خانه / یوسفعلی میرشکاک

یوسفعلی میرشکاک

سیدناالشهید فراترازیاد و نام (۴)

عظمت مرتضی وجوه بسیار دارد. متفکری که از ژرفای نیست‌انگاری به ستیغ ایمان می‌رسد. هنرمندی مستندساز که واپسین حماسه آفرینی ایمانیان را با دوربین و کلام و حنجره‌ی خود مانایی می‌بخشد. نویسنده و منتقدی که حکمت سینما را پی می‌افکند و… اما راز عظمت سیدناالشهید فراتراز این‌هاست. مرتضی در سرزمینی …

ادامه نوشته »

سیدنا الشهید فراتراز یاد و نام(۳)

برای من سیدنا الشهید نمرده است و نخواهد مرد وعلی‌رغم فقدان قابلیت من، اغلب اوقات حضور معنای اوست که مجابم می‌کند تا بمانم و نگریزم. نه تنها من دریافتم طلسم شدن توسط مرتضی را، بلکه بسیاری از دوستان زنده و درگذشته، پس از شهادت مرتضی دریافتند و گفتند تصرف مرتضی …

ادامه نوشته »

دیدار و شنیدار

در جهان امروز هیج خبری به «صدق‌» نزدیک نیست، مگر اینکه سندی دیداری از آن ارائه‌شود و هیچ پیامی موثر نیست مگر اینکه به واسطه‌ی رسانه‌های دیداری ابلاغ‌شود. سینما و تلوزیون بر همه چیز غلبه کرده‌اند. مخاطبان انبوه را به سوی خود می کشند و از «شنیدار» باز می دارند …

ادامه نوشته »

سیدنا الشهید فراتراز یاد و نام(۲)

جوانی، نه تنها شتابناک می‌گذرد بلکه چنان با شتاب انسان را ازحادثه‌ای به حادثه‌ی دیگر می‌کشاند که فرصت اندیشیدن به آنچه بر او گذشته است را هم پیدانمی‌کند. به یاد نمی‌آورم که درنخستین دیدار درباب فیلم «ویم وندرس» چه گفته‌شد. اینقدر می‌دانم که همه دراین رای متفق بودیم که کارگردان …

ادامه نوشته »

سیدناالشهید؛ فراتر از نام و یاد (۱)

یاد و نام چیست که مرگ نیز نمی‌تواند نقش آن را زایل کند؟ ویژه آنگاه که به نظم یا نثر یا نقش از ژرفای جان و خرد سربرمی‌آورد. با بسیاری کسان از خُرد و کلان همراه و همدل و هم‌زبان بوده‌ام و هر یک در خاطر من قلمرویی دارند. برخی …

ادامه نوشته »

یک نوع شهادت

هنگامی که رسانه‌ها اولین شب شعر انقلاب را اعلام کردند شهید «سید محمد نژاد غفار» مرا برانگیخت که به تهران بروم. گفتم: «هیچکدام از قدیمی‌ها دراین شب شعر نیستند وکسی مرا نمی‌شناسد.» گفت: «علی موسوی گرمارودی و طاهره صفارزاده از قدیمی‌ها هم دراین شب شعر هستند.» دویست تومان داشتم، دویست …

ادامه نوشته »

محالی مرگ اسطوره

تقریباً ساعت دو بعداز نیمه شب بود که زنگ در خانه را زدند. بیدار شدیم یا بهتراست بگویم زابراه شدیم. یادم نیست عیال در را باز کرد یا من. «محمد فرنود» عکاس روزنامه کیهان بود. _چه خبرشده؟ آرام گفت:«امام فوت کرده.» باورم نمی‌شد. آن روزها پیرمرد در منظر من اسطوره‌ای …

ادامه نوشته »