خانه / میثم امیری (صفحه 4)

میثم امیری

میثم امیری

پیام مهم نوروزی پالت (ادام الله ظلّه الوارف)

کافه واله. «آقای ابوبکر البغدادی… آقای ابوبکر البغدادی…» زنم انگار که اسم رییس داعش را پشت تریبون بخواند، داشت به سمت اتاق عمارت بالا نزدیک می‌شد. من می‌خواستم آماده شوم برای شستن تن، ۲ ساعت مانده به تحویل سال. آمد دم در اتاق ایستاد و دوباره گفت: «آقای دکتر ابوبکر …

ادامه نوشته »

بورسری

کافه واله. دیشب نوبت ما بود و خانه ما. با زنم از بابلسر راه افتادیم سمت خانه؛ عمارتی ویلایی کنار خزر و اکالیپتوس‌های نگهبانش. وقتی رسیدیم، بابا و مامان آماده می‌شدند که بروند فریدونکار. دوست بابا توی فریدونکار مرغابی می‌گیرد از تالاب کنار خزر و از آبش هم ماهی. گفتند …

ادامه نوشته »

اوّلی و دوّمی و سوّمی و امان از دوّمی

کافه واله. دیشب را خانه پدر زنم خوابیدیم. صبحی راه افتاده‌ایم سمت بابلسر تا خریدمان را کامل کنیم؛ برای زنم کفش بخرم و زیرسارافونی و برای خودم شلوار کتان از فروشگاه‌های بزرگ بین بابلسر و فریدونکار. خریدهای‌مان طول کشید. زنم در خرید آدم سریعی است و از این جهت می‌تواند …

ادامه نوشته »

دلم گرفته بود و دلش

کافه واله. از صبح ایمان را فرستادم دنبال چادر و خریدن درام که واحد پول ارمنستان است. چه حسی دارد واحد پول کشوری درام باشد؟ اگر قرار بود واحد پول کشوری درام باشد، آن کشور ایران می‌توانست باشد که می‌توان تا سه چهار تا صفرش را حذف کرد، بی‌آن‌که هیچ …

ادامه نوشته »

به قول آقا؛ ممممممم

کافه واله. پیش‌نوشت: روایت‌هایم واریته است، نه ری‌آلته. در آن، با ذره‌بین دنبال چیزی نگردید از زندگی واقعی‌ام؛ هر چه بیشتر بگردید کمتر چیزی می‌یابید. با چشم‌های‌ غیر مسلح بخوانید‌ش. چند دقیقه‌ای می‌شود که ۲۷ اسفند شده است؛ بستر را گسترانده‌ام؛ بستری دو نفره. قبل از این، هیچ‌گاه یادم نمی‌آید …

ادامه نوشته »

ملّتیم

تا هفت تیر مردم ایستاده بودند و هیچ کس نبود که غمی توی صورتش نباشد؛ پوسترهای جدیدی را هم می‌دیدم از نوشته‌هایی در رثای شهدای‌مان؛ این تنها تجمعی بود که من هم دوست داشتم پوستری به یاد شهدای مظلوم آتش‌نشان بالا بگیرم مثل مردمی که داشتند می‌گفتند «ما هم با شماییم.» دوباره اشکم سرازیر شد؛ این بار، این اشک، نَمی از ذوق هم داشت؛ ملّتیم.

ادامه نوشته »

مستند‌نگاری؛ آوردگاه سهل و ممتنع

«مستند‌نگاری» در پیوند و ترکیب موزون تاریخ و ادبیات شکل می‌گیرد و تصویری ساختارمند می‌سازد، بی‌واسطه‌ی خیال از نوع داستانی آن و متعهد به راستی در روایت ــ ترکیبی به‌ظاهر سهل و به‌غایت ممتنع؛ سهل از آن رو که هر کسی هر آنچه را دیده و شنیده می‌تواند بنویسد و ممتنع از آن جهت که بسیاری از قلم‌ها در آغاز یا میانه‌ی راه از پرداخت به اسناد تاریخی درمی‌مانند و به مقصود نمی‌رسند.

ادامه نوشته »

لعنت به صلح

هفته پیش با دو استاد بوسنیایی شام خوردیم که فارسی را مثل سعدی حرف می‌زدند و ما شاید تنها قومی باشیم در جهان که هزار سال است داریم به دقت گذشته حرف می‌زنیم و می‌نویسیم و روایت می‌کنیم و انگار جمله‌ بیهقی را که گفت «در همه کارها نیمه‌ای» را …

ادامه نوشته »

یادداشت دبیر پرونده

ورودیۀ پروندۀ پُرتره‌نگاری؛ این دوازده نفر برای یک سال، هر ماه یک نفر -دوازده نفر- با «جادوی» روایت معرّفی می‌شوند. این‌ها، آدم‌های مهمّ و علمی هستند که سنّی از آن‌ها گذشته و صافیِ زمان را رد کرده و به پیری و پیامبری -در یک شاخۀ علمی- رسیده‌اند.

ادامه نوشته »

مستندنگاری صریح و پیدا

الفیا یک مجله‌ی ادبی اینترنتی است و سردبیر آن ابراهیم اکبری دیزگاه. اگر سرآشپز را ابراهیم بنامیم، من ــ که یکی از آشپزهای این مطبخ فرهنگی هستم ــ مستندنگاری را پیشنهاد ویژه‌ی ابراهیم و خودم می‌دانم. تنها جایی از نشریه که بر مطلب خلاقه‌ی تولیدی استوار است، نه آن‌که نقد یا مرور کتاب یا …

ادامه نوشته »