی مسئله‌ی آزادی بیان. چند دقیقه‌ی اول هر کلاس به مزاح می‌گذرد و حال و …

ادامه نوشته »

نام در گرو نان و کام

۱۹ مهرماه زادروز استاد «محمدرضا شفیعی‌کدکنی» بود. صفحه‌های شبکه‌های اجتماعی پر شد از عکس‌های جان‌دار و شعرهای جان‌آویز استاد. وزیر فرهنگ چند روز قبل عکس یادگاری‌اش با استاد را منتشر کرد و چند روز بعد برای تولدش توییت کرد: «شفیعی‌کدکنی در کوچه‌باغ‌های نیشابور برآمد و افتخار ایران شد.» و نیک …

ادامه نوشته »

تمام‌ایستاده‌ی ماتم‌نشسته

هفته‌ی پیش روی الف‌یا، متعلق است به «قاسم هاشمی‌نژاد». مردی که آشنایانش ترجیح می‌دهند از او با عنوان «استاد» یاد کنند و نزدیکانش با نام «قاسم». برای ما که نه محضر نیکش را درک کرده‌ایم و نه شاگردی‌اش را کرده‌ایم، همان قاسم هاشمی‌نژاد صحیح‌تر است. از او آثارش به ما …

ادامه نوشته »

آنی که نیست

«هفت روایت خصوصی» روایت زندگی یک قهرمان است. قهرمانی به نام سید موسی صدر که همگان از او به نیک محضری و نیک سیرتی و نیکو نفسی و نیکو رأیی یاد می‌کنند. مسئله اما اینجاست که میان قهرمان در عرصه‌ی واقعیت زندگی و قهرمان در روایت فاصله است. قهرمان در …

ادامه نوشته »

بگذار حرف بزنیم

مرد و برادرش _آقا محمد_ دوازده نفر را کشته‌اند. از پلیس و غیر پلیس. لابد راحت کشته‌اند که مرد راحت قصه‌ی آدم‌کشی‌هایشان را تعریف می‌کند. چشم در چشم دوربین و تنها دغدغه‌اش این است که: «ما آخرش هم نفهمیدیم کی ما رو فروخت!» پریروز در خلال گفتگویی پیچیده در دود …

ادامه نوشته »

سیب‌های نارس*

پای منبرم خلوت بود. این برای من که اولین ماه رمضان معمم بودنم را تجربه می‌کردم، سخت و ناخوشایند بود. بعدها منبرهای خلوت را بیشتر دوست داشتم. منبرهای اول که خودم بودم و صاحب مجلس. منبرهایی که حتی صاحب مجلس هم می‌رفت و برای همه‌ی موجودات نادیدنی حرف می‌زدم. آن …

ادامه نوشته »

اخلاق روایت

بسم‌الله صبح را با متنی از جعفر شیرعلی‌نیا شروع کردم در کانال تلگرامی شخصی‌اش. عنوانش این بود: «درس‌هایی از شکست؛ قسمت اول: وقتی تفاوت جمعه‌شب و شب‌جمعه فاجعه می‌آفریند.» ته حرفش این بود که سوءتفاهم فرماندهان در فهم شب و شام در خلال یک عملیات جنگی بسیاری از رزمندگان ایرانی …

ادامه نوشته »

شب ناممکن

دلیجان را رد کرده‌بودم که مدیر حوزه دماوندمان تلفن کرد. حال جواب دادن نداشتم. اگر جواب می‌دادم مجبور می‌شدم با سرهنگ بختیاری هم حرف بزنم. سرهنگ بختیاری راننده‌ی قدیمی خط بود. اسم خودش را گذاشته‌بود سرهنگ. اولین سالی که پایم به جاده اصفهان_تهران باز شد شورلت داشت. یک شورلت سرمه‌ای. خودش می‌گفت کشتی. حالا یک پژو جی ال ایکس مشکی داشت.

ادامه نوشته »

صندلی پشت به دریا

چاپخانه، کار را یکسر خراب کرده بود. تازه آن شماره، ویژه‌نامه سالگرد مجله سوره نوجوانان بود و در آن پرونده، آدم‌های اسم و رسم‌دار به ما یادداشت داده بودند. محمد میرکیانی ـ سردبیر مجله ـ از چاپخانه و ناظر چاپ و اصلاً همه ما ناراحت بود. وقتی به من رسید، …

ادامه نوشته »

شام آخر

هر رفتی را بازگشتی‌ست و هر بازگشتی به امید رفتی دوباره. به دوستی گفتم ما دلتنگ جاهایی که سفر رفته‌ایم می‌شویم، گاهی دوست داریم سفر کشدار باشد، هرچه سفر دلچسب‌ باشد توان دل بریدن‌مان کمتر است، نشسته‌ایم و فکر می‌کنیم روز پیش، هفته‌ی قبل، ماه گذشته کجا بودیم و چه …

ادامه نوشته »